تبليغاتX
هنر هفتم
ماموريت: غير ممکن ٣ Mission: Impossible III
کارگردان: جي. جي. آبرامز. فيلمنامه: جي. جي. آبرامز، الکس کورتزمان، روبرتو اورچي. موسيقي: مايکل جياچينو. مدير فيلمبرداري: دانيل ميندل. تدوين: ماريان براندون، مري جو مارکي. طراح صحنه: اسکات چامبليس. بازيگران: تام کروز[اتان هانت]، وينگ ريمز[لوتر استريکل]، فيليپ سيمور هافمن[اوون داويان]، کري راسل[ليندسي]، بهار سومخ[خانم کاري]، لارنس فيشبرن[جان براسل]، جاناتان ريس مه يرز[دکلان]. ١٢٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

يک ماموريت غير ممکن ديگر براي اتان هانت، اين بار او بايد با اوون داويان تاجر بين الملي سلاح مقابله کند. اتان براي مقابله با ترفندهاي بي رحمانه داويان گروهي متشکل از استريکل، دکلان، زين و ليندسي را گرد هم مي آورد تا او را براي هميشه متوقف کند.

اولين قسمت ماموريت غير ممکن که با تهيه کنندگي تام کروز و پائولا واگنر ساخته شد، در سايه کارگرداني هوشمندانه برايان دپالما توانست موفقيت بزرگي کسب کند. قسمت دوم نيز که توسط جان وو ساخته شد، دوستداران سبک وي را راضي از سالن بيرون فرستاد، اما آبرامز به عنوان کارگردان نام شناخته شده اي براي سينما دوستان نيست. ماموريت: غير ممکن ٣ اولين تجربه او در اين زمينه است. آبرامز که با فيلمنامه آرماگدون، هميشه جوان و Regarding Henry شناخته شده و تا امروز کارگرداني چند سريال تلويزيوني را تجربه کرده، سکان هدايت پروژه اي ١٥٠ ميليون دلاري را به دست گرفته و تا زمان مشخص شدن عايدي فيلم در سالن هاي آمريکا نمي توان حرف زيادي درباره موفقيت يا ناکامي او بر زبان آورد. اين قسمت که ساخت آن به جو کارناهان و ديويد فينچر پيشنهاد شده بود، با تبليغات گسترده اي براي اکران آن در آمريکا و اروپا همراه بوده و به نظر مي رسد که سرنوشت اين سريال حتي در دست هاي آبرامز دچار مخاطره نخواهد شد. کروز و واگنر که خواستار امضاي کارگردان هايي متفاوت براي هر قسمت اين مجموعه بودند، يقيناً براي چهارمين قسمت آن کارگرداني ديگر را انتخاب خواهند کرد، اما تا آن روز براي کسب هيجان از تماشاي اين يکي غافل نشويد!
ژانر: اکشن، ماجرايي، تريلر.

+ نوشته شده توسط فراست در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:54 |

مردي در داخل Inside Man
کارگردان: اسپايک لي. فيلمنامه: راسل گويرتز. موسيقي: ترنس بلانشارد. مدير فيلمبرداري: ماتيو ليباتيک. تدوين: بري الکساندر براون. طراح صحنه: وين تامس. بازيگران: دنزل واشنگتن[کارآگاه کيت فريزر]، کلايو اوئن[دالتون راسل]، جودي فاستر[مدلين وايت]، کريستوفر پلامر[آرتور کيس]، ويلم دافو[سروان جان داريوس]، چيوتل ايجيفور[کارآگاه بيل ميچل]. ١٢٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

گروهي به رهبري دالتون راسل به يک بانک حمله کرده و مشتريان و کارمندان آنجا را به گروگان مي گيرند. کارآگاه کيت فريزر و همکارش بيل ميچل مامور حل اين پرونده مي شوند. فريز با دالتون ارتباط برقرار کرده و از وي مي خواهد تا گروگان ها را آزاد کند، اما کارها آن گونه که پليس مي پندارد جلو نمي رود. چون نقشه زيرکانه راسل فريزر و همکارانش را در موقعيتي پيچيده قرار مي دهد. از طرف ديگر، آرتور کيس ثروتمندي سالخورده، وکيلي به نام مدلين وايت را اجير مي کند تا با راسل مذاکره کند. اين اتفاق موضوع را براي فريزر بيش از پيش اسرارآميزتر و پيچيده تر مي کند.

آخرين ساخته اسپايک لي که در تقابل با آثار پيشين اش قرار دارد، از نظر ساختاري يکي از تريلرهاي خوب امسال است. هر چند مطابق معمول شخصيت هاي سياه پوست نقش اصلي را در روند قصه ايفا مي کنند، اما حاصل کار در ترکيب بازيگراني سفيدپوست و نام آور چون پلامر، فاستر و اوئن بيشتر به توليدي گران قيمت و هاليوودي شبيه است تا فيلمي از اسپايک لي. فيلم مانند تريلر هاي دزد و پليس نمايشي از نقشه هاي زيرکانه هر دو طرف براي پيروزي است و بر خلاف سنت اين گونه فيلم ها اين بار هر دو طرف پيروز مي شوند. اسپايک لي که از ساعت بيست و پنجم- با بازي ادوارد نورتن- دوره تازه اي از فيلمسازي خود را آغاز کرده، به نظر مي رسد که قصد دارد تا شيوه هاي اختصاصي خود در روايت قصه را در دل توليدات عظيم هاليوودي بگنجاند، و تا حدود زيادي هم موفق مي شود. مردي در داخل که يک تريلر سياسي/اجتماعي نيز محسوب مي شد، مهر يک محصول خاص يهودي/هاليوودي را نيز با خود دارد و قرار است دزدان متعهد و پليس وظيفه شناس با همکاري يکديگر آرتور کيس نابکار را که از قبل قتل عام يهوديان توسط نازي ها به ثروتي بزرگ دست يافته، افشا کنند. شباهت انکار ناپذيري ميان بعد از ظهر نحس و اين فيلم وجود دارد، اما مي توان گفت که اسپايک لي با مهارت به جاي تقليد از ساخته لومت ، به آن اداي احترام کرده است. فيلم که بودجه اي ٤٥ ميليون دلاري ساخته شده، تا اين لحظه بيش از دو برابر اين مبلغ در اکران آمريکاي شمالي به چنگ آورده و به نظر مي رسد از مرز صد ميليون دلار نيز خواهد گذشت. از نکات جالب فيلم استفاده لي از موسيقي هندي در تيتراژ آغاز فيلم است که قابلت هاي اين نوع موسيقي را به نمايش مي گذارد. تماشاي فيلم براي دوستداران تريلرهاي پليسي اکيداً توصيه مي شود.
ژانر: جنايي، درام، تريلر.

+ نوشته شده توسط فراست در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 22:16 |

