تبليغاتX
هنر هفتم



كارگردان : كلارك جانسون ( Clark Johnson )
نويسنده فيلمنامه : جورج نولفي ( George Nolfi )
بازيگران :
مايكل داگلاس ( Michael Douglas )
كيفر ساترلند ( Kiefer Sutherland )
ايوا لانگوريا ( Eva Longoria )
مارتين داناوان ( Martin Donovan )
پل كالدرون ( Paul Calderon )
مدت فيلم : 108 دقيقه
محصول : سال 2006  آمريكا
گونه فيلم : جنايي - درام - تريلر

خلاصه داستان :

« پيت گريسن » مامور ويژه سرويس مخفي، معتقد است يك عضو تشكيلات «نئونازي» در ميان كاركنان كاخ سفيد نفوذ كرده است. يكي از ماموران مخفي كاخ سفيد به قتل مي رسد. براي «پيت» پاپوش دوخته مي شود و بخاطر رابطه اي كه در قبل داشته بايد حق السكوت بدهد. او را از تمام مسئوليتهايش بركنار مي كنند ولي او مصمم به اثبات بي گناهي خود و افشاي طرح توطئه قتل رئيس جمهور است. چيزي نمانده تا به هويت طراح اصلي پشت پرده پي ببرد كه ناگهان خود را روياروي « ديويد بركنريج » مي بيند كه دست پرورده خود اوست.


يك اكشن منسجم :
داستان فيلم در حوزه جدي و خشن سرويس مخفي آمريكا مي گذرد كه در آن تبسم در حين خدمت، جرم تلقي مي شود. « محافظ » را كساني تهيه و توليد كرده اند كه نه تنها معتقد به اين نوع داستانها در سينما هستند بلكه معتقد هستند كه بايد درست و بدون غلط هم تعريف شوند. ايفاگران دو نقش مامور مخفي «پيت گريسن» و «ديويد بركنريج» كه در صورت تهديد به جان رئيس جمهور چشم به روي آشنا و غريبه مي بندند بازيگراني هستند كه هميشه از پس چنين نقشهايي به خوبي برآمده اند.



« محافظ » نيز مانند اولين تجربه كارگرداني كلارك جانسون ( SWAT ) با بازي ساموئل ال جكسون و كالين فارل، ويژگيهاي كار يك كارگردان كارآزموده را دارد : سرعت در اجرا، حرفه اي گري بالا، در هم آميزي بسيار مناسب مكالمات با سكانسهاي اكشن بسيار محكم و منسجم. كلارك جانسون نقش كوتاهي هم ايفا مي كند، مامور سرويس مخفي كه قتلش به خط داستان شكل مي دهد.



« پيت گريسن » مامور حفاظت از « سارا بالنتاين » همسر رئيس جمهور است. او كهنه كاري بشدت وظيفه شناس است كه حتي در محافظت از رونالد ريگان در دوران رياست جمهوري اش جان خود را به خطر انداخت و مورد اصابت گلوله ضارب قرار گرفت. او هر روز ساعت 4 صبح بيدار مي شود و براي حفظ انعطاف و ورزيدگي بدنش نرمش و ورزش مي كند...


براي مايكل داگلاس 61 ساله كه مانند پدرش كرك داگلاس هرچه سنش بالاتر مي رود، خشونت چهره اش تشديد مي شود، ايفاي نقش ماموري كه مي داند در پس عينكهاي مارك دار چطور قابل اعتماد يا خبيث به نظر برسد، كاري آسان شده است.


« پيت گريسن » رازي دارد كه سازمان از آن بي اطلاع است. پس از كشف توطئه قتل رئيس جمهور، همه شواهد دال بر خيانتكار بودن اوست. « ديويد بركنريج » در پيگيري شواهد هم بسيار پشتكار دارد. ولي آيا گريسن خائن است؟ هيچ خائني آيا ساعت 4 صبح برمي خيزد؟ بركنريج براي تك تك پرسشها جوابي دارد. او بر خود واجب مي داند تا طراحان توطئه را قبل از اجراي آن، دستگير كند.

