تبليغاتX
هنر هفتم

«رمز داوينچي» دوباره صدرنشين جدول بين‌المللي فروش فيلم‌ها شد. اين فيلم پرسروصدا و جنجالي در چهارمين هفته نمايش بين‌المللي خود هنوز بيشترين تعداد تماشاچي را دارد. فيلم كه در 84 كشور جهان روي پرده سينماهاست، اين هفته 22 ميليون دلار فروش كرد.
براساس گزارش سايت IMDB، طي هفته گذشته نه فقط سينماي كشورهايي اروپايي، بلكه سالن‌هاي نمايش تمام كشورهاي جهان به دليل آغاز بازيهاي جام جهاني فوتبال شاهد كاهش تعداد تماشاچي بودند.
به همين دليل هيچ يك از فيلم‌هاي سينمايي روي پرده با فروش‌هاي بالايي روبه‌رو نشدند.
«رمز داوينچي» هم تحت تاثير اين مساله با كاهش فروش همراه بود. اين فيلم هفته قبل موفق به يك فروش 52 ميليون دلاري در سطح بين‌المللي شده بود.
فروش كلي بين‌المللي فيلم طي 4 هفته نمايش آن هم اكنون به 453 ميليون دلار رسيده كه اگر فروش 189 ميليوني امريكا را هم به آن اضافه كنيم، به يك رقم كلي 642 ميليون دلاري مي‌رسيم.
فيلم «رمز داوينچي» براساس قصه كتاب پرخواننده دن براون به همين نام ساخته شده كه در ميان اعتراض گسترده گروههاي كاتوليك – كه آن را ضد كليسا و ضدمسيح ارزيابي كرده‌اند – به روي پرده سينماها رفت – تام هنكس ، آدري توتو و ژان رنو بازيگران اصلي فيلم هستند.

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 0:17 |

«چه زندگي فوق‌العاده‌اي» از سوي انستيتو فيلم امريكا به عنوان بهترين فيلم الهام‌بخش تاريخ سينما انتخاب شد.
اين فيلم كه محصول سال 1946 است توسط فرانك كاپرا ساخته شده و در حال حاضر لقب يكي از بهترين آثار كلاسيك سينما را گرفته است.
براساس گزارش سايت انستيتو فيلم امريكا ، جيمز استوارت بازيگر اصلي اين فيلم است.
اين انستيتو اين بار دست به انتخاب 100 فيلم تاريخ سينما زده كه به دليل سوژه و مضمون خود منبع الهام تماشاگران و ديگر فيلم‌سازان سينما بوده‌اند. 19 فيلم ديگر منتخب انستيتو عبارتند از:
2- كشتن مرغ مقلد (1962)
3- فهرست شيندلر (1993)
4- راكي (1976)
5- آقاي اسميت به شهر مي‌رود (1939)
6- ئي‌تي (1982)
7- خوشه‌هاي خشم (1940)
8- Breaking A way (1979)
9- معجزه در خيابان 34 (1947)
10- نجات سرباز رايان (1998)
11- بهترين سالهاي زندگي ما (1946)
12- آپولو 13 (1995)
13- هوسيرز (1986)
14- پل رودخانه كواي (1957)
15- معجزه‌گر (1962)
16- نورماري (1979)
17- ديوانه‌اي از قفس پريد (1975)
18- خاطرات آن فرانك (1959)
19- The right Stuff (1983)
20- فيلادلفيا (1993).

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 0:9 |

پنجاه و نهمين دوره جشنواره بين المللي فيلم کن ديشب با اهداي جوايز به پايان رسيد و کن لوچ فيلمساز چپ گرا و معترض انگليسي نخستين نخل طلاي خود را به خانه برد.
به گزارش «پايگاه خبري فيلم کوتاه» اين اتفاق درحالي رخ داد که طي چهل و هشت ساعت منتهي به مراسم اختتاميه، رسانه ها به نقل از منتقدان حاضر در کن از پدرو آلمودوار کارگردان اسپانيايي به عنوان بخت اول و الخاندرو گونزالس ايناريتو فيلمساز مکزيکي به عنوان بخت دوم دريافت اين جايزه نام مي بردند. هرچند که نام کن لوچ هم در ميان افراد صاحب بخت به چشم مي خورد.
البته آلمودوار و ايناريتو هم از جوايز بي نصيب نماندند و به ترتيب جوايز بهترين فيلمنامه و بهترين کارگرداني را از هيات داوري که رياستش بر عهده وونگ کارواي دريافت کردند.
فهرست برندگان
- نخل طلا به بادي که بارلي را تکان مي دهد (کن لوچ)
لوچ روي صحنه به زبان فرانسوي گفت: فوق العاده بود. خيلي متشکرم. همه کلمات فرانسوي ام را الان فراموش کردم. اين براي ما افتخار بزرگي است که اينجا هستيم، چون کن شگفت انگيزترين جشن سينمايي جهان است. اينجا مرکز سينماي جهان و قلب سينماست.
او سپس به زبان انگليسي افزود: اميدوارم که فيلم ما گام کوچکي را که بريتانيا در رابطه با گذشته امپيرياليستي اش داشته، نمايش داده باشد. اگر ما شهامت بيان حقيقت را درباره گذشته مان داشته باشيم، شايد بتوانيم جرات بيان حقيقت درباره زمان حال را هم به دست آوريم...
- جايزه بزرگ به فلندرز (برونو دومون)
دومون پس از دريافت جايزه: از اين که اينجا هستم تحت تاثير قرار گرفتم. عميقا براي سينماي فرانسه احساس افتخار مي کنم... بايد از تيري فرمو و ژيل ژاکوب براي انتخاب فلندرز در مسابقه تشکر کنم و همزمان به اعضاي هيات داوري درود بفرستم...
- جايزه بهترين فيلمنامه به Volver (پدرو آلمودوار)
آلمودوار روي صحنه: فيلم هاي اسپانيولي زيادي امسال در جشنواره بود. بنابراين بايد به ساير برنده ها هم تبريک بگويم: الخاندرو [گونزاليس ايناريتو] و دختران در فيلم. Volver داستان خانواده است، يک خانواده زنانه. قبلا، خودم فيلمنامه مي نوشتم، اما اين بار توسط خواهران محاصره شدم که خاطرات کودکي ام را به يادم مي آوردند...
- جايزه بهترين کارگرداني به بابل (الخاندرو گونزالس ايناريتو)
ايناريتو: متشکرم. شش سال پيش من با اولين سمت از تريلوژي ام آمدم که حالا اينجا به پايان مي رسد: عشق سگي، 21 گرم و نهايتا بابل. اين جشنواره معناي عميقي براي من دارد. کارنامه حرفه اي من از اينجا شروع شد...
- جايزه بهترين بازيگر مرد به مجموعه بازيگران روزهاي افتخار (رشيد بوشارب).
- جايزه بهترين بازيگر زن به مجموعه بازيگران Volver (پدرو آلمودوار)
- جايزه هيات داوري به جاده سرخ (آندرآ آرنولد)
- نخل طلايي بهترين فيلم کوتاه به اسنيفر (بابي پيرس)، جايزه هيات داوري مسابقه فيلم کوتاه به اولين برف (پابلو آگوئرو) و تقدير ويژه از Conte de Quartier (فلورنس مياليح)
پيرس: تشکر بزرگ از دختر کوچکم، همه خانواده ام، فرزندانم و همه کساني که در اين پروژه با من همکاري کردند. من از روز اول به اين داستان باور داشتم، از زمان ايده و طرح... من قبلا فيلمنامه سه فيلم بلند نوشتم که هيچکدام ساخته نشد. اميدوارم حالا فرصت ساختن شان فراهم شود...
- جايزه دوربين طلايي براي بهترين فيلم اول به A Fost sau n-a fost (کورنليو پورومبويو)
- جايزه نوعي نگاه به اتومبيل تشريفات (وانگ چائو)
- جايزه ويژه هيات داوري نوعي نگاه به دوروتي پتره بازيگر فيلم روشي که من پايان جهان را خرج کردم (کاتالين ميتولسکو)
- جايزه Prix d'Interpretation نوعي نگاه به دون آنجل تاويرا بازيگر فيلم El Violin (فرانسيسکو وارگا)
- جايزه رئيس هيات داوري نوعي نگاه به پاتريک گرندپرت براي Meurtrieres
- جايزه اول سينه فنوداسيون به جي و زتا (گوستاوو ريت )
- جايزه دوم سينه فونداسيون به آقاي شوارتز، آقاي هازن و آقاي هورلاکر (استفان مولر)
- جايزه سوم سينه فونداسيون به شکل مشترک به مادر (سيان هدر) و ويروس (اگنس کاچسيس)

+ نوشته شده توسط فراست در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 20:35 |

از عشق بپرس Ask the Dust
نويسنده و کارگردان: رابرت تاون. موسيقي: رامين جوادي، هيتور پريرا. مدير فيلمبرداري: کاليب دشانل. تدوين: رابرت کي. لمبرت. طراح صحنه: دنيس گسنر. بازيگران: کالين فارل[آرتورو بانديني]، سلما هايک[کاميلا لوپز]، دانلد ساترلند[هلفريک]، آيلين اتکينز[خانم هارگريوز]. ١١٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

دهه ١٩٣٠، لس آنجلس. کاميلا زيبا روي مکزيکي مرتباً درباره ازدواج با يک آمريکايي ثروتمند و راه يافتن به طبقات بالاي اجتماع خيال پردازي مي کند. آرتورو بانديني نيز که نويسنده اي ايتاليايي است براي يافتن محبوب آرماني خود، زني بلوند و چشم آبي به لس آنجلس مي آيد و برخورد اين دو نفر تمامي نقشه هاي شان را بر هم مي ريزد. کاميلا که به پيشخدمتي مشغول است، با وجود ايجاد رابطه با آرتورو به اين که او مرد ايده آل و خيالي اش باشد، شک دارد. اما وابستگي روزافزون آرتورو به وي کارها را سخت مي کند.

فيلم درباره گروهي از مهاجران است که اسير روياي آمريکايي شده اند و بر اساس رمان تاريخي جان فانته به همين نام اقتباس شده. نويسنده و کارگردان فيلم که به خاطر فيلمنامه محله چيني ها در دهه ١٩٧٠ شهرتي به سزا کسب کرده و موفق به دريافت جايزه اسکار نيز شده بود در گفتگويي از آشنايي خود با اين رمان در سه دهه قبل سخن گفته و اين که همواره آرزو داشته آن را بسازد. او که از فضاي آن دوران و رفتار انسان هاي آن دوره- به خصوص مرده ها- متاثر شده بود، فيلمنامه را در سال ١٩٩٠ نوشت. پروژه از سوي جاني دپ جالب تشخيص داده شد، اما مدت ها از اين استوديو به آن استوديو در حال رفتن بود. سرانجام ١٦ سال بعد حمايت تام کروز در مقام تهيه کننده کار خودش را کرد و تاون موفق شد چهارمين فيلم خود را با اقتباس از اين رمان عاشقانه که به تبعيض نژادي نيز نگاهي انتقاد آميز دارد، کارگرداني کند. نقش بانديني ابتدا به جاني دپ و وال کيلمر پيشنهاد شده بود، اما فارل ان را نصيب خود کرد. سلما هايک نيز اولين انتخاب براي نقش کاميلا بود، اما ابتدا از پذيرفتن آن- به خاطر کليشه شدن در نقش دختر مکزيکي- امتناع کرد، اما بالاخره نقش به او رسيد. از اسامي جالب در گروه سازنده آن براي ما ايراني ها رامين جوادي است. همکار آهنگساز برجسته هانس زيمر که در سال هاي اخير آثار مشترک و گاه مستقل زيبايي- از جمله موسيقي سريال فرار از زندان و فيلم همه آن کودکان نامرئي- را تصنيف کرده است.
ژانر: درام، عاشقانه.

+ نوشته شده توسط فراست در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 22:21 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*