تبليغاتX
هنر هفتم

سرانجام پيکر پوپک گلدره ، بازيگر خوب سينما و تلويزيون امروز ساعت 9:30 از مقابل تالار وحدت تشييع و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده مي شود.
او هنگام مرخصي در آخرين کارش يعني سريال «نرگس» دچار حادثه شد و مدتها در حالت کما بود تا اين که سرانجام آن اتفاق بزرگ افتاد. دست اندرکاران سريال «نرگس» با ارسال نامه اي به «جام جم» حال و هواي اين روزهاي خود را - در مرگ او و نيز آغاز پخش اين سريال که او نقش اصلي آن را ايفاء مي کرد - بيان کرده اند ، بخوانيد:
شامگاه يکشنبه 27 فروردين 85 پس از درنگي طولاني و جانکاه در بيهوشي ، پوپک گلدره جان به جان آفرين تسليم کرد و به سوي جايگاه ابدي اش شتافت.
او آخرين و طولاني ترين نقش زندگي هنري اش را به پايان نرسانده رفت نقشي که دلبستگي زيادي به آن پيدا کرده بود و هر چه در توان داشت براي ايفاي هر چه بهتر آن گذاشته بود. او در مرخصي دچار حادثه شد ، زماني که تنها براي 3 روز استراحت به سفر رفته بود اما سفري بي بازگشت که به سفري ابدي پيوند خورد. در دنياي هنر تصوير نقش آفريني هر بازيگر 2 شکل و صورت دارد ، گاه فيلمنامه اي نوشته مي شود و سپس بازيگراني براساس ويژگي هاي توصيف شده در فيلمنامه براي ايفاي آن نقشها انتخاب مي شوند، گاهي ديگر فيلمنامه اي براي بازيگري خاص براساس توانايي هايش نوشته مي شود. آخرين نقشي که پوپک بازي کرد از نوع دوم بود. در حقيقت پوپک براي نقش نرگس انتخاب نشده بود بلکه نرگس براساس توانايي هاي او شکل گرفته و به نگارش درآمده بود اما کار نيمه تمام ماند. او دقيقا نيمي از نقشي را که برايش نوشته شده بود ، بازي کرد نقش دختري رنج کشيده اما استوار ، محکم و مهربان ، دختري که مشکلات و سختي ها ، بر ايمانش مي افزود و از صبوري اش نمي کاست.
دختري که هرگز حتي در مواجهه با سخت ترين شرايط خدا را از ياد نمي برد دختري با لبخندي ابدي.

فقدان اين هنرمند توانا را به خانواده محترم او و جامعه هنري تسليت مي گوييم.

+ نوشته شده توسط فراست در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 1:14 |

آلفردو جیمز پاچینو ۲۵ آوریل ۱۹۴۰ در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش «سالواتور پاچینو» کارمند شرکت بیمه و مادرش«رز پاچینو» خانه دار بود. وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش،زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند،او مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند.(نکته‌ای که قابل توجه است این است که اصلیت پاچینو سیسیلی می‌باشد و این امر در فیلم پدر خوانده به کارش آمده).ورود او به عرصه بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم«ناتالی و من» بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در «وحشت در نیلی پارک» را پذیرفت.

اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم «پدرخوانده» گرفت،نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد.«رابرت ردفورد و جک نیکلسون» و ... جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اما کاپولا فقط یک نفر را می‌خواست و آن شخص کسی نبود جز پاچینوی کبیر. بازی بی عیب و نقص او در پدر خوانده همگان را مات و مهبوت ساخت و آغاز خوبی برای وی بود.پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که البته هرگز به آن نرسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فراست در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 و ساعت 21:43 |

نام اصلی : /Willam Bradly pitt وزن / 72kg قد : .183cm برادپیت بزرگ ترین فرزند بین 3 فرزند است. اودر 18 دسامبرسال 1963 میلادی درOklahoma به دنیا آمد. مادر او مشاور مدرسه وپدرش مدیر کارخانه ماشین سازی بود. او به همراه خانواده اش به شهرSpringfield/ missouri می رود ودراین شهر 2 نفر به خانواده آنها اضافه میشود. Douy برادروjulie خواهراو درآنجا بدنیا آمدند.

ازسال 1978-82 او به دبیرستان kickapoo رفت. ا وبه بازیهای تنیس وبسکتبال علاقه زیادی داشت ودرهمه مسابقات جایزه اول را می گرفت برادپیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و درهمه درسهایش چه خواندنی وچه ورزش نمرات بالا می گرفت. همیشه دوستانش اورا پسر خوش تیپ خطاب می کردند. ازسال 1982- 1986 به دانشگاه university of Missouri رفت. رشته او خبر نگاری بود ودرزمینه تبلیغات نیز فعالیت می کرد. زمانی که دردانشگاه درس می خواند یک تقویم با عکسهای خودش طراحی وچاپ کرد ووقتیکه دید مردم علاقه زیادی به او نشان دادند دانشگاه رادرسال 1986 رها کرد وبا ماشین خودش به کالیفرنیا رفت.

سال 1986 وقتی که وارد هالیوود شد فقط 325 دلار درجیبش داشت. اولین شغل او کاردریک ساندویچ فروشی بود که باید لباس مرغ می پوشید وبیرون رستورا ن تبلیغات پخش می کرد. درکنار این کارش کار دیگری هم داشت، او راننده لیموزین بود وازجمله کارهای دیگری که انجام می داد خدمتکاررستوران ومعلم شنا بود. اوپولی که ازاین کارها بدست می آورد خرج کلاسهای هنر پیشگی خود می کرد. او کم کم ازکلاسهای پایین، خود را به کلاسهای بالا وازفیلم های کوچک خود را به فیلم های بزرگ رساند.

درسال 1991 درفیلم Thelma & louise نقش کوچکی به مدت 14 دقیقه بازی کرد خیلی مورد توجه مردم وتهیه کنندگان قرارگرفت. بخاطر همین فیلم ازاو درخواست بازی درفیلم دیگر کردند. درسال 1995 درفیلم seven بازی کرد که همکارش خانمی بود بنام Gwyneth – palvow . این دو بعد ازپایان فیلم بمدت 2 سال با هم دوست بودند ولی درسال 97 این رابطه را به پایان رساندند. درسال 1998 Jennifer Aniston با اوآشنا شد ودرسال 2000 21 July باهم ازدواج کردند. این دو، تا چند وقت پیش زندگی خوبی داشتند تا اینکه برادپیت رسماً قصد تشکیل خانواده داشت ولی جنیفربا او مخالفت می کرد بخاطر همین موضوع این دو درحال حاضر با هم زندگی نمی کنند ولی هنوزازهم رسما جدا نشده اند( پس جای امیدی باقی است !).
- درسال 1995 تا 2000 توسط روزنامه peopl به اولقب زیباترین مرد روی زمین داده شد.
- درسال 1997 اوفیلمی بنام seven years in Tibet بازی کرد که کشور چین خیلی ازکار او خوشش نیامده بود، چون درفیلم ازکشور چین بدگفته بودند و به خاطر همین اجازه ورود او را به چین نمی دادند.
- درسال 1999 به اوپیشنهاد بازی درفیلم the Matrix داده شد ولی اوقبول نکرد.
- او ازکلاس ششم شروع به کشیدن سیگار کرد. پیتزا غذای مورد علاقه اوست ازعنکبوت وکوسه نیز خیلی می ترسد.
- درسال 1999 یکی ازطرفداران خوب ومحکم brad دختری 19 ساله بود که دزدکی وارد خانه اوشده ولباسهای اورا به تن خود کرد و10 ساعت درمنزل او بود تا پلیس باخبر شده واورا دستگیر کرد. برادپیت فیلم پرطرفداری بنام TROY را درسال 2004 بازی کرد ولی برای اسکار 2005 به عنوان یکی از نامزدهای بدترین هنرپیشه درهمین فیلم انتخاب شد.

+ نوشته شده توسط فراست در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 15:51 |

نام : آنجلینا جولی ویت . لقب: آنجی ، زن گربه ای . قد: 173 سانتیمتر. او در تاریخ 4 ژانویه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد. نام پدرش "جان ویت" ( برنده جایزه آکادمی ) و نام مادرش "مارچلین برتلند" است.
همچنین او خواهرزاده "چیپ تایلور " می باشد. در ضمن "جولی" در زبان فرانسه به معنای "زیبا" است. او در سن 14 سالگی به کار مدلینگ روی آورد و در 16 سالگی از دبیرستان "بورلی هیل" فارغ التحصیل شد.
"آنجلینا" بعدها در انستیتو تئاتر "لی استرابرگ" آموزش دید. آنجا جایی بود که او در تولیدات کارآموزی متعددی ایفای نقش کرد. او بعدها به عنوان مدل حرفه ای در لندن ، نیویورک و لس آنجلس کار کرد و در ویدئوکلیپهای هنرمندانی همچون : "میت لف" ، "لنی کراویتز" ، آنتنلو وندیتی" و گروه "لمون هدتز" ایفای نقش نمود. در ضمن او در دانشگاه نیویورک در رشته سینما تحصیل کرده است. وی در پنج فیلم دانشجویی برای مدرسه سینمایی USC که تمام آنها را برادرش نوشته بود کارکرد.
"آنجلینا" در تاریخ سوم فوریه 1995 با "جانی لی میلر" ازدواج کرد و در سال 1999 از او جدا شد. او در مراسم ازدواجش با "جانی لی میر" به جای لباس عروس (!) یک شلوار چرم سیاه رنگ و تی شرت سفید رنگ به تن داشت که بر روی آن نام همسرش را با خون خودش نوشته بود!
"آنجلینا" یک کلکسیونر چاقو نیز هست و می گوید که به علم غسال خانه بسیار علاقمند است! از آرزوهای دوران کودکی او نویسندگی مراسم آئین کفن و دفن می باشد! او یک اصطلاح لاتین دارد که آن را نیز بر روی بدنش خلکوبی کرده . معنی آن جمله این است : "آنکه مرا می پروراند و به اوج می رساند ، همان مرا تخریب می کند!"
رابطه او و برادرش بسیار صمیمی و نزدیک است و به طور جدی تحت حمایت برادرش "جیمزهاون" می باشد. برادرش اغلب او را در نمایشهایش همراهی می کند و "آنجلینا" نیز از نام او در نمایشهایش استفاده می کند. مانند : "جیمی کجاست؟ " در پرده "دختر گسیخته" ( 1999 ).
او خالکوبی حرف H را بر روی مچ دست چپش دارد که آن مربوط می شود به نام دو شخصی که بسیار با او صمیمی و نزدیک هستند. او این خالکوبی را زمانی بر روی دست خود کشید که به "تیموتی هاتون" علاقه داشت ، اما پس از جدائیشان از یکدیگر ، او می گوید که آنرا فقط به خاطر علاقه به برادرش "جیمز هاون" کشیده است!
بر روی بازوی چپ او نیز خالکوبی دیگری وجود دارد که نقل قولی است از "تنسی ویلیامز" : دعا برای قلب سرکش که در قفس زندانی است!
شخصیت مورد علاقه او در فیلمهای دیسنی "دومبو" فیل پرنده می باشد. وی عنوان کرده : "زمانیکه دمبو قادر به پرواز شد ، او گریه کرده است!"
شهرت وی از فیلم "عشق همان است که هست" ( 1996) آغاز شد. دومین ازدواج "آنجلینا" در تاریخ پنجم می 2000 با "بیلی باب تورنتون" بود که حاصل آن فرزند پسری به نام "مادوگس" است. "جولی" نگهداری از کودکش را زمانیکه برای بازی در فیلم "خارج از مرزها" ( 2003) در افریقا به سر می برد آغاز کرد.
او در ماه می 2002 به عنوان سفیر خوشبختی ، از کمپ پناهندگان تام هین در تایلند بازدید کرد. او در تاریخ 27 می 2003 از همسر دومش "بیلی باب تورنتون" جدا شد.
بر اساس تحقیقات یک مرکز سینمایی مشخص شد که 35 درصد پاسخ دهندگان می گویند که "آنجلینا" اولین انتخاب آنها برای مراسم شام سال نو می باشد. در این تحقیق "کاترین زتا جونز" رتبه دوم را دارد.
"جولی" تصمیم گرفته که از حرفه بازیگری کناره گیری کند و همراه پسرش "مادوگس" در انگلیس اقامت داشته باشد. او می گوید : "می خواهم با دنیای فیلم وداع کنم و یک مادر تمام عیار برای مادوگس باشم و بیشتر در برنامه ها و جلسات مربوط به والدین و مربیان شرکت کنم!"
آهنگها و خوانندگان مورد علاقه او : "مدونا" ، "الویس پریسلی" ، "فرانک سیناترا" و گروه "کلش" می باشد. او بیشتر برنامه های مربوط به گیاهان و حیات وحش را از تلویزیون تماشا می کند.
قبل از جدایی او و همسر دومش ( بیلی باب تورنتون ) ، از "آنجلینا" پرسیده شده بود که اگر "بیلی" به تو خیانت کند ، با او چه می کنی ؟ پاسخ داده بود که : "او را نمی کشم! چون عاشق فرزندمان هستم و پسرم به پدر احتیاج دارد. ولی او را کتک میزنم! من تمام مصدومیتهای ورزشی او را می شناسم و به آنها ضربه می زنم!"
"آنجلینا" در جایی دیگر در مورد جدایی از همسر دومش گفته بود :"رابطه ما یک رابطه واقعی و عمیق بود. برایم آسان نیست که بخواهم بگویم چه چیز باعث ایجاد مشکلات و جدایی ما شد. بیلی شبها با موزیک و شغلش سرگرم می شد و من هم با فرزندم بودم. به هر حال از این مسئله هم عصبی هستم و هم غمگین. این دوران برای من ، سخت ناراحت کننده است.
بد نیست بدانید دستمزد "آنجلینا" در فیلم "The Cradle of Life" ( 2003 ) دوازده میلیون دلار بوده است!

+ نوشته شده توسط فراست در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 15:43 |
بهترين فيلم

تصادف
کوه بروکبک
شب بخير و موفق باشی
مونيخ
کاپوتی

بهترين کارگردان

آنگ لی: کوه بروکبک
استيون اسپيلبرگ: مونيخ
پل هيگيس: تصادف
بنت ميلر: کاپوتی
جورج کلونی: شب بخير و موفق باشی

بهترين بازيگر نقش اصلی زن

ريس ويترسپون: دست از پا خطا نمی کنم
جودی دنچ: خانم هندرسون تقديم می کند
شارليز ترون: نورث کانتری
فليسيتی هافمن: ترانس آمريکا
کيرا نايتلی: غرور و تعصب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فراست در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 13:19 |
دو فيلم ايرانی ساخته ايرج امامی کارگردان ايرانی مقيم لندن برای نخستين بار در بريتانيا به روی پرده رفتند.

وقت چيدن گردوها و رو به غروب که هر دو در ايران ساخته شده اند، برای نخستين بار به ترتيب در روزهای 19 و 26 مارس در سينمای چلسی لندن به نمايش عمومی در آمدند.

وقت چيدن گردوها نخستين ساخته بلند سينمايی- داستانی ايرج امامی، داستان طلبه جوانی به نام لطيف است که برای مرور دروس مذهبی خود در محيطی آرام، به مقبره امامزاده ای در روستايی دور افتاده می رود.

او در آنجا عاشق دختری می شود و از او نزد پدر دختر که متولی امامزاده است، خواستگاری می کند. متولی تقاضای لطيف را رد می کند و از اين پس زندگی اين طلبه جوان در مسير ديگری ادامه می يابد.

وقت چيدن گردوها در سال 1381 به تهيه کنندگی حسن جلاير با شراکت سيمای جمهوری اسلامی ايران ساخته شد، هر چند تلويزيون ايران در ميانه فيلم بنا به دلايلی از ادامه تهيه آن صرف نظر کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فراست در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 5:56 |
ژوليت بينوش بازيگر سخت گير و کم کاری است. در طول سالهای گذشته او در فيلم های معدود اما مهمی ظاهر شد و نقش هايی متفاوت و فراموش نشدنی و ماندگار بر پرده سينما آفريد.

از ژولی افسرده و تنها و غمگين فيلم آبی کريشتف کيشلوفسکی گرفته تا زن پريشان و مضطرب فيلم پنهان ميشل هانکه.

بدون شک او جايگاه مهمی در سينمای امروز فرانسه و اروپا دارد و می توان به راحتی او را در کنار بازيگران بزرگ اين سينما مثل ژان مورو، کاترين دونوو، سيمون سينيوره، ماريا اشنايدر، آنا کارينا و ايزابل هوپر قرار داد.

ژوليت بينوش چند روز قبل وارد ايران شد و يک هفته مهمان عباس کيارستمی فيلمساز سرشناس ايرانی بود. با اينکه او سعی کرد سفرش بی سروصدا باشد و کسی از اهالی مطبوعات و رسانه های گروهی متوجه حضور او در ايران نشود اما نتوانست و سرانجام در دام خبرنگاران روزنامه شرق افتاد.

با اين حال او در اين سفر کوتاه جز چند ديدار دوستانه و خصوصی با برخی از بازيگران و سينماگران ايرانی در هيچ جمع مطبوعاتی يا سينمايی رسمی ظاهر نشد و جز با روزنامه شرق و مجله فيلم با هيچ رسانه داخلی ديگری گفتگو نکرد.

گفتگوی من نيز از طرف بی بی سی با او پس از چندين روز تلاش برای برقراری ارتباط با او و کيارستمی سرانجام در آخرين شب اقامت او در تهران در مهمانی شام سفارت فرانسه، دو ساعت قبل از پرواز و ترک خاک ايران صورت گرفت. پس از انجام اين گفتگو ژوليت بينوش به همراه کيارستمی عازم فرودگاه مهرآباد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فراست در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت 5:56 |
جورج کلونی و برد پيت بازيگران شهير هاليوود در سومين فيلم از رشته فيلمهای ياران اوشن که اين بار سيزده يار اوشن نام دارد، بار ديگر در کنار هم قرار می گيرند.

جورج کلونی بار ديگر نقش دنی اوشن، سردسته گروهی از سارقان را بازی می کند که دوباره طرح سرقت بزرگ ديگری را در لاس وگاس می ريزند.

نخستين قسمت از رشته فيلمهای ياران اوشن که در سال 2001 با عنوان يازده يار اوشن ساخته شد، بازسازی فيلمی با همين نام بود که در سال 1960 بر روی پرده رفته بود.

در نسخه اصلی اين فيلم، مجموعه ای از ستاره های مشهور هاليوود آن سال ها چون دين مارتين، فرانک سيناترا، سامی ديويس و جورج رافت بازی کرده اند.

سيزده يار اوشن را بار ديگر استيون سودربرگ کارگردانی می کند و شرکت فيلمسازی "بخش هشت" (Section Eight) که متعلق به کلونی و سودربرگ است، مانند دو بخش پيشين اين رشته فيلمها، تهيه آن را به عهده دارد.

کلونی و سودربرگ به تازگی فيلمبرداری فيلم آلمانی خوب را که داستان آن در برلين پس از جنگ می گذرد، به پايان برده اند.

بازيگران

علاوه بر برد پيت و جورج کلونی، دو بازيگر فيلمهای گذشته، مت ديمون، اندی گارسيا و دان چيدل ديگر بازيگران سومين قسمت اين فيلم هستند.

جوليا رابرتز و کاترين زيتا جونز، بازيگران زن قسمت پيشين، در فيلم جديد حضور نخواهند داشت و الن بارکين نقش نخست شخصيت زن فيلم را بازی خواهد کرد.

جری واينترب، تهيه کننده اين فيلمها علت عدم شرکت جوليا رابرتز و کاترين زيتا جونز، را در فيلم جديد، نبود نقشی مهم در خور اين بازيگران اعلام کرد.

قرار است فيلمبرداری سيزده يار اوشن از ماه ژوئيه در لس آنجلس آغاز شود و احتمالا در اواخر تابستان سال جاری بر روی پرده سينماهای آمريکای شمالی می رود.

فروش جهانی نسخه جديد يازده يار اوشن (2001) و دنباله آن؛ دوازده يار اوشن، (2004) در مجموع بيش از 800 ميليون دلار بوده است.

+ نوشته شده توسط فراست در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 6:5 |

رابرت دنيرو به نظر قريب به اتفاق منتقدان سينما, قويترين هنرپيشه سينما است. در 17 آگوست 1943در نيويورک, از پدر و مادری هنرمند متولد شد. پدرش شاعر مجسمه ساز و نقاش بود. مادرش ويرجينيا آدميرال نيز يک نقاش بود که مدت کوتاهی پس از تولد بابی از پدر او جدا شد. او در ايتاليای کوچک نيويورک, برانکس (ياد آور فيلم يک داستان از برانکس 1993 A Bronx Tale کاری از رابرت دنيرو) بزرگ شد. به خاطر خجالتی بودن و جثه کوچکش به Bobby Milk معروف شد.
در 10 سالگی اولين نقشش را در تاتری در نقش شير در جادوگر اوز بازی کرد ولی بعدا برای پيوستن به يک گروه خيابانی (ياد آور فيلم روزی روزگاری در آمريکا 1984 Once Upon a Time in America کاری از سرجیو لئونه) تأتر را کنار گذاشت. ولی در شانزده سالگی بازی در نمايش خرس اثر چخوف او را به دنيای بازيگری برگرداند تا او اولين چک دستمزدش را به عنوان بازيگر دريافت کند.
بابی پس از آموزشهايي که توسط استلا آدلر (Stella Adler) و لی استراسبرگ (Lee Strasberg) کار حرفه ای خود را در زمينه بازيگری به طور نامنظم در برادوی و بعضا تبليغات تجاری برای تلوزيون آغاز نمود. اولين نقش حضور او در فيلم سه اتاق در مانهاتن (Trois chambres à Manhatta) در سال 1965 بود که در به عنوان سياهی لشگر و به عنوان مشتری رستوران در يکی از سکانسهای فيلم ظاهر شد. در همان سال موفق به دريافت پيشنهاد بازی در يک نقش کوچک که به همراه صحبت کوتاهی بود برای فيلم ميهمانی عروسی (The Wedding Party) محصول سال 1966 گرديد. آشانايي او با يکی از دستياران برايان دی پالما (Brian De Palma) برای او شانسی بود برای گرفتن اولين نقش اصلی در فيلم تبريکات (Greetings) محصول 1968که متأسفانه فيلم موفقی نبود. هر سه فيلم اول دنيرو با شکست همراه بود.

 اولين موفقيت بابی در برابر دوربين با فيلم Bloody Mama در سال 1970 به دست آمد. اين فيلم درهای ورود بابی را به هاليود گشود و او توانست به بزرگترين مرکز فيلمسازی جهان وارد شود تا بتواند تبديل به بزرگترين هنرپيشه سينما شود. بابی کماکان به ايفای نقشهای ارزان مشغول بود تا نقشی را در برابر مايکل موريارتی (Michael Moriarty) برای فيلم طبل را آهسته بنواز (Bang the Drumb Slowly) محصول 1973 ايفا نمود. ايفای نقش يک بازيگر حرفه ای بيسبال ساده انديش که از بيماری Hodgkins رنج ميبرد، باعث شد تا بابی بتواند جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل را از New York Film Critics دريافت کند. در همان سال ايفای نقشی در فيلم Mean Streets اثر کارگردان بزرگ سينما مارتين اسکورسيزی (Martin Scorsese) به همراهی هاروی کيتل (Harvey Keitel) شروعی برای مجموعه ای از کارهای مشترک اين کارگردان بزرگ و دنيرو شد.

موفقيت بزرگ بعدی دنيرو هنگامی بود که فرانسيس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) او را برای نقش دون کورلئونه جوان در فيلم پدرخوانده 2 (God Father II) محصول 1974 انتخاب کرد. ارائه شخصيتی چند لايه در اين فیلم با آن لهجه قوی و شیرین سیسیلی که نتیجه ساعتها تمرین و مطالعه بود منجر به دریافت اولین جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش دوم شد. در هر خیابانی در هر شهری در این دنیا یک هیچکسی هست که رویای کسی بودن را در سر دارد.

بابی برای اجرای نقشی در یکی از فیلمهای ساخته اسکورسیزی که به یکی از بهترین فیلمهای رابرت دنیرو شد! روزهای متمادی را در تاکسی ها در نیویورک مینشست و رفتارهای رانندگان تاکسی را تماشا میکرد تا خود او در سال 1976 نقش ترویس بیکل (Travis Bickle) را در فیلم راننده تاکسی (Taxi Driver) ایفا کند. نقش مردی منزوی و تنها در شهر نیویورک که دچار یک سردرگمی گشته است. سکانسی از فیلم که در آن رابرات در جلوی آیینه ایستاده و در حالیکه تپانچه ای را که به تازگی خریده در کمر دارد با خود صحبت میکند. صحنه ایست که هیچگاه از خاطره دوستاداران او خارج نخواهد شد. کار بعدی او فیلم نیونیورک, نیویورک (New York, New York) محصول 1977 از دیگر ساخته های مارتین اسکورسیزی است که بابی در آن نقش یک نوازنده ساکسیفون را ایفا میکند. دنیرو در سال 1976 در فیلم 1900 ساخته برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) به همراه ژرارد دیپاردیو (Gérard Depardieu) نیز شرکت داشت که این فیلم به زبان ایتالیایی و محصول مشترک سه کشور فرانسه, ایتالیا و آلمان بود.

 در سال 1978 رابرت دنیرو با اجرای نقش مایکل ورانسکی (Michael Vronsky) در فیلم شکارچی گوزن ساخته (Michael Cimino) یکی دیگر از بازیهای عالی خود را ارائه داد. فیلم بعدی او که از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی میباشد در سال 1980 ساخته شد و اولین جایزه اسکار بازیگر نقش اول را برای او به همراه آورد. گاو خشمگین (Raging Bull) که بابی در نقش جیک لا موتا (Jake La Motta) یک مشتن زن وزن متوسط که بسیار قوی ولی احساسی بسیار متزلزل میباشد. این فیلم بر اساس کتابی اثر خود جیک لا موتا ساخته شده است. دنیرو در آثار دیگری از مارتین اسکورسیزی شرکت داشت که آخرین آنها کازینو (Casino) محصول 1995 میباشد. تنها پیشنهادی را که از سوی مارتین اسکورسیزی رد کرد ایفای نقش اول در ساخته سال 1988, آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation Of Christ) میباشد که بر اساس رمانی از نیکوس کازانتزاکیس (Nikos Kazantzakis) نویسنده مشهور یونانی میباشد که میتوان از آثار معروف او به زوربای یونانی اشاره کرد.

رابرت دنیرو در طول دوران بازیگری چهره های بسیار متفاوتی را ارئه کرده است که به رغم شباهتهای ساختاری بسیاری از آنها نقش آفرینی دنیرو در آنها کاملا متفاوت بوده است. او در نقش آدمکش, مشت زن, کمدین, راننده تاکسی, گانگستر, یک مافیایی, پلیس, دزد, کارگاه و ظاهر شده است ولی هیچگاه هیچ اثری از هیچ یک در دیگری نشان نداده است. او در فیلم مأموریت (Mission) محصول 1986 و به کارگردانی رولند جاف (Roland Joffe) دو شخصیت کاملا متفاوت را ارائه داد که کاملا با هم در تضاد بودند ولی انتقال از یکی به دیگری چنان ظریف و بی نقص از سوی او انجام شد که تماشگر به سختی متوجه این تغییر میشود, در عین اینکه این تغییر کاملا واضح انجام میشود. بسیاری از هنرپیشه های سینما به یک کارگردان قدر و یا یک فیلم نامه قوی نیاز دارند تا بتوانند بازی خوبی ارائه دهند ولی حضور دنیرو در یک فیلم که از هر دو مورد کارگردان و فیلم نامه بی بهره باشد میتواند دلیل کافی برای تماشای این فیلم باشد.

به عنوان مثال حضور او در فیلم آرزوهای بزرگ (Great Expectations) محصول 1998 و ساخته (Alfonso Cuarón) این فیلم را که نه چندان قوی و موفق بوده است برای لحظاتی دیدنی و قابل تحمل میکند. دنیرو به تازگی با حضور در چند فیلم کمدی در کنار هنرپیشگان صاحب سبکی در این ژانر مثل بیلی کریستال (Billy Crystal) , ادی مورفی (Eddy Murphy) و بن استیلر (Ben Stiller) نشان داده است که علاوه بر ایفای نقشهای جدی میتواند به عنوان یک هنرپیشه کمدی هم قوی و زیبا ایفای نقش کند. کماینکه یکبار در سال 1983 با بازی در فیلم سلطان کمدی (The King Of Comedy) اثر مارتین اسکورسیزی این مطلب را ثابت کرده بود. در این فیلم او با غولی همچون جری لوئیس (Jerry Lewis) همبازی بود. از آثار کمدی او میتوان به این موارد اشاره کرد. این را تحلیل کن (Analyze This) ساخته سال 1999 هارولد رمیس (Harold Ramis) که قسمت دوم آن با نام آن را تحلیل کن (Analyze That) در این ماه به نمایش درآمد. والدین را ملاقات کن (Meet The Parents) محصول سال 2000 ساخته جی رواک (Jay Roach) و زمان نمایش (Showtime) ساخته سال 2002 تام دی (Tom Dey).
بازی دنیرو بسیار روان و ساده و درعین حال قوی است. در بازی او کمتر میتوان جوشش احساسات را دید. بازی که در بسیاری از فیلمها او را به عنوان یک بازیگری کاملا ساده و معمولی نشان میدهد ولی با کمی دقت میتوان فهمید که این سادگی و روانی در ارائه شخصیتها تا چه حد توانسته است تماشاگر را به آن شخصیت نزدیک کند و تمامی روحیات او را به تماشگر نشان دهد. این سادگی در ارائه نقش باعث شده است که بسیاری از تماشگران او را در برابر هنرپیشگانی مثل آل پاچینو (Al Paccino), برد پیت (Brad Pit) و دیگران هنرپیشه ای معمولی تصور کنند. ولی تنها با دقت به آن پنج دقیقه به یاد ماندنی فیلم Heat که رابرت دنیرو و آل پاچینو روبروی هم مینشینند و با هم صحبت میکنند. کافی است که ما را با اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی هم عقیده سازد که رابرت دنیرو همیشه به بهترین شیوه ممکن نقشش را ارائه میدهد.

فيلمشناسي رابرت دنيرو:

سه اتاق در منهتن (ژان پير ملويل، 1965)

تبريكات (برايان دي پالما، 1968)

سلام مامان! (برايان دي پالما، 1970)

مامان فشنگي (راجر كورمن، 1970)

طبل را آهسته بزن (جان هنكاك، 1973)

خيابان هاي پايين شهر (مارتين اسكورسيزي، 1973)

پدرخوانده2 (فرانسيس فورد كاپولا، 1974)

راننده تاكسي (مارتين اسكورسيزي، 1976)

1900 (برناردو برتولوچي، 1976)

نيويورك، نيويورك (مارتين اسكورسيزي، 1977)

شكارچي گوزن (مايكل چيمينو، 1978)

گاو خشمگين (مارتين اسكورسيزي، 1980)

سلطان كمدي (مارتين اسكورسيزي، 1983)

روزي روزگاري آمريكا (سرجيو لئونه، 1984)

قلب فرشته (آلن پاركر، 1987)

تسخيرناپذيرها (برايان دي پالما، 1387)

گريز نيمه شبانه (مارتين برست، 1988)

بچه هاي خوب (مارتين اسكورسيزي، 1990)

بيداري (پني مارشال، 1990)

تنگه وحشت (مارتين اسكورسيزي، 1991)

قصه اي از برانكس (رابرت دنيرو، 1993)

كازينو (مارتين اسكورسيزي، 19959

مخمصه (مايكل مان، 1996)

جكي براون (كوئنتين تارانتينو، 1997)

خوابگردها (1996)

موفق هاي يك  شبه (بري لوينسون، 1996)

اتاق ماروين (جري زاكس، 1996)

رونين (1998)

دم سگ را بجنبان (بري لوينسون، 1998)

راكي  و بولوينكل (فقط صدا، 2000)

اين را تحليل كن (1999)

زمان نمايش (2002)

شهري كنار دريا (2002)

آن را تحليل كن (2002)

+ نوشته شده توسط فراست در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 0:41 |
فيلم غريزه اصلی 2 با بازی شارون استون که پس از 12 سال از نمايش نخستين آن ساخته شده است، نتوانست انتظار تهيه کنندگان خود را برآورده کند.

اين فيلم که در نخستين هفته نمايشش فقط توانست حدود 3 ميليون دلار فروش داشته باشد، پس از يک هفته نمايش از ميان ده فيلم صدر جدول پرفروشهای آمريکا خارج شد.

قسمت نخست اين فيلم با بازی مايکل داگلاس و شارون استون يکی از مشهورترين فيلمهای دهه نود سينمای آمريکا بود.

+ نوشته شده توسط فراست در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 0:20 |
قسمت دوم فيلم کارتونی "عصر يخ" در دومين هفته نمايش عمومی اش در سينماهای آمريکا توانست با فروشی حدود 116 ميليون دلار نخستين فيلم سال 2006 باشد که فروشش از مرز 100 ميليون دلار می گذرد.

در اين فيلم که تاکنون پر فروش ترين فيلم سال است، ری رومانو جای شخصيت اصلی آن صحبت می کند.

به گزارش مجله اينترنشنال اسکرين، عصر يخ 2 در خارج از آمريکا نيز توانسته فروشی معادل 93 ميليون دلار داشته باشد.

نخستين قسمت فيلم عصر يخ که در سال 2002 به روی پرده رفت، با فروشی حدود 176 ميليون دلار در آمريکا يکی از صد فيلم پر فروش تاريخ سينمای آمريکا محسوب می شود.

کمدی ورزشی نيمکت نشينها که داستان آن درباره تشکيل يک تيم بيسبال است، در رده دوم جدول پر فروشهای سينماهای آمريکا در هفته گذشته جای گرفته است.

 

+ نوشته شده توسط فراست در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 0:17 |

فيلمنامه فيلم « کازا بلانکا » محصول سال 1942 صدرنشين فهرست بهترين فيلمنامه‌های تاريخ سينما شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، صنف نويسندگان آمريکا با انتشار بيانيه ای فهرست 101 فيلمنامه برتر تاريخ سينما را منتشر و فيلمنامه فيلم سياه و سفيد « کازابلانکا » محصول استوديو برادران وارنر را به عنوان بهترين فيلمنامه تاريخ سينما معرفی کردند.

جوليوس و فيليپ اپستين و هاوارد کوچ در سال 1941 فيلمنامه « کازابلانکا » را به رشته تحرير درآورند و اين فيلم با حضور همفری بوگارت و اينگريد برگمن کليد خورد. موفقيت « کازابلانکا » در شرايطی رقم خورد که هزار و 400 فيلم برای تصاحب اين عنوان نامزد شده بودند. در اين ميان مقام دوم جدول به فيلم « پدرخوانده » رسيد.

وودی آلن، فرانسيس فورد کاپولا و بيلی وايلدر چهره هايی هستند که هر کدام با چهار فيلمنامه در ليست برترين ها حضور دارند. چارلی کافمن، ويليام گلدمن و جان هيوستن با سه فيلمنامه حضورشان را اعلام کرده اند.

فهرست ده فيلمنامه تاريخ سينما به شرح ذيل است:

1. کازا بلانکا

2. پدرخوانده

3. محله چينی ها

4. همشهری کين

5. همه چيز درباره ايو

6. آنی هال

7. سانست بلوار

8. شبکه

9. بعضی ها داغشو دوست دارند

10. پدرخوانده 2

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:1 |

بازیگر اسکاری در فیلم ایرانی !!!

ژوليت بينوش براى بازى در فيلم كيارستمى وارد تهران شد بازيگر اسكارى در فيلم ايرانى گروه ادب و هنر، مينا اكبرى: ترمينال پروازهاى خارجى فرودگاه مهرآباد، عصر روز سه شنبه ۱۵ فروردين. ميزبان عباس كيارستمى است. او در ميان هم وطنان خود كه براى استقبال از ميهمانانشان به فرودگاه آمده اند ابايى از شناخته شدن ندارد. بعيد است مردم عادى غير از بازيگران فيلم هاى عامه پسند و سريال هاى تلويزيونى، كارگردان ها را هم بشناسند. به ويژه اينكه آخرين بارى كه مردم ايران فيلمى از عباس كيارستمى را ديده اند، به ۵ سال پيش برمى گردد كه فيلمى از او درباره ايدز در آفريقا، نمايش محدودى در چند سينماى كوچك داشت. اما نكته جالب توجه شايد حضور كيارستمى نبود. او منتظر ورود بازيگر جديد فيلمش به ايران بود. ژوليت بينوش بازيگر مطرح سينماى فرانسه و جهان، برنده جايزه اسكار، قرار است در تازه ترين ساخته كيارستمى بازى كند. به همين خاطر كيارستمى به همراه مترجم هميشگى اش توفان گركانى به فرودگاه مهرآباد آماده است. از ازدحام خبرنگاران، از فلاش دوربين هاى عكاسان و حتى از تشريفات عادى استقبال از يك هنرمند طراز اول بين المللى در فرودگاه خبرى نيست. همه چيز كاملاً ساكت و بى سروصدا برگزار مى شود، مثل اينكه قرار بود كسى خبردار نشود، به طورى كه حضور ما نيز چيزى جز يك تصادف ناگهانى براى پوشش اين خبر داغ و دست اول معنى نمى دهد. هواپيماى خطوط هوايى ايرفرانس ساعت ۳۰/۲۰ دقيقه به زمين مى نشيند. ژوليت بينوش به شكل ناخودآگاهى مسكوت بودن ماجرا را بيشتر رعايت كرده است. لباس اش آنقدر ساده و حجابش آنقدر معمولى است كه اگر در آن جمعيت، عاشقان پروپاقرص كيشلوفسكى هم حاضر بودند نمى توانستند تشخيص بدهند آن خانمى كه به فرانسه با عباس كيارستمى خوش وبش مى كند، بازيگر فيلم آبى است. برخلاف حضور شان پن در انتخابات سال گذشته حضور ژوليت بينوش مانند يك سكانس سانسور شده از يك فيلم آغاز مى شود. كل استقبال كنندگان از او، كيارستمى و مترجمش، من و يك عكاس هستيم. حالا سئوال ها شروع مى شود. چرا ژوليت بينوش، چرا كيارستمى و چرا آنقدر ساكت... ••• ژوليت بينوش بازيگر سرشناس فرانسوى برنده جايزه اسكار، براى حضور در آخرين پروژه سينمايى عباس كيارستمى وارد تهران شد. بينوش بازيگر فيلم شكلات (هالستروم) برخلاف بازيگران پرزرق و برق هاليوودى در حالى كه لباس ورزشى سرمه اى به تن داشت و طبق قوانين جمهورى اسلامى ايران، موهايش را با شال ساده اى پوشانده بود در فرودگاه مهرآباد با استقبال عباس كيارستمى روبه رو شد. كيارستمى كه تاكنون در تمامى آثارش به جز «گزارش»، از هيچ بازيگر حرفه اى سينما استفاده نكرده قرار است در تازه ترين پروژه سينمايى اش كه در مرحله پيش توليد قرار دارد از ژوليت بينوش بازيگر روشنفكر فرانسوى استفاده كند. عباس كيارستمى كه در آخرين لحظات ورود بينوش وارد فرودگاه شده درباره جزئيات نقش اين بازيگر در فيلم تازه اش ترجيح مى دهد كه فعلاً سكوت كند. اما به نظر مى رسد با توجه به حساسيت هاى هميشگى اين كارگردان مطرح ايران در زمينه بازيگرى، نتيجه كار در كارنامه ژوليت بينوش كاملاً متفاوت باشد. از سوى ديگر حضور بازيگرى با سابقه حرفه اى بينوش كه جزء هنرپيشگان طراز اول جهان است در سينماى كيارستمى نيز مى تواند علاقه مندان آثار اين فيلمساز را مثل هميشه با تجربه جديدى روبه رو كند. لوكيشن فيلم تازه عباس كيارستمى كه فيلمبردارش محمود كلارى است در اطراف اصفهان واقع شده و بينوش امروز به همراه كيارستمى راهى اصفهان خواهد شد تا از محل فيلمبردارى بازديد كند. در حالى كه پيش از اين از حضور ايزابل آجانى ديگر بازيگر مطرح فرانسوى براى بازى در فيلم كيارستمى نام برده مى شد حضور ژوليت بينوش كه براى علاقه مندان سينماى جهان در ايران چهره اى آشنا و مطرح تر بود آنها را شوكه كرد. بينوش ۴۱ساله فرزند مادرى نويسنده و پدرى بازيگر است كه علاوه بر سينما در تئاتر نيز سابقه طولانى دارد و هرگز صحنه تئاتر را به خاطر حضور در پروژه هاى سينمايى براى هميشه ترك نكرده است. او درحالى كه ۲۰ساله بود با بازى در فيلم زندگى خانوادگى (دوييون) وارد سينما شد و يك سال بعد در سه فيلم از سه كارگردان مطرح سينماى فرانسه يعنى «قرار ملاقات» (تشينه)، زنان (لانو) و سلام مريم (ژان لوك گدار) بازى كرد. اما اثرى كه او را به شهرت جهانى رساند فيلم «سبكى غيرقابل تحمل هستى» ساخته فيليپ كافمن بود كه براساس اقتباسى از رمان مشهور ميلان كوندرا ساخته شد. او با بازى در اين فيلم كه پيچيدگى هاى غريبى داشت تحسين يك صداى منتقدان را برانگيخت. و بعد از آن با بازى در فيلم «عشاق پون نوف» ساخته همسر اولش (كاراكس) نشان داد كه درخشش در فيلم كافمن اتفاقى نبوده است. ژوليت بينوش محبوبيتش را با بازى در فيلم خسارت (مال) در نزد منتقدان سينمايى دوچندان كرد. او در اين فيلم تصوير تمام عيار معصوميت زنانه اش را با بازى در نقش يك زن افسونگر شكست و البته اين شكست در زندگى خصوصى اش هم رخ داد و به رابطه پنج ساله اش با (كاراكس) پايان داد. بينوش در گفت وگويى علت حضور در آن فيلم را توصيف منتقدان درباره خودش مى داند و مى گويد: دوست داشتم از تصوير معصومى كه حول من شكل گرفته بود خارج مى شدم. اين بازيگر باهوش و روشنفكر با رد پيشنهاد استيون اسپيلبرگ براى بازى در فيلم «پارك ژوراسيك» (۱۹۹۳) به كريشتف كيشلوفسكى پيوست تا با بازى در شاه نقش زندگى حرفه اى اش در فيلم «آبى» وجه ديگرى از بازيگرى اش رانشان دهد. او در اين فيلم نقش زنى مستاصل كه يك فاجعه را پشت سر گذاشته آنقدر طبيعى ايفا كرد كه داوران جشنواره ونيز مجاب شدند تا شير طلايى بهترين بازيگر نقش اول را به او اهدا كنند. بيشترين معروفيت ژوليت بينوش در ايران هم به خاطر بازى در همين فيلم است. اما ملاحت و استعداد استثنايى ژوليت بينوش دست به دست هم دادند تا دو سال بعد در نقش يك پرستار در فيلم اسكارى «بيمار انگليسى» با چندان قدرتى ظاهر شود كه جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش دوم زن را از آن خود كند. او در گفت وگويى عنوان مى كند كه نقش برايش آنقدر ارزش دارد كه مثلاً براى بازى در بيمار انگليسى مدتى را در شرايط آب و هوايى خشك سپرى كرده و يا براى بازى در فيلم «آليس و مارتن» نواختن ويولن را آموخته است. او چند روزى را هم مهمان نويسنده رمان «شكلات» شده تا نقشى كه ايفا مى كند با آنچه خالقش در نظر داشته تفاوتى نداشته باشد. او يك سال بعد از بازى در «بيمار انگليسى» به رابطه سه ساله اش با «اوليويه مارتينس» بازيگر پايان داد و با «بنوا ماژيمل» بازيگر فرانسوى ازدواج كرد كه دخترى هم از او دارد. در سال ۲۰۰۰ نمايش فيلم شكلات با بازى بينوش و جانى دپ بار ديگر نگاه ها را به سوى او و سبك بازيگرى اش كه رابطه اى دوطرفه با نقش برقرار مى كند جلب و او را نامزد دريافت جايزه اسكار كرد. حالا ژوليت بينوش در اوج شهرت و محبوبيت به ايران آمده تا در تازه ترين پروژه سينمايى يك كارگردان مطرح ايرانى كه در كشور او محبوبيت ويژه اى دارد بازى كند. شايد ۹ سال پيش (۱۹۹۷)كه بينوش جايزه جهانى فدريكو فلينى(يونسكو) را به خاطر ساخت فيلم «طعم گيلاس» به عباس كيارستمى مى سپرد هيچ كس تصور نمى كرد كه چند سال بعد در ايران قرار است اين بازيگر روبه روى دوربين او ايفاى نقش كند.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 14:48 |
بیوگرافی نیکی کریمی


نيكي كريمي( Niki karimiمتولد 1350، زماني كه در فيلم « وسوسه » (جمشيد حيدري، 1367) در كنار رضا رويگري، بازيگر خوش صدا و مطرح آن سالها بازي مي كرد، هيچگاه نمي توانست فكر كند كه ده سال بعد، از او به عنوان ستاره قدرتمند سينماي ايران نام برده خواهد شد. حتي زيبايي چهره اش در اولين فيلمش هم هيچگاه به چشم نيامد. دو سال بعد، جمشيد گرگين - دوست خانوادگي شان - او را به بهروز افخمي براي بازي در فيلم « عروس » معرفي كرد. بهروز افخمي در اولين فيلم سينمايي اش چهره اي جذاب و بسيار زيبا از كريمي خلق كرد تا « عروس » پرفروشترين فيلم سال 1370 شود و نيكي كريمي و ابوالفضل پورعرب شدند اولين سوپراستارهاي سينماي پس از انقلاب سينماي ايران. پس از فيلم « عروس » راه نيكي كريمي و ابوالفضل پورعرب جدا شد. پورعرب وارد سينماي تجاري آن سالها شد و نيكي كريمي با كمي صبر و با كمي احتياط، از ميان پيشنهادها، بازي در نقش دوم فيلم مسعود كيميايي - « ردپاي گرگ » - را در زمستان سال 1370 قبول كرد. بازي در فيلمي از مسعود كيميايي آرزوي هر بازيگري است. حتي اگر نقش دوم يا سوم باشد. پس از كيميايي، نوبت داريوش مهرجويي بود تا به توانايي هاي كريمي ايمان پيدا كند. بازي كريمي در فيلم « سارا » (1371) در جشنواره يازدهم فيلم فجر سر و صداي بسياري به پا كرد. و دومين نامزدي بهترين بازيگر نقش اول - پس از فيلم « عروس » - را براي كريمي به ارمغان آورد . او در چهل و يكمين جشنواره سن سباستين (اسپانيا، 1992) براي بازي در سارا جايزه بهترين بازيگر زن را بطور مشترك دريافت كرد و در همين سال براي همين فيلم (باز هم بطور مشترك) از جشنواره سه قاره نانت فرانسه جايزه گرفت. دو سال بعد بازي او در فيلم « پري » به اعتقاد اكثريت قريب به اتفاق منتقدان شايسته سيمرغ بلورين بود. دو همكاري مشترك با ابراهيم حاتمي كيا: « بوي پيرهن يوسف » و « برج مينو » و بازي در فيلم / مجموعه « سايه به سايه » (علي ژكان) - تنها مجموعه اي كه با بازي نيكي كريمي از تلويزيون پخش شد - در سال 1374 شايد كارنامه بازيگري كريمي را پربار نكرد، اما او فرصت پيدا كرد تا با كارگردانهاي ديگري كار كند. سر و صداي تبليغاتي قبل از شروع فيلمبرداري فيلم « رواني » با بازي سه بازيگر پرقدرت آن سالها: نيكي كريمي، پرويز پرستويي و خسرو شكيبايي باعث شد تا سعي و تلاش بيش از حد نيكي كريمي در فيلم بسيار ضعيف « رواني » به چشم نيايد. و بدبياري كريمي آغاز شود. ضعف پرداخت شخصيت نقش او در فيلم قابل قبول و تحسين برانگيز « جهان پهلوان تختي » نيكي كريمي را در ركود و دوران افت نگه داشت. سال 77 وقتي پيشنهاد بازي در فيلم « دوزن » از طرف تهمينه ميلاني به او داده شد فكرش را نمي كرد كه آنقدر خوب و مسلط بازي كند تا باز هم سيمرغ جشنواره براي چهارمين بار از كفش برود. آن هم توسط بازيگري خوش چهره و جذاب كه دو سال بود وارد سينما شده بود: هديه تهراني ( Hediehtehrani). يك رقيب جدي و خطرناك. با اكران فيلم « قرمز » در تابستان سال 1378 و با فروش فوق العاده اين فيلم، نيكي كريمي، ستاره سينماي ايران احساس خطر كرد. او دانست كه ديگر اين لقب در اختيار او نيست. اما او در این سال به خاطر بازي در فيلم دوزن جايزه بهترين بازيگر زن را از جشنواره تائورمينا (ايتاليا، 1999) دريافت كرد. در آن سالها كريمي در فيلمهاي نچندان قابل قبول « بازيگر » (محمدعلي سجادي، 1377) و « سيب سرخ حوا » (سعيد اسدي، 1378- 1377) بازي كرد. اما با بازي در فيلمهاي خوب و قابل قبول « دختران انتظار » (رحمان رضايي، 1378) و بخصوص در « نسل سوخته » (رسول ملاقلي پور، 1378) نشان داد كه همچنان مي خواهد يك ستاره بماند. اصرار عباس كيارستمي براي بازي در فيلم « نيمه پنهان » كه داستانش را خود نيكي كريمي به تهمينه ميلاني پيشنهاد كرده بود، بار ديگر يك بازي ماندگار در كارنامه نيكي كريمي بر جاي گذاشت و باري ديگر حسرت بدست آوردن سيمرغ بلورين را در دل اما او براي بازي در فيلم نيمه پنهان از بيست و پنجمين جشنواره فيلم قاهره جايزه بهترين بازيگر را دريافت كرد. كريمي در سال 1381 و زماني كه تجربه كارگرداني يك فيلم مستند - « داشتن و نداشتن » (1380) - را داشت، در سه فيلم بازي كرد: « ديوانه اي از قفس پريد » (احمدرضا معتمدي)، « بر باد رفته » (صدرا عبدالهي) و « واكنش پنجم » (تهمينه ميلاني). فيلمهاي اول و سوم در جشنواره بيست و يكم فيلم فجر حضور داشتند. شايد براي اولين بار بود كه قبل از شروع جشنواره اكثريت مي دانستند كه نيكي كريمي جايزه خواهد گرفت. در سالي كه شايد نيكي كريمي علي رغم بازيهاي خوبش شايسته دريافت جايزه نبود، سيمرغ به او رسيد. و اينبار نوبت به ستاره از راه رسيده اي بود كه در حسرت جايزه بماند: « هانيه توسلي » (شبهاي روشن، فرزاد مؤتمن). نيكي كريمي در سال 1382 در يك فيلم بازي كرد: « باج خور » (فرزاد مؤتمن). در سال 1383 اولین فیلم بلند او « یک شب » که در این فیلم هانیه توسلی ایفای نقش اول است کارگردانی کرد، این فیلم در جشنواره کن حضور داشت. او در این سال تنها در یک فیلم که با امین تارخ همبازی است به نام « پرونده هاوانا » (علیرضا رئیسیان،1383) بازی کرد. شاید امسال یکی از بهترین سالهای دوران نیکی کریمی باشد. او امسال یکی از اعضای هیت داوران جشنواره لوکارنو بود و فیلم او در جشنواره های مختلف شرکت کرد. او امسال در فیلم « ستاره ها » (فریدون جیرانی, 1384) در کنار بزرگان سینما ایفای نقش کرده که در جشنواره فجر امسال شرکت می کند. او همچنین در فیلم « نوک برج » (کیومرث پوراحمد) در کنار محمدرضا فروتن همبازی بود که فیلم، فروش نسبتا خوبی داشت.

افتخارات و جوایزهای نیکی کریمی

نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم عروس

نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم پری

نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم سارا
 
نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم روانی
 
تقدیر از بازیگر نقش اول زن برای فیلم دو زن
 
بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلمهای واکنش پنجم و دیوانه ای از قفس پرید 
 
صدف سیمین به بازیگر نقش اول زن از جشنواره سن سپاستین برای فیلم سارا 
 
بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره نانت فرانسه برای فیلم سارا
 
بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره تائورمینا برای فیلم دو زن
 
بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره قاهره برای فیلم نیمه پنهان
 و...
فیلمشناسی نیکی کریمی ( بازیگر )

وسوسه (جمشيد حيدري، 1368)

عروس (بهروز افخمي، 1369)

ردپاي گرگ (مسعود كيميايي، 71 - 1370)

سارا (داريوش مهرجويي، 1371)

پري (داريوش مهرجويي، 1373)

بوي پيراهن يوسف (ابراهيم حاتمي كيا، 1374)

سايه به سايه (علي ژكان، 1374)

برج مينو (ابراهيم حاتمي كيا، 1374)
 
رواني (داريوش فرهنگ، 1376)
جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)
 
بازيگر (محمدعلي سجادي، 1377)
 
دوزن (تهمينه ميلاني، 1377)
 
سيب سرخ حوا (سعيد اسدي، 78 - 1377)
 
دختران انتظار (رحمان رضايي، 1378)
 
نسل سوخته (رسول ملاقلي پور، 1378)

هزاران زن مثل من (رضا كريمي، 79 - 1378)
 
نيمه پنهان (تهمينه ميلاني، 1379)

ديوانه
اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 81 - 1380)

بر باد رفته (صدرا عبداللهي، 1381)

واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381)
 
باج خور (فرزاد مؤتمن، 1382)
نوك برج (كيومرث پوراحمد، 1384)
 
پرونده هاوانا (عليرضا رئيسيان، 1384)
 
ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)

 
فیلمشناسی نیکی کریمی ( کارگردان )


داشتن و نداشتن (مستند، 1381)

يك شب (سينمايي، 1383)
+ نوشته شده توسط فراست در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 14:43 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*