 
+ نوشته شده توسط فراست در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 9:57 |
نويسنده و كارگردان : جيم جارموش ( Jim Jarmusch )
بازيگران :
بيل موري ( Bill Murray )
جفري رايت ( Jeffrey Wright )
شارون استون ( Sharon Stone )
جسيكا لنژ ( Jessica Lange )
فرانسيس كانروي ( Frances Conroy )
اكران : 5 آگوست 2005
پذيرفتني و قابل فهم :

«دان جانسون» مردي ساده و مجرد است كه دلداده اش «شري» او را ترك كرده است. نامه اي اسرارآميز به دست جانسون مي رسد كه پسر 19 ساله دان در جستجوي پدر است. دان شروع به تحقيقات مي كند و از نزديكترين دوست و همسايه اش كمك مي طلبد. در اين راه با دوستان گذشته ملاقات مي كند و با گذشته خود روبرو مي شود.


«گلهاي پژمرده» قصه عجيب و غريبي دارد كه فقط كارگردان مستقلي نظير جيم جارموش مي تواند آنرا به سبك هاليوودي بسازد. گلهاي پژمرده يك فيلم جاده اي است. جارموش با بهره گيري متعادل از كمدي و درام تماشاگر را به سفري از زمان حال به گذشته مي برد تا يادآور شود گذشته از ياد رفته است و راهها به هيچ كجا منتهي نمي شوند. تماشاگراني كه پايان سرراست را دوست دارند گلهاي پژمرده را فيلمي نااميد كننده خواهند يافت.


فيلم داستاني را بازگو مي كند اما تصميم گيري نمي كند نيازي هم به اين كار نيست. در پايان حل رازهاي گلهاي پژمرده نامناسب جلوه مي كند. توجه تماشاگر در طول فيلم معطوف طي طريقي است كه فيلم آنها را همراه خود مي كند، اما در پايان راز اصلي سر به مهر مي ماند. گلهاي پژمرده متعلق به بيل موري است. باقي بازيگران صحنه هاي معدود دارند. ژولي دلپي و تيلدا سوئينتن آنقدر حضور كوتاهي برابر دوربين دارند كه به دشواري قابل تشخيص هستند.


بيل موري براي ايفاي نقش اصلي نيازي نداشت تا تلاشهاي ويژه اي انجام دهد. جارموش بخوبي نقاط قوت موري را مي داند. بنابراين در اين فيلم شخصيتي شبيه «باب» در «گمشده در غربت» ساخته سوفيا كاپولا از او مي بينيم. وي تلخ است و كمتر از خود احساسات نشان مي دهد اما لحظاتي وجود دارد كه تماشاگر پي به تحولات دروني او مي برد. جيم جارموش ضرب آهنگ خاص خود را در فيلم حذف كرده است. در دستان كارگرداني ديگر شايد گلهاي پژمرده تبديل به يك كمدي عجيب و غريب مي شد، اما جارموش تمام وجوه طنز را فداي داستان نمي كند و از ابتدا تا انتها تماشاگر را تحت تاثير قرار مي دهد.



«گلهاي پژمرده» داستان مرد ميانسالي است كه مي كوشد با گذشته اي مواجه شود كه شايد باعث افسوس اوست. شايد تماشاگري به غلط فيلم را پر رمز و راز تلقي كند و در نهايت نااميد شود. پرسشي كه دان در اين طي طريق خودشناسي از خود مي پرسد اين است :« آيا من فرزند پسري دارم؟»


گلهاي پژمرده با لحني پر رمز و راز انگيزه اي براي دان ايجاد مي كند تا دست به سفر بزند. جيم جارموش كارگردان جريان روز هاليوود نيست و ابدا وانمود هم نكرده است. علاقمندان فيلم مستقل او را پيشرو مي دانند. فرانسويها به او عشق مي ورزند. شايد گلهاي پژمرده پذيرفتني ترين و قابل فهمترين فيلم جارموش تا به امروز باشد. فيلم به اندازه كافي احساسات و طنز دارد كه براي تماشاگر بي علاقه به فيلمهاي هنري دست يافتني باشد.قدرت بازيگري بيل موري به فروش گلهاي پژمرده لطمه نزده است. اين فيلم بي نقص نيست. صحنه هاي طولاني كه مي تواند حوصله تماشاگر ار سر ببرد. گلهاي پژمرده برنده جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره كن سال گذشته نيز هست.
 