او که در اواخر دهه 60 متولد شده اصالتی جورجیایی دارد ، اما در یک محیط هنر شناس رشد کرد. متولد 28 اکتبر 1968 در اسمیرنا که والدینش عاشق بازیگری بودند و همین باعث شد تا هر دو فرزند خانواده یعنی جولیا و اریک شوق ذوق بازیگری را از همان کودکی نشان بدهند اریک زودتر از او وارد صنعت سینما سازی شد سال 1978 یعنی یک سال بعد از آنکه پدرشان از یک بیماری طولانی سرطان در سن 47 سالگی در گذشت ، اریک در درام روانشناختی سلطان کولی ها به کارگردانی فرانک پیرسون ایفای نقش کرد و این باعث شد تا جولیا راحت تر بتواند به جرگه هالیوودیها بپوندد تا جایی که چند سال بعد برادرش را پشت سر گذاشت ، و اعتباری به مراتب چند برابر در میان سینماروها برخوردار شد . جولیا رابرتز اولین فیلم خود را را با عنوان قرمز خونی(1986) بازی کرد که به دلایلی تا 1989 اکران نشد سپس در چند کار تلویزیونی اواخر دهه 80 حضورپیدا کرد تا آنکه اولین نقش اساسی خود را در سال 1998 با فیلم رضایت بازی کند . این نقش باعث می شود تا رلی بهتر به عنوان یک پیشخدمت پیتزا فروشی در فیلم پیتزای مرموز سال 89 به دست آورد که در آن با آنابت گیش و لیو تایلور همبازی بود البته مت دمون نیز که آن زمان نوزده سال بیشتر نداشت در فیلم بازی می کرد . فیلم یک اثر قابل توجه در روند حرفه ای جولیا نبود اما کمک شایانی به او کرد تا در نقش شلبی یک مادر نگون بخت را در ماگنولیاهای فولادی  به دست بیاورد و نامزدی اسکار که به دست می آورد او را در کنار نام هایی چون شرلی مک لین و سالی فیلد قرار می دهد . پس از این کار موفق در flat liners مرگ جویان (90) به همراه کیفر ساترلند بازی  می کند که یک کار زیبا بود درباره چند دانشجو که قصد دارند با علم پزشکی مرگ را به مدت کوتاهی تجربه کنند . گری مارشال با کمدی رومانتیک زن زیبا سراغ او می آید هر چند نقش دشواری بود اما ریچارد گر به عنوان یک همبازی کمک می کند تا راحت تر از عهده آن بر بیایید . نقش یک زن روسبی که در دام عشق یک میلیونر می افتد و او را به عنوان چهره ای مستعد می شناساند. سال 91 انفاق جالبی برای او می افتد او درست سه روز پیش از مراسم عقد نامزدی اش را با کیفر ساتر لند به هم می زند و با کمال ناباوری اعلام می کند که می خواهد با خواننده سبک کانتری لیل لوت ازدواج کند . فیلم های او در این سالها به نوعی جنجال برانگیز بودند ، اما هیچکدام آثارپر فروش و یا قابل اعتنا نبودند تا اینکه همراه با دنزل واشنگتن در پرودند پلیکان (93) ایفای نقش می کند و با همان قالب موفق قبلی باز می گردد و می شود قهرمان آثاردراماتیک . سال بعد من عاشق دردسرم و بعد از آن با مری رایلی شکست را تجربه می کند. اما این ناکامی دیری نمی یابد و او با دو اثر مایکل لینز در کنار لیام نیسون و فرضیه توطئه در کنار میل گیبسون باز هم به اوج باز می گردد و از این جا وارد حیطه پیروزی می شود . بازی در کمدی موفقی چون ناتینگ هیل  همراه با هیو گرانت ، عروس فراری باریچاد گر و و البته بالاتر از همه عروس بهترین دوستم به همراه روبرت اورت و بازیگر تازه واردی به نام کامرون دیاز نام جولیا را در صدر زنان گیشه ساز هالیوود قرار می دهد . اما موفقیت بزرگ او میسر نشد تا اینکه در سال 2000 از راه رسید و با ابفای رل عنوان فیلم اثر گذار استیون سودربرگ با عنوان ارین براکوویچ برنده اسکار می شود فیلم اقتباسی بود از یک داستان واقعی درباره زنی به همین نام ، این زن بیوه ای بود که در یک مبارزه حقوقی به ستیز با جامعه بر می خیزد و علیه فساد شرکتهای بزرگ قد علم می کند و در این مبارزه پیروز می گردد. از اینجا به بانوی 20 میلیون دلاری هالیوود بدل می شود که تا کنون کسی نتوانسته (در رده بازیگران زن ) رکورد او را بشکند . او سال 2001 همراه بیلی کریستال ، کاترین زیتا جونز و جان کیوزاک در محبوبهای آمریکایی بازی می کند و همزمان با برد پیت در فانتزی «مکزیکی» حضور می یابد . در حین ساخته شدن همین فیلم بود که با فیلمبرداری با نام دنی مور آشنا می شود در حالی که همان رابطه چهار ساله اش با هنر پیشه کمتر شناخته شده بنیامین برات به پایان رسیده بود . به غیر از این ها در سال 2001 او در درام یازده یا اوشن نیز بازی می کند که همکاری مجددش با مت دمون پس از سالها و برد پیت بود و اولین همکاری اش با جرج کلونی و دان چیدل محسوب می شود . جولیا دوباره در سال 2002 با سودربرگ در پیش قراول همکاری می کند که علی رغم داشتن بازیگرانی چون مری مک کورماک و کاترین کیفر نمی تواند به اندازه ارین براکوویچ سرو صدا به راه بیاندازد . اعتراف یک ذهن خطرناک در سال 2002 اثری بود از جرج کلونی و او به واسطه آشنایی و دوستی با او از میزان بالای دستمزد خود برای بازی صرف نظر می کند تا کنار او سام راکول و دروبری مور ایفای نقش کند. سال 2003 در لبخند مونالیزا با بازیگران جوانی چون جولیا استایلز  کریستین دانست و مگی کلیفهال همبازی می شود و سال 2004 نیز در دنبال موفق یازده یا اوشن با عنوان دوازده یار اوشن بازی می کند .

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:11 |

مدلی که بعد ها بازیگر شد و توانست تا حد ستاره بالا بیاید و درست از همان اولین حضورش در مقابل کمیدن روز جیم کری در سال 94 در فیلم ماسک موقعیت خودش را تثبیت کرد. بسیاری زیبایی او را به خاطر اختلاف نژادی اش می دانند ، کامرون از والدینی که خود دورگه های کوبایی /آمریکایی و آنگلوآلمانی بودند به دنیا آمد و همین باعث شد کسی نتواند چهره او را به سرعت فراموش کند. کامرون دیاز در 30 آگوست 1972 در سان دیه گو کالیفرنیا متولد شد . در شانزده سالگی مدرسه را رها کرد تا مدل بشود و ظرف پنج سال پس از آن تقریبا سراسر دنیا سفر کند تا در کشورهایی چون ژاپن ، استرلیا ، مکزیکو و مراکش و پاریس فعالیتهای خود را دنبال کند. کامرون مدتی را به عنوان مدل شرکت معروف Elite  فعالیت می کند و از آنجا برای کارهای بعدی اش در زمینه تجاری کاندیدا می شود . او طی مدت کوتاهی با کمپانی های معروفی چون coke, Gear و Nivea همکاری می کند و سرانجام در بیست و یک سالگی به کالیفرنیا باز می گردد او در صنعت فیلم به صورت گمنام شروع به کار می کند تا اینکه برای نقش مهم مقابل جیم کری در ماسک انتخاب می شود و به دنبال موفقیت فیلم او نیز به چهره ای مطرح بدل می شود . پس از آن با هجوم پیشنهادات برای بازی مجبور می شود تا درس های بازیگری را یاد بگیرد تا بتواند در چند مجموعه و فیلم های مستقل ظاهر شود که از آن میان  به آخرین قدرتمند (95) اشاره کرد. این کار با آثاری مانند او یگانه است (96) و حس کردن مینه سوتا (96) ادامه پیدا کرد پس از بازی در مقابل ایوان مک گریگور در ساخته دنی بویل توانست خود را به مخاطبین و منتقدین بشناساند و با بازی عالی خود در عروسی بهترین دوستم (97) خیلی بیشتر مورد توجه قرار گرفت .

اگر چه همبازی اش هنرپیشه قدرتمندی چون جولیا رابرتز بود! او موفقیت بزرگی نیز در ساخته برادران فارلی با عنوان مری یه چیزش شده در 1998 به دست می آورد . او اینجا نقش اول فیلم را ایفا می کرد و توانست به خوبی خودش را در موقعیت خاص تثبیت کند و وارد جرگه ستارگان پولساز شود همان سال کامرون یک حضور کوتاه و افتخاری در ترس در لاس وگاس ایفا می کند و همین طور بازی در کمدی سیاه کارهای خیلی بد ساخته جان فاورو را می پذیرد .او حالا توانسته بود نام خود را به عنوان یکی از خواستنی ترین بازیگران هالیوود سر زبان ها بیاندازد و موفق شد نقش اصلی در جان مالکویچ بودن ساخته 99 را به عنوان همسر جان کیوزاک را به دست بیاورد . هر یکشنبه موعود یک درام ورزشی بود که او نقش یک مدیر و سرمایه گذار تیم فوتبال را ایفا می کرد. در این ساخته الیور استون به خوبی می درخشد و اینگونه وارد هزاره جدید می شود سال 2000 به تیم لوسی لو و درو بری مور می پیوندد تا فرشتگان چارلی ساخته شود که بازسازی مدرن سینمایی یک سریال تلویزیونی پرطرفدار بود. فیلم با صحنه های اکشن خاص یاداور شیوه های به کار رفته در ماتریکس بود و البته استفاده از خطوط ظریف کمدی ، احساسی و موسیقی به جنجال های بدل می شود. در ادمه همان سال دیاز  صدایش ر به کارکتر شاهزاده فیونا در انیمیشن پولساز شرک می بخشد و نقشی قابل توجه در بلاک باستر معتبر آسمان وانیلی در کنار تام کروز به دست می آورد . کمدی بهترین چیز بعدی سال 2002 ساخته می شود و سپس همراه با گنگستر های نیویورکی  ساخته مارتین اسکورسیزی سفری به کودکی خود در کالیفرنیا می کند . پس از آن دومین هنرپیشه زن بیست ملیون دلاری بعد از جولیا رابرتز می شود که اولین چک را برای ساخت فرشتگان چارلی 2 دریافت می کند او برای دنباله شرک به سرمایه گذاری هم می پردازد

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:9 |

دو نفر آدم پولکي Two for the Money
کارگردان: دي. جي. کاروزو. فيلمنامه: دان گيلروي. موسيقي: کريستوفر بک. مدير فيلمبرداري: کنراد دبليو. هال. تدوين: گلن اسکانتلبوري. طراح صحنه: تام ساوتول. بازيگران: آل پاچينو[والتر آبرامز]، ماتيو مک کاناهي[براندون لنگ]، آرمان آسانته[نووي يان]، جرمي پايون[جري]، جيمي کينگ[الکساندريا]. ١٢٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. نام ديگر: براي پول For the Money

براندون لنگ که از نوجواني تا دانشگاه فوتبال بازي کرده، قصد دارد تا اين کار را به شکلي حرفه اي ادامه دهد. اما يک شکستگي در ناحيه پا باعث مي شود تا براي هميشه از روياي خود چشم بپوشد. براندون که صاحب استعداد پيشگويي نتايج مسابقات فوتبال است، به زودي به صف شرط بندي کنندگان مي پيوندد. والتر آبرامز صاحب يکي از بزرگ ترين شرکت هاي مشاوره ورزشي کشور او را استخدام مي کند. آبرامز براي او نام جان آنتوني را انتخاب کرده و به تربيت او مي پردازد تا بتواند او را وارد مجامع ورزشي کند. به زودي براندون در پول غرق مي شود و شروع به شرط بندي هاي کلان و ميليوني مي کند. اما زماني که آبرامز درمي يابد استعداد او در حال از ميان رفتن است، نبرد ميان آن دو آغاز مي شود.

فيلم توسط کسي ساخته شده که خود يد طولايي در شرط بندي دارد و طبعاً زير و بم هاي چنين مکانيسمي را نيز به خوبي مي شناسد. دي جي کاروزو متولد ١٩٦٥ سابقه اي مثبت در ساخت سريال هاي تلويزيوني دارد و قبلاً تريلرهاي The Salton Sea و Taking Lives را از او ديده ايم. اما اين بار موضوعي را براي کار خوب برگزيده که قابليت زيادي براي ايجاد تعليق و هيجان ندارد. اما خوشبختانه حضور بازيگري چون آل پاچينو بر اين ضعف غالب شده و آن را از فيلمي معمولي به فيلمي قابل قبول تبديل کرده است. فوتبال آمريکايي و کساني که زندگي خود را از راه شرط بندي روي نتايج آن مي گذدرانند به نوبه خود سوژه اي گيرايي است، اما دو نفر آدم پولکي هرگز به فيلم اتاقي با ديوارهاي ضخيم[ماساکي کوباياشي] درياره پشت پرده بازي بيس بال نمي رسد، حتي اگر جزئيات قابل توجهي از پشت پرده شرط بندي ها را براي دوستداران قانون افشا کند. دو نفر آدم پولکي که در گيشه ٢٠ ميليون دلار عايدي داشته براي کساني که به فيلم هاي ورزشي و احياناً افشا گرانه در اين زمينه علاقه دارند مي تواند لحظات خوشي را فراهم کند.
ژانر: کمدي، درام، ورزشي، تريلر.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:0 |

هواشناس The Weather Man
کارگردان: گور وربينسکي. فيلمنامه: استيو کانراد. موسيقي: جيمز ال. لوين، هانس زيمر. مدير فيلمبرداري: فيدون پاپا مايکل. تدوين: کريگ وود. طراح صحنه: تيم دافيلد. بازيگران: نيکلاس کيج[ديويد اسپريتز]، مايکل کين[رابرت اسپريتز[، هوپ ديويس[نورين]، مايکل ريسپولي[راس]، جيل بيلاوز[دان]، نيکلاس هولت[مايک]، جميني دلا پنيا[شلي]. ١٠١ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

ديويد اسپريتز در يک کانال تلويزيوني محلي شيکاگو گوينده اخبار هواشناسي است. او با دريافت پيشنهادي مبني بر اجراي بخش هواشناسي در برنامه صبحگاهي "سلام آمريکا" در يک شبکه سراسري وارد دوره طلايي کارنامه خود مي شود. ديويد در زمينه مراتب شغلي به موقعيتي عالي دست يافته، اما اين موضوع درباره زندگي خصوصي اش چندان صدق نمي کند. پدرش به شدت بيمار است و همين باعث بيشتر شدن روابطش با فرزندش مي شود. ديويد سعي دارد همه چيز را تحت کنترل خود درآورد، اما به زودي با حقايق غير قابل تغيير زندگي روبرو مي شود. حقايقي مانند گزارش هاي هواشناسي که نمي توان براي مقابله با پيامدهاي آن آمادگي کامل داشت.

گور وربينسکي متولد ١٩٦٤ با نام اصلي گرگور وربينسکي از کارگردان هايي است که تجربه کار با او براي اغلب تهيه کنندگان در اکثر موارد مقرون به صرفه و سود فراوان بوده است. او که از ١٩٩٦ با ساختن آيين وارد کار سينما شد، در سال بعد با فيلم شکار موش توجه بينندگان نوجوان را به خود جلب کرد. سومين فيلمش مکزيکي با وجود اين که سود چندان زيادي عايد تهيه کنندگان نکرد، اما نشان داد که او مي تواند در کار با بازيگران اسم و رسم دار از عهده اداره پروژه بر بيايد. موفقيت تجاري با بازسازي حلقه در سال ٢٠٠٢ به سراغ وربينسکي آمد و سال بعد با کارگرداني دزدان دريايي کارائيب: نفرين مرواريد سياه شهرتي جهاني پيدا کرد. هواشناس که در فاصله ساخت قسمت دوم دزدان دريايي کارائيب ساخته شده به خاطر بازي نيکلاس کيج نظر مثبت منتقدان را جلب کرده، اما در گيشه با ١٢ ميليون دلار عايدي، چندان موفقيت آميز نبوده است. با اين حال تجربه وربينسکي درباره احساس فزاينده بي کفايتي که در جوامع مدرن شهري ديدني است. براي کساني که به فيلم هاي شخصيت محور علاقه دارند، فرصت تازه اي است تا بازي خوب نيکلاس کيج را در کنار مايکل کين[از دو مکتب متفاوت بازيگري] ببينند. البته در کنار دو گوينده مشهور برنامه هاي صبحگاهي تلويزيون هاي آمريکا- برايانت گامبل و تام اسلينگ- که به عنوان هنرپيشه ميهمان در فيلم حضور دارند.
ژانر: کمدي، درام.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:57 |

کارگردان: مايکل کاتن جونز. فيلمنامه: لورا بريش، هنري بين بر اساس شخصيت هاي جو استرهاس. موسيقي: جان مورفي. مدير فيلمبرداري: گيولا پادوس. تدوين: ايشتوان کيرلاي، جان اسکات. طراح صحنه: نورمن گاروود. بازيگران: شارون استون[کاترين ترمل]، ديويد موريسي[دکتر مايکل گلس]، شارلوت رامپلينگ[دکتر ميلنا گاردوش]، ديويد تيوليس[کارآگاه روي واشبورن]، هيو دانسي[آدام تاورز]، استن کوليمور[کوين فرانک]، اينديرا وارما[دنيس گلس]. ١١٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آلمان، اسپانيا، انگلستان، آمريکا. نام ديگر: معتاد به مخاطره Risk Addiction

کاترين ترمل به همراه ورزشکاري مشهور با اتومبيل به درون درياچه سقوط مي کند. کاترين نجات پيدا مي کند، اما ورزشکار که تحت تاثير مواد مخدر و مشروب قرار دارد مي ميرد. کارآگاه واشبورن که با سوابق کاترين ترمل آشنايي دارد، او را مسئول مرگ ورزشکار مي داند. اما مدرک قابل قبولي در اختيار ندارد. به همين دليل از همکار روانشناس اش دکتر گلس مي خواهد تا کاترين را مورد معاينه قرار دهد. تنها نتيجه اي که از اين معاينه حاصل مي شود، اعتياد شديد کاتريل به هيجان و خطر است. اما ملاقات هاي بعدي آن دو، با وجود اخطارهاي واشبورن، دکتر گلس را که از همسرش دنيس جدا شده به دام کاترين مي اندازد. وقتي دنيس به قتل مي رسد، دکتر گلس خود را در مظان اتهام مي يابد و به سراغ کاترين مي رود، اما ديگر دير شده است. گلس بعد از خواندن رمان جديد کاترين به اين نتيجه مي رسد که جان دکتر گاردوش نيز در معرض خطر قرار دارد. اما گلس در منزل دکتر گاردوش ناخواسته کارآگاه واشبورن را به قتل مي رساند و به خاطر رفتار جنون آميزش روانه تيمارستان مي شود. کاترين مدتي بعد با نسخه کامل و چاپ شده اش رمانش به ديدار او مي رود.

فيلمي که بسياري از طرفدارن سرکار خانم شارون استون و صد البته طرفداران فيلم هاي پليسي/جنايي و نوآر بي صبرانه منتظرش بودند، سرانجام به نمايش در آمد. اما حاصل کار آن چيزي نبود که همگي انتظارش را مي کشيدند. فيلمنامه لورا پريش که براي کسب موفقيت پيشين در شباهتي تام با فيلمنامه استرهاس نوشته شده بود، روي کاغذ خوب به نظر مي رسد و کارگردان هاي زيادي مانند جان مک تيرنان و ديويد کراننبرگ را نيز به خود جلب کرد. هنرپيشه هاي زيادي نيز نامزد ايفاي نقش هاي اصلي آن شدند، مانند رابرت داوني جونيور، کرت راسل، پيرس برازنان، بنجامين برات، بروس گرين وود، اشلي جاد، دمي مور و کاترين دونو... اما سرانجام تيم بريتانيايي جونز و شرکاء بعد از رد پيشنهاد ساخت قسمت دوم توسط پل ورهوفن و يان دي بانت برنده اين مناقصه شد و تمامي آن خاطرات خوش بر باد رفت. البته از گروه قديمي جري گلد اسميت نيز قبل از ساختن قسمت دوم فوت کرد، اما موسيقي او که براي قسمت پيشين ساخته شد، در اين قسمت استفاده شد و برتري خود را بر تصاوير جونز اثبات کرد. فيلم که با سرمايه ٧٠ ميليون دلار توليد شده در نمايش اوليه خود کمتر از سه و نيم ميليون دلار در گيشه به دست آورد. مبلغي که از هزينه تبليغات آن نيز کمتر بود و اميد نمي رود که پخش جهاني آن يا نسخه دي وي دي فيلم بتواند ضررهاي مادي تهيه کننده را جبران کند. علت اصلي اين شکست انتخاب هاي غلط صورت گرفته توسط مايکل کاسار است و مهم ترين اشتباه او سپردن سکان اين کشتي لوکس به دست کارگرداني متوسط چون مايکل کاتن جونز...

مايکل کاتن جونز متولد ١٩٥٨ اسکاتلند در مدرسه فيلم لندن آموزش ديده و در بي بي سي دو فيلم بلند تلويزيوني ساخته است. اولين فيلم بلند او به نام رسوايي که در ١٩٨٩ بر اساس ماجراي واقعي پروفيومو کيلر در دهه ١٩٦٠ ساخته شد، نام او را به عنوان کارگرداني مستعد بر سر زبان ها انداخت. اما فيلم هاي بعدي وياغلب توليداتي در جريان اصلي سينما و کليشه اي بودند. ناقوس هاي ممفيس، راب روي، داک هاليوود و از همه بدتر دوباره سازي آمريکايي روز شغال که باعث شود تنها نقطه اوج دوباره او بعد از رسوايي- زندگي اين پسر با بازي رابرت دنيرو- نيز از ديد منتقدان پنهان بماند. شهر کنار دريا نيز نتوانست موفقيت مادي و معنوي چنداني براي او فراهم کند و اينک بعد از فيلم Shooting Dogs – که در هفته بعد به آن خواهيم پرداخت- بلندپروازنه ترين فيلم کارنامه اش يعني غريزه اصلي نيز در نمايش عمومي شکست خورده است. دليل عمده اين عدم توفيق انتقال داستان از آمريکا به انگلستان و انتخاب بازيگراني غلط است که در کنار ضعف پرداخت صحنه ها فيلم را به شدت دچار افت کرده است. البته حضور سرکار خانم استون به اندازه کافي کنجکاوي برانگيز هست تا تماشاگران شيفته قسمت پيشين به ديدار اين الهه سکسي سينماي آمريکا – که در آستانه ٥٠ سالگي هنوز طراو.ت خود را حفظ کرده- بروند. اما فقط در همين حد...

بازيگراني چون ديويد تيوليس يا پل موريسي که بازيگران پر قدرت و مهمي در سينماي انگلستان هستند، از اين انتخاب غلط بيشتر آسيب خواهند ديد تا مايکل کاتن جونز... تنها انتخاب درست جدا از استون، شارلوت رامپلينگ است که او نيز به دليل کوتاهي نقش اش مجال چنداني براي نمايش استعدادهايش ندارد. ياد نگهبان شب بخير!
ژانر: جنايي، درام، تريلر، رازآلود.

+ نوشته شده توسط فراست در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:34 |

Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در 15 آگوست سال 1972 در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " می باشد . شغل پدرش روانشناسی و مادرش معلمی است.

بن یک برادر کوچکتر از خود به نام " کیسی افلیک " دارد که درسال 1975به دنیا آمده است.

بن اززمانی که به یاد دارد می خواسته که یک هنرپیشه بشود. در سن خیلی جوانی بن اولین کار خود را در تبلیغات بورگرکینگ شروع کرد در سن 8 سالگی به او پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی بنام Voyage of the mimi ( 1986 ) شد. او در همین سن با Matt Dom آشنا شد که تاکنون باهم دوست و صمیمی هستند . بن با این دوست قدیمی خود کلاس تاتر می رفت و در چند فیلم نیز با هم بازی کردند.


سالهای نوجوانی بن در بازی در فیلمهایی چون Hands of a stranger درسال 1987 و در سریال دوم در سال 1988 بنام Voyage of the mimi سپری شد .

اولین وبزرگترین نقشی که بن در آن بازی داشت ، فیلم Dazed and confused در سال 1993 بود که همین نیز باعث شهرت و شناخته شدن وی در میان مردم شد. بعد از بازی در این فیلم بن دیگر در فیلمهایی بازی می کرد که بیشتر نقش اول را درآنها داشته باشد. فیلمهایی چون Kevin smiths mallrats در سال 1995 وchasing در سال 1997 این فیلمها خیلی برای کار بن موفقیت آمیز بود .

اما بعد از مدتی اوضاع برای بن خیلی خوب نبود وفیلمهای زیادی برای یازی به او پیشنهاد نمی شد.او در آپارتمانی با برادر کوچک خود ودوست صمیمی اش زندگی می کرد وبعد از مدتی که دوست اونیز دچار همچین مشکل شده بود هردو تصمیم گرفتند که فیلمی بنویسند وخودشان نیز آنرا بسازند. آن دو فیلمی نوشتند بنام Good Will Hunting ( 1997 ) که بعد از مدتی سختی آنها شرکت مناسبی پیدا کردند تا فیلمشان را به قیمت 000/600 دلار بخرد تا خودشان نیز در آن ایفای نقش کنند. این فیلم دردسامبر سال 1997 به روی پرده رفت و توانست آن دو هنرپیشه گمنام را معروف کند.

این فیلم برای اسکار انتخاب شد و 2 اسکار از آن خودکرد . بعد از گرفتن اسکار ومعروف شدن این دو هنرپیشه زندگی آنها رو به موفقیت پیش می رفت. بن در فیلمهای موفقتری چونShakespeare in love (1998) Armageddon (1998) ، Pearl Harbor(2000) ایفای نقش کرد. شهرت بن تا جایی رسید که شرکتهای بزرگ هالیوود و بهترین کارگردانها دنبال او بوده وهستند.


وقتی بن کوچک بود همیشه دلش می خواست سگ داشته باشد به خاطر همین مادرش یک طناب به او می داد ومی گفت که هر روز این طناب خالی را ببر بیرون و دور خانه بگردان تا به من ثابت بشه که تو می توانی مسئولیت یک سگ رابه عهده بگیری! بن تا پنج روز این کار احمقانه را کرد ولی از سگ خبری نبود!

بن در سال 2003 برای بازی در یک فیلم تبلیغاتی شامپو 105 میلیون دریافت کرد. او دوعشق بزرگ درزندگی داشت. در 1998 با Gwyheth Pettre نامزد کرده ولی بعد از یکسال از هم جدا شدند. عشق دوم اوJennifer Lopez بود که در سال 2002 باهم نامزد کردند ولی بعد از دوسال از یکدیگرجدا شدند.

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:30 |

•مندرلى

189675.jpg

محصول: دانمارك، سوئد، فرانسه، بريتانيا و آلمان،كارگردان: لارس فون ترى ير،بازيگران اصلى: برايس دالاس هاوارد، ويلم دافو، ايزاك دو بانكوله و دنى گلاور،مدت: ۱۳۸ دقيقه
رايان گيلبى : اگر لارس فون ترى ير دانماركى فيلمى بسازد كه فاقد فاكتور جنجال باشد، مثل اين مى ماند كه شما در سحرگاه صداى پرندگان و آواى آنان را نشنويد.
با اين حال «مندرلى» به عنوان قسمت دوم يك تريلوژى فاقد خصلت غافلگيركننده بودن قسمت نخست («داگ ويل» ۲۰۰۳) است و اگر فيلم اول از حضور و بازى ستار ه هايى مثل نيكول كيدمن، جيمز كان و لورن باكال سود مى جست، «مندرلى» فاقد چنين خصلتى است.نقشى را كه كيدمن استراليايى و ۳۹ساله در فيلم نخست ايفا كرده بود و گريس نام داشت اين بار برايس دالاس هاوارد آمريكايى و جوانتر ايفا كرده و به حد سلف خود نرسيده است. با اين حال او به عنوان دختر يك گنگستر همچنان در حال تلاش براى ترميم و بازسازى جوامع ويران شده در آمريكا است.اين بار گذار او به آلاباما و كارگاه نخ و پنبه بافى اين ايالت آنجا كه ۷۰ سال پس از برچيده شدن در ظاهرى برده دارى اين پديده ناميمون هنوز حيات و جريان دارد، افتاده است نقش پدر او كه در داگ ويل با جيمز كان بود به ويلم دفو سپرده شده است اما كمتر چيزى مى تواند جاى خالى لورن باكال، شلوسومين و جره مى ديويس از فيلم اول را پر كند.با اين وجود نوع كارگردانى منحصر به فرد فون  ترى ير به جاى خود باقى است و يك بار ديگر نام هر يك از مكان ها مثل يك نقشه بر روى زمين و سطح صحنه حك شده است و بنابراين ما با خواندن كلمات مى خوانيم كه هر جا و مكانى دقيقاً كجا است. فون ترى ير و مدير فيلمبردارى اش (آنتونى دادمنتل) نيز انگار مشغول حركت و متربردارى صحنه هستند و حتى ديوارى بين اتاق ها نيست تا قادر به تفكيك سريع مكان ها از يكديگر باشيم اما مگر قرار نيست با ديدن «داگ ويل» به اين مسائل عادت كرده باشيم؟وقتى قاضيان شهر در حال تصميم گيرى درباره سرنوشت يك سارق مسن زن به نام ويلما و در نهايت صدور حكم مرگ وى هستند، فقط به فاصله چند متر و بدون هيچ حائلى گريس را مى بينيم كه در خانه اش به تنهايى نشسته است. كارگردانى كه از پيشروان مكتب فيلمسازى «دوگما ۹۵» بوده، با اين كار به بيننده ها اين نكته را القا كرده كه سرنوشت انسان ها تا چه حد به يكديگر نزديك و در عين حال دور است.از آنجا كه تمام اين موارد پيشتر در «داگ  ويل» تجربه شده،  فرض اين است كه قاعدتاً فون  ترى ير وقت دارد مردم را بيشتر جذب قصه خود كند و شرايطى را فراهم آورد كه سناريوى اين فيلم بيش از پيش جلوه گرى كند، ماجراها بار ديگر بر يك «فاجعه در راه» متمركز است. گريس به شدت مى كوشد برده اى همچنان اسير را آزاد كند اما او موجود مثلاً فرشته آساى فيلم نخست نيست و آنچنان بر اهداف و ديدگاه هاى خود متمركز و مصروف آنها است كه ساير مسائل شامل برخى حقايق از ديد او دور مى ماند.قرار است پس از تمام بلاياى فيلم نخست كاراكتر گريس به درجه اى از پختگى رسيده باشد كه ديگر اشتباه بزرگى نكند و يا كسى را به كشتن ندهد و يا اگر در مخمصه اى مى افتد، راه دوباره به پاخاستن را بشناسد، اما گريس هنوز دچار تضادهاى مختلف است. او طورى راه مى رود كه انگار يك سنگ در كفش اش دارد و با اينكه مى داند، آن را از كفش خارج نمى كند.در فيلمى كه فون   ترى ير بسيارى از چيزها را تشريح نكرده و به قوه تخيل ما واگذار كرده، از هر چيزى اطمينان بخش تر صداى جان  هارت بازيگر قديمى بريتانيايى به عنوان قصه گو است. اينكه به رغم شنيدن صداى گرم او ما باز با محيط خو نمى گيريم نه يك حسن است و نه نويد دهنده اين نكته كه قسمت سوم تريلوژى مى تواند مشكل را حل كند.
•خلاصه داستان
در آمريكا و به سال ۱۹۳۳ به سر مى بريم، گريس و پدر گنگسترش شهر داگ  ويل را ترك كرده و به سمت ايالت جنوبى آلاباما رفته اند ولى در آنجا مشاهده مى كنند كه برده دارى هنوز در كارگاه پنبه و ريسندگى و پشم بافى منطقه جريان دارد و همچنان به سياهان ظلم مى شود. پدر گريس مى رود اما خود او مى ماند تا به برده ها ياد بدهد كه چطور بايستند و با بساطى از اين دست مبارزه كنند. توفانى شديد به كارگاه لطمه مى زند و مقدارى از محصولات نخ و پنبه را از بين مى برد ولى همين بهانه اى مى شود تا از كارگران و مردم خواسته شود كه چند برابر تلاش كنند تا جبران مافات شود. مشكلات يكى دو تا نيست. وقتى زنى پير به نام ويلما دست به سرقت مى زند و اين امر باعث مرگ يك دختر جوان مى شود، جامعه تصميم مى  گيرد كه او سزاوار اعدام و مرگ است و حكم را خود گريس به اجرا مى گذارد. اما افشاى اين نكته كه پول حاصل از كار و تلاش كارگران ناپديد شده است، همه چيز را به هم مى ريزد.
اينجا است كه گريس درمى يابد يكى از كارگران سياهپوست كارگاه به نام تيموتى پول را دزديده و به علاوه مى فهمد كه برخى از سياهان خود در رواج و ادامه ماجراهاى برده دارى در كارگاه دست داشته و شريك بوده اند. كارگران از او مى خواهند كه بماند و مدير كارگاه شود اما گريس پس از سازماندهى مراسم شلاق زدن تيموتى از مندرلى مى گريزد و فون  ترى ير ما را به سمت قسمت سوم تريلوژى اش فرامى خواند.

•سرزمين شمالى

189678.jpg

محصول: آمريكا و آلمان (۲۰۰۵)،كارگردان: نيكولا كارو،بازيگران اصلى: شارليز ترون، فرانسيس مك دورماند، شون بين و سيسى اسپيسك ،مدت: ۱۲۶ دقيقه.
«سرزمين شمالى» با كارگردانى پرشور و قاطعيت خشم گونه نيكولا كارو كه پيشينه ساخت «سواركار نهنگ» را دارد، يك قصه درام و متكى بر روحيات و معنويات پنهانى انسان ها و كارى از قماش «سيلك وود» (۱۹۸۳) و «ارين بروكوويچ» (۱۹۹۹) است. بنابراين يك بار ديگر يك زن تحصيلكرده و صاحب توان روحى و حس مبارزه جويى روبه روى يك كارخانه و بهتر بگوييم گوشه و قسمتى از نيروى قدرتمند صنعت مى ايستد و كمى تا قسمتى پيروز مى شود.
شارليز ترون اين بار كارگرى است كه اين كار را مى كند و تنها خواست و آرزويش حفظ و ارتزاق فرزندان كوچك است. درست است كه اين رل تلاطم ترسناك روحى موجود در فيلم «هيولا» (۲۰۰۳) را براى اين بازيگر زن اهل آفريقاى جنوبى در برندارد اما باز هم نقش دشوارى است كه او بار ديگر به خوبى از عهده آن برآمده است و حتى با اينكه سناريو در اواخر فيلم تصنعى مى شود، اما كاراكتر جوزى با همت ترون تا پايان باورپذير نشان مى دهد و نمى لغزد.كارو اين فيلم را از روى كتاب «Class action» ساخته است و در اين راه از سناريويى كه مايكل سايتزمن از سوى اين كتاب نگاشته، به بهترين نحو سود جسته است. اينچنين است كه ما مى بينيم چگونه جوزى در يك برزخ حقيقى گرفتار آمده است. او در حرفه اى كار مى كند كه زندگى اش را تامين مى نمايد، اما مجبور است در عين حال بر عليه اصول آن به پا خيزد و با آن مبارزه كند.در همان سكانس هاى آغازين وقتى مى بينيم كه جوزى حتى در خانه خود توسط همسرش ضرب و شتم مى شود، درمى يابيم كه او چطور در هر نقطه و مرحله اى از زندگى اش آماج تهاجمات قرار دارد. وقتى «هنك» پدرش (با بازى ريچارد جنكينز) او را با آن صورت پرخراش مى بيند، بلافاصله مى پرسد: «چه روى داده است. آيا از هم جدا شده ايد؟»اما آليس مادرش (سيسى اسپيسك) اعتقاد و باورى سنتى تر دارد، «اين جور مسائل در زناشويى و در زندگى هاى خانوادگى هست.»با اين حال بين پدر و مادر نيز اختلافاتى وجود دارد كه دختر را ظاهراً بيشتر به جهت گيرى به نفع پدر و جانبدارى از وى سوق مى دهد. در چنين حال و هوايى است كه وقتى پدر به دخترش كه در حال سازماندهى مبارزات كارگرى است مى پيوندد و كنار او قرار مى گيرد، صحنه اى تكان دهنده فراروى بينندگان تحقق مى يابد. شكايت و اعتراض اصلى جوزى به تبعيض شغلى و ظلمى است كه كارگران و مسئولان كارخانه به او به عنوان كارگر و يك معدنچى زن روا داشته اند، اما وقتى كار به دادگاه مى كشد، طى افشاگرى هايى متوجه مى شويم كه جوزى در نوجوانى مرارت ها و مظالم ديگرى را هم پشت سر نهاده و حتى در مدرسه نيز مورد تعدى يك معلم قرار گرفته و اينها شوك هايى است كه كارو به بيننده ها وارد و قصه اجتماعى اش را به محمل ستم ها بدل مى كند.كارو از ما مى پرسد كه برنده كيست و حتى اگر جوزى را فاتح محاكمه بدانيم، آيا او فقط يك قربانى سيستم هاى معيوب اجتماعى غرب نيست؟ و همين جا است كه بيننده مى ترسد و شايد كارو به هدفش مى رسد.در عين حال و به رغم مطرح كردن ايده آل هاى كارگرى «سرزمين شمالى» فيلمى است كه هرگز از خلق يك رابطه اجتماعى بين كاراكترهايش و مانور در محيطى بسيار كوچك تر و تمركز بر روى كاراكتر جوزى و نزديكان او غافل نمى ماند تا صرفاً يك فيلم ژانر پروپاگان نباشد، كه اين ارتباط فيلمبردارى كريس منگنز از يك مينه سوتاى سرشار از برف پرشكوه نشان مى دهد و شايد اوج هنر او نشان دادن تقابل چشمگير كارگران زن قصه با وسايل عظيم كارشان باشد تا «ما»ى بيننده حس كنيم از اين زنان چه حرفه و وظيفه عظيمى طلبيده شده و نه فقط به آنها كمكى هم نشده، از هر فرصتى براى خوار و خفيف كردن آنها نيز بهره گرفته شده است.
•خلاصه داستان
مينه سوتاى آمريكا سال ۱۹۸۹ جوزى ايمز يك زن شكست خورده در زندگى زناشويى در معيت دو فرزند نوجوان و پدر و مادرش وارد شمال اين ايالت سرد مى شود و درخواست يك شغل در معدن زغال سنگ منطقه را مى دهد. پدر او موافق نيست و همچنين مردان كارگر معدن كه مدعى اند به كارگيرى هر زن باعث محدود و كم شمار شدن تعداد مشاغلى مى شود كه ذاتاً و بر طبق سنت متعلق به مردان بوده است و نبايد به زنان واگذار شود.اينچنين است كه جوزى و ديگر كارگران كم شمار زن معدن در معرض تهاجم كلامى دائمى همكاران مرد خود قرار دارند و هر بار كه شكايت مى كنند، نه تنها موضوع تخفيف نمى يابد، شدت هم مى گيرد. مشكل جوزى وقتى بيشتر مى شود كه حتى برخى زنان نيز او را تنها مى گذارند و تنها دلخوشى او اين است كه استقلال مالى يافته و مى تواند براى بچه هايش وسايل هاكى روى يخ را بخرد.وقتى همكار و دوست قديمى او گلورى مريض و در خانه بسترى مى شود جوزى از همه جا قطع اميد مى كند و رسماً عليه صاحبان و مديران معدن شكايت مى كند. وكلاى مديران سعى مى كنند با رو كردن پيشينه ناآرام او جوزى را زنى بى بند و بار معرفى كنند اما گلورى از بستر بيمارى بر مى خيزد و به دادگاه مى رود و به آرامى بر تعداد دفاع كنندگان جوزى افزوده مى شود و او در كمال خستگى حرفش را به كرسى مى نشاند.

•«دليل» (سند)

189681.jpg

محصول: آمريكا و بريتانيا (۲۰۰۵) ،كارگردان: جان مدن،بازيگران اصلى: گوئينت پالترو، آنتونى هاپكينز، جيك گيلن هال و هوپ ديويس، مدت: ۱۰۰ دقيقه.
ديويد جيز: ساختن فيلم هايى درباره علم رياضى و محاسبات، آن گونه كه مردم بپسندند، كار سختى است و اين را قبلاً سازندگان «ويل هانتينگ خوب» (۱۹۹۷) و «يك ذهن زيبا» (۲۰۰۱) نيز تجربه كرده بودند. تفاوتى كه فيلم «دليل» (سند) به همتاهاى خود و كارهاى فوق دارد، اين است كه روح انسان ها را بر عملكرد مغزشان ارجح مى دارد و اولى را مهم تر از دومى مى انگارد. فرضيه اى كه اين فيلم مطرح مى كند، اين است كه پرداختن به احساس و مسائل انسانى عاقبتى بيشتر و بهتر از معروف بودن به محاسبات رياضى صرف دارد.
اين يك فرضيه پرطرفدار است كه هركس نابغه رياضى باشد، ديوانه هم هست و نوعى بيمارى روانى خفيف و يا شديد دارد و گريزى هم از آن نيست. آيا حقيقت دارد؟ هرچه هست كاراكتر رابرت (با بازى آنتونى هاپكينز بريتانيايى) پس از سال ها ابتلا به بيمارى روحى جان سپرده است و دخترش كاترين (گوئينت پالترو) در غم اين رويداد غرق است.او هم داراى همان هوش فوق العاده در امور رياضى است ولى طبعاً اين ترس را دارد كه مثل پدرش دچار همان بيمارى ها و سرنوشت شود و او به واقع از اين بيمناك است كه كسالت پدر را به ارث برده باشد.همانند «يك ذهن زيبا» كه درباره زندگى و دستاورد هاى شغلى جان نش نابغه حقيقى رياضى است، هوشيارى خطير حرفه اى و بى تعادلى چشمگير اجتماعى به يكديگر پيوند مى خورند و سرنوشت كاراكتر اصلى خود را دچار ابهام مى سازد. ميز او سرشار از كاغذ هاى رياضى و محاسباتى است كه اينجا و آنجا نوشته و حك كرده است و همين نيز به ما مى گويد كه چگونه يك توفان ذهنى به رابرت تاخته است و شايد به كاترين نيز همين طور. ظاهراً براى جان مدن كه كارگردان است، زياد فرقى نمى كند. او مى خواهد از ادغام ناگزير هوشيارى و ديوانگى و مرز بسيار نازك بين آنها بگويد. مدن اين فيلم را براساس نمايشنامه اى از ديويد ايرن نوشته است و باعث پيوند مجدد كارى خود و گوئينت پالترو شده است. اين دو در سال ۲۰۰۲ در اجراى تئاترى اين نمايش در لندن نيز مشاركت داشتند و پيش از آن در فيلم سينمايى «شكسپير عاشق» نيز به همكارى پرداخته بودند كه اسكار بهترين بازيگر زن سال ۱۹۹۸ را به پالترو بخشيده بود. با اين حال پالترو در «دليل» نمادى از غم و تيرگى است و اين در تضاد با چهره شادمان و پرشور او در بخش هايى از «شكسپير عاشق» است و در «دليل» حتى وقتى لبخند مى زند، نوعى تلخى آشكار در وى وجود دارد. گاهى هم به نظر مى رسد كه او موجودى است كه فقط بايد غم و رنج و ترديد و ترس در خصوص آينده را تحمل كند و سرنوشتى به جز اين ندارد.خواهر او كلير (با بازى هوپ ديويس) هم فردى توصيف شده كه به همگان شك دارد و در همه حال بيننده از خود مى پرسد كه چرا اين افراد دائماً پز روشنفكرها و افراد مطلع را به خود مى گيرند اما برخى حركات شان در تضاد كامل با اين خصلت ها قرار دارد. معلم موسيقى كاترين رو به وى مى كند و مى گويد: «درس حساب و معادلات و رياضى را با موسيقى اشتباه نگير. هر دو سخت اند اما يكى روح ات را آزاد و ديگرى وجودت را اسير مى كند.»شايد يك مشكل «دليل» اين باشد كه فرق بين اين دو را به صراحت بيان نمى كند.
•خلاصه داستان
در شيكاگو و در زمان حاضر به سر مى بريم. كاترين عزادار مرگ پدرش رابرت است كه يك رياضيدان برجسته بود، ولى پس از سال ها ابتلا به بيمارى هاى روانى به تازگى جان باخته است.در آستانه مراسم به خاك سپارى او هال يكى از شاگردان سابق او به دفتر هاى يادداشت و خاطرات وى دسترسى مى يابد و در نگاه نخست چنين به نظر او مى رسد كه فقط مشتى مسائل عادى و پيش پا افتاده بر سطح كاغذ ها فرا روى او قرار دارند. كاترين، هال را به سرقت متهم مى كند و سپس پليس هايى را كه مسئول رسيدگى به پرونده مى شوند، تحريك به پيگيرى هر چه بيشتر و بهتر پرونده مى كند. در همين حال كلير خواهر كاترين از نيويورك به شيكاگو مى آيد و هدفش اين است كه او را با خود به شهر محل اقامتش ببرد.در طول مراسم تشييع جنازه، كاترين احساس عذاب وجدان مى كند زيرا در زمان اوج بيمارى پدرش بر بالين وى نبوده است.به جبران آن (و شايد هم با مقاصدى ديگر) كاترين با همراهى هال يكى ديگر از دفاتر يادداشت و خاطرات رابرت را پيدا مى كند و درون آن به يك كشف علمى تازه و پرارزش كه تا آن لحظه پنهان مانده بود، دسترسى مى يابد. هال آن مدرك و سند را به دانشگاه مى برد تا آن را مورد بررسى دقيق تر قرار دهد و به صحت آن اطمينان يابد، اما كاترين ناراحت شده است، تصميم مى گيرد كه همراه با خواهرش به نيويورك برود. اين حضور موقتى است و وقتى هال مى گويد كه سند و اختراع پنهان مانده پدر كاترين درست بوده و صحت آن بلاترديد است، ارتباط بين او و كاترين نيز تجديد مى شود و كاترين متقاعد مى شود كه به شيكاگو بازگردد و دوباره در كنار هال كار كند. با اين حال هنوز هم هر دو شك دارند كه خوشبختى چيست.

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:2 |

تام هنکس، هنرپيشه اسکاری سينما، اعلام کرد که کشيش ها می توانند از فيلم « رمز داوينچی » برای افزايش تعداد شرکت کنندگان در همايش های مذهبی استفاده کنند.

به گزارش خبرنگار سينمايی مهر، هنرپيشه مطرح فيلم های "فارست گامپ" و "جداافتاده" معتقد است کشيش ها به جای اينکه فيلم "رمز داوينچی" را تبديل به يک اثر جنجالی کنند می توانند از اين فيلم به عنوان عاملی برای افزايش تعداد شرکت کنندگان در مراسم مذهبی استفاده کنند.

وی در اين مورد می گويد: « به نظر من نمايش اين اثر می تواند به نفع کليساها باشد چرا که بابی را برای گفتگوی بيشتر فراهم می کند. اگر کليسا اعلام کند که روز چهارشنبه می خواهد در مورد يک مسئله دينی صحبت کند شايد تعداد اندکی از مردم در مراسم حاضر شوند، اما اگر کليسا اعلام کند می خواهد فيلم « رمز داوينچی » و صحت و سقم اين اثر را بررسی کند بی ترديد تعداد بيشتری از مردم شرکت خواهند کرد. »

اظهار نظر هنکس در شرايطی مطرح شد که پدر کانتالامسا، مقام رسمی واتيکان، معتقد است فيلم « رمز داوينچی » تنها تلاشی برای به دست آوردن پول است و در اين ميان آنچه به فروش گذاشته می شود حضرت مسيح است.

« رمز داوينچی » که با بودجه 100 ميليون دلاری ساخته شده، شرح حال شخصيتی به نام رابرت لنگدون را روايت مي‌کند که بايد با کشف رمز تعدادی از بزرگترين آثار هنری جهان از جمله « لبخند موناليزا » اثر لئوناردو داوينچی، پرده از راز چند صد ساله فرقه‌ای خطرناک و مرموز بردارد. آدری تاتو و ژان رنو از ديگر هنرپيشگان اين اثر به شمار مي‌روند.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:46 |

فيلم « وسيله نقليه تفريحی » در نخستين هفته نمايش با کسب 16 ميليون و 400 هزار دلار صدرنشين جدول فروش آمريکا شد.

به گزارش خبرنگار سينمايی مهر، اين اثر که در زمره فيلمهای کمدی جای می گيرد، از حضور رابين ويليامز در نقش محوری سود می جويد و در اولين هفته نمايش توانست جايگاه نخست جدول فروش را به خود اختصاص دهد.

« وسيله نقليه تفريحی » شرح حال خانواده ای را روايت می کند که برای گذراندن تعطيلات سوار يک وسيله نقليه تفريحی می شوند و حرکت می کنند، غافل از اينکه همين وسيله نقليه در راه مشکلات بسياری را برای آنها رقم می زند. اين اثر تحت نظارت شرکت فيلمسازی کلمبيا پيکچرز توليد شد.

از ديگر فيلمهای موفق اين هفته در گيشه می توان به فيلم  « گروه 93 » اشاره کرد. اين فيلم که نام  پل گرينگرس را در مقام کارگردان دارد، در گونه سينمايی درام جای می گيرد و تاثيرات حاصل از واقعه يازدهم سپتامبر را در محوريت دارد.فيلم جنجال برانگيز « گروه 93 » در نخستين هفته نمايش بالغ بر 11 ميليون و600 هزار دلار فروش کرد.

در اين ميان جايگاه سوم جدول فروش نيز از آن فيلم « ادامه دادن » ساخته جف بريجز شد. اين اثر که درزمره  فيلمهای کمدی جای می گيرد، به فروش 11 ميليون و300 هزار دلار دست يافت و مقام چهارم و پنجم جدول نيز به فيلمهای « سايلنت هيل » و « فيلم هراسناک چهار » اختصاص يافت.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:42 |

سازمان‌دهندگان و مديران جشنواره بين‌المللي فيلم کن با برپايي يک کنفرانس خبري، اسامي فيلم‌هاي شرکت‌کننده در بخش‌هاي مختلف و داوران بخش مسابقه بين‌الملل و ساير بخش‌هاي رقابتي پنجاه و نهمين دوره مهمترين رويداد سينمايي جهان را اعلام کردند، بدون اينکه نامي از نمايندگان سينماي ايران به ميان بيايد.
در پنجاه و نهمين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم کن که از روز 17 ماه مي (چهارشنبه 27 ارديبهشت) با نمايش فيلم « رمز داوينچي » ران هوارد افتتاح مي‌شود، 19 فيلم براي به دست آوردن جايزه نخل طلا مسابقه مي‌دهند که در مقايسه با سال قبل يک فيلم کمتر است. فيلم اختتاميه کن 2006 هم « ترنسيلوانيا » به کارگرداني توني گاتليف است که روز 28 مي روي پرده مي‌رود. اين فيلمساز دو سال پيش جايزه بهترين کارگردان را از همين جشنواره دريافت کرده بود. جالب اينجاست که هر دو فيلم در بخش خارج از مسابقه به نمايش درمي‌آيند.

19 فيلم بخش مسابقه جشنواره کن 2006 عبارتند از:
« وولور » - پدرو آلمودوار از اسپانيا
« جاده سرخ » - آندره‌ا آرنولد از بريتانيا
« هميشه حق با ضعيف‌ترين است » - لوکاس بلوو از بلژيک
« بوميان » - رشيد بوشارب از الجزاير
« ايکليملر » - نوري بيلگه جيلان از ترکيه
« ماري آنتوانت » - سوفيا کاپولا از امريکا
« جواني در حرکت » - پدرو کاستا از پرتغال
« هزارتوي پن » - گيلرمو دل تورو از مکزيک
« بابل » - الخاندرو گونزالس ايناريتو از مکزيک
« نوري در تاريکي » - آکي کوريسماکي از فنلاند
« داستان‌هاي ساوثلند » - ريچارد کلي از ايالات متحده
« ملت غذاي آماده » - ريچارد لينکليتر از ايالات متحده
« بادي که بارلي را تکان داد » - ساخته کن لوچ از بريتانيا
« قصر تابستاني » - لو يه از چين
« سوسمار » - ناني مورتي از ايتاليا
« دوست خانوادگي » - پائولو سورنتينو از ايتاليا
« فلاندر » - برونو دومون از فرانسه
« بر اساس چارلي » - نيکول گارسيا از فرانسه
« وقتي خواننده بودم » - خاوير جيانولي از فرانسه.

در بخش خارج از مسابقه هم علاوه بر فيلم‌هاي افتتاحيه و اختتاميه، چند فيلم مهم حضور دارند که برخي از آنها عبارتند از:
« يونايتد 93 » - پل گرينگرس از بريتانيا
« مردان ايکس 3: آخرين ايستگاه » - برت رتنر از ايالات متحده
« انتخابات 2 » - جاني تو از چين
« زيدان: پرتره قرن بيستم » - فيليپ پارنو و داگلاس گوردن از فرانسه.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 2:18 |

آنجلیا جولی نامزد بار دار براد پیت قرار است نقش لارا کورت را در سومین فیلم "مهاجم آرامگاه " ایفا کند. او قصد دارد بعد از به دنیا آوردن فرزندش برای کاهش وزن خود رژیم سختی بگیرد.

این هنرپیشه برنده اسکار که اکنون 8 ماهه باردار است اکنون در نامیبیا تحت حفاظت شدیدی اقامت دارد و می خواهد فرزند خود را آنجا به دنیا بیاورد.

فیلم قبلی این مجموعه با عنوان " لارا کورت مهاجم آرامگاه : گهواره زندگی " با بودجه ای معادل 90 میلیون دلار ساخته شد اما تنها 65 میلیون دلار فروش کرد.

این اثر یکی از بزرگترین شکست های جولی به حساب می آید.


+ نوشته شده توسط فراست در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 2:18 |

تصادف   Crash

کارگردان: پل هاگیس. فیلمنامه: رابرت مورسکو، پل هاگیس. مدیر فیلمبرداری: دانا گونزالس، جیمز مورو. تدوین: هیوز واینبورن. موسیقی: مارک ایشام. طراح صحنه: لارنس بنت. بازیگران: ساندرا بولاک( جین کابوت)، دان چیدل( کارآگاه گراهام واترز)، مت دیلون(گروهبان رایان)، جنیفر اسپوزیتو(ریا)، ویلیام فیچنر(جک فلانگان)، برندان فریزر(ریچارد کابوت)، تندی نیوتن(کریستین)، رایان فیلیپه(سرکار هنسون)، شاون توب(فرهاد). ١١٣دقیقه . محصول ٢٠٠٤ آمریکا، آلمان.

دو کاراگاه پلیس که عاشق همدیگرند، یک مغازه دار ایرانی عصبی ، یک زن خانه دار و همسرش که دادستان است، یک کارگردان سیاه پوست و همسرش، یک قفل ساز مکزیکی و دختر کوچکش،  دو سارق سیاه پوست  اتومبیل، یک زوج میان سال چینی  و یک پلیس تازه کار و همکار نژاد پرست اش ...کسانی که درون زندگی یکنواخت لس آنجلس بی خبر از هم زندگی می کنند و امکان بسیار ضعیفی وجود دارد که زندگی هایشان با هم تداخل پیدا کند؛ اما یک تصادف همه چیز را عوض می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فراست در جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:54 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*