+ نوشته شده توسط فراست در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 0:5 |
كارگردان : لوئي لوتريه
فيلمنامه : لوك بسون، رابرت ماك كامن
بازيگران : جيسن استاتم، الساندرو گاسمن، آمبر والتا، كيت نوتا و جيسن فلمينگ
توليد كننده : كمپاني فوكس قرن بيستم
برتري تكنيك بر محتوا :

«فرانك مارتين» به ميامي مي رود تا بعنوان راننده در خدمت خانواده ثروتمند «بيلينگز» در آيد. او بزودي رابطه دوستانه اي با پسر 6 ساله خانواده ،«جك» پيدا مي كند. گروهي جك را مي ربايند و ويروس خطرناكي به او تزريق مي كنند. هدف اين افراد، گسترش اين ويروس مسري در تمام جهان است. فرانك مارتين مجبور است براي مقابله با نقشه هاي شيطاني اين افراد، بار ديگر از تواناييهاي ويژه خود بهره گيرد.

در «ترانسپورتر 2» جيسن استاتم يكبار ديگر در نقش يك سوپرمن با گواهينامه رانندگي ظاهر مي شود. كمتر پيش مي آيد دنباله فيلمي از اصل آن بهتر باشد و «ترانسپورتر2» هم از اين قاعده مستثني نيست.جهت آگاهي كسانيكه قسمت اول را نديده اند، در اين فيلم استاتم ايفاگر نقش «فرانك مارتين» حامل حرفه اي محموله هايي مهم مانند پول، اسلحه و انسان بود. او هيچگاه سؤال نمي كرد و براي خود قوانيني داشت :
1- معامله را به هم نزن     ۲- اسمي را نپرس      3- هيچ وقت در بسته را باز نكن

«ترانسپورتر 2» توجه كمتري به اين قوانين داشته و بيشتر تاكيدش بر اكشن است. اكشنهايي نامعقول، پر ريخت و پاش و گاهي مضحك. اين بار فرانك به رانندگي براي فردي ثروتمند در ميامي روي آورده، اما چنين شخصيتي هيچگاه گريزي از دردسر نخواهد داشت.

هر فوق قهرماني به يك ضد قهرمان مؤنث نياز دارد. بتمن، زن گربه اي و اسپايدرمن، گربه سياه را دارد. فرانك هم «لولا» را دارد كه البته شخصيتي گربه اي نيست.

كوري يوئن، كارگردان قسمت اول اين بار بعنوان طراح حركات رزمي در فيلم حضور داشته و صندلي كارگرداني را به مدير هنري سابق خود، لوئي لوتريه داده است. شايد اين تعويض پست عجيب به نظر برسد، اما باعث شده صحنه هاي مبارزه در فيلم دقيقتر و بهتر از كار درآيند و به فيلم جذابيت بخشند.

«ترانسپورتر 2» نتيجه پيروزي جلوه هاي ويژه بر داستان است و همچنين تكنيك بر متوا. حاصل چنين تفكري فيلمي است تهي از فكر و پر جنب و جوش كه تنها براي سرگرم شدن ساخته شده است.

مايكل ويلمينگتن ( منتقد )




+ نوشته شده توسط فراست در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت 19:59 |
كارگردان : اسكات دريكسون
فيلمنامه : اسكات دركسون، پل هريس بوردمن
بازيگران : لورا ليني، تام ويلكينسن، كمبل اسكات، شهره آغداشلو
مدت زمان فيلم : 114 دقيقه
اكران : نهم سپتامبر 2005

بازسازي جديدي از جن گير :
«ارين برونر» در يك پرونده قضايي نادر ، دفاع از كشيشي كاتوليك بنام «پدر مور» را بر عهده مي گيرد. «پدر مور» متهم است كه در يك مراسم جن گيري براي دانشجوي جواني بنام «اميلي رز» باعث مرگ او شده است.



«جن گيري اميلي رز» حاصل تركيبي مغشوش از گونه هاي هراس، دادگاهي، درام و فيلمهاي برگرفته از واقعيت است. داستان فيلم برداشتي سطحي از ماجراي «آنه ليس ميشل» دختر جوان آلماني است كه طي يك مراسم جن گيري در اواسط سالهاي 1970 در گذشت. اسكات دريكسون اين ماجرا را به آمريكاي معاصر آورده و تمركز فيلم را بر دادگاه كشيشي كه متهم به قتل اميلي است قرار داده است. ماجراهاي مربوط به اميلي از طريق فلاش بك نمايش داده مي شود و در صحنه هاي دادگاه شاهد بحث بر سر اعتقاد به خرافات و حقايق علمي هستيم. كليشه هاي استاندارد فيلمهاي هراس نيز مابين صحنه هاي فيلم گنجانده شده اند.





«جن گيري اميلي رز» بعنوان فيلمي ترسناك وارد بازار شده است، اما جواناني كه توقع دارند پس از تماشاي فيلم دچار كابوسهاي شبانه شوند از ديدن آن چندان خرسند نخواهند شد.

البته برخي جلوه هاي ويژه فيلم به ويژه آنهايي كه از «حلقه» تقليد شده اند، شايد توقع اين دسته از تماشاگران را برآورده كند، اما اين صحنه ها نيز در حد درجه PG-13 ملايم شده اند. مسلما صحنه هاي طولاني دادگاه نيز حوصله علاقمندان فيلمهاي ترسناك را سرخواهد برد.







«جن گيري اميلي رز» شبيه بازسازي جديدي از جن گير است كه صحنه هاي دادگاه به آن اضافه شده است. بيشتر زمان اين صحنه ها صرف پرداختن به بحث درباره مسائلي چون وجود يا عدم وجود ارواح خبيث شده است. با اين كه فيلمسازان ادعا دارند در صحنه هاي دادگاه توانسته اند تعادل را بين هر دو طرف دعوا برقرار سازند، اما ساختار فيلم باعث بر هم خوردن اين تعادل شده است چرا كه وقايع از نقطه نظرات مدافعان روايت مي شود.





در «جن گيري اميلي رز» شخصيتها تبديل به طرفين يك مناظره شده اند و در بيشتر صحنه هاي فيلم تنها شاهد يك جر و بحث معمولي بر سر علم و خرافات هستيم. برجسته ترين بازي فيلم توسط «جنيفر كارپنتر» در نقش يك دختر بيمار ارائه مي شود. حركات پر پيچ و تاب بدن او در صحنه هاي جن گيري بسيار خوب اجرا شده اند.




 
   
+ نوشته شده توسط فراست در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 14:5 |

كارگردان : تري گيليام
فيلمنامه : ارون كروگر
بازيگران : مت ديمون، هيث لجر، مونيكا بلوچي، جاناتان پرايس و
فيلمي جاه طلبانه :



«برادران گريم» فيلمي به تمام معنا جاه طلبانه است، ولي اغلب نمي تواند مطابق اين جاه طلبي ها پيش برود وناكام مي ماند. فيلم تري گيليام كه مدتهاست انتظار آن ميرود ماجرايي عاميانه و گاه سرگرم كننده است. مشكل اصلي اين است كه گيليام هرگز نمي فهمد قصد ساختن چه نوع فيلمي را دارد. «برادران گريم» محدوده اي از فيلمهاي اسلپ استيك قرن هجدهم تا داستانهاي افسانه اي اصيل و از پوچي مانتي پاتين تا تعمقي نيمه جدي بر تضاد ميان اعتقادات خردگرايانه و باورهاي عرفاني را در بر مي گيرد.

هيچ چيز به فروش فيلم در گيشه كمك نمي كند. فيلم دو ستاره جوانش را در شرايط سختي رها مي كند. مت ديمون و هيث لجر در لباسهاي زننده متعلق به دوران تاريخي فيلم و شرايط سردر گم كننده اي پيرامون نقشهايشان قرار گرفته اند. آنها يك لحظه دلقكهايي ترسو هستند و لحظه اي بعد قهرماناني مصمم براي نجات دوشيزه اي از خطر. البته اين واقعيت را نبايد ناديده گرفت كه دل و جرات اين دوشيزه از مجموع شهامت اين دو مرد نيز بيشتر است.


شانس موفقيت دو كمپاني شريك ( مترو گلدن ماير و دايمنشن ) نامعلوم است. مطمئنا گيليام نمايشي شكوهمند را روي صحنه آورده است. نمايشي مملو از تصاوير عجيب و غريب و طراحي خيال انگيزي كه در خدمت داستاني از دو شياد است كه از اعتقادات خرافي مردم عادي سوءاستفاده مي كنند ولي در نهايت خودشان در بطن يكي از همان داستانهاي خرافي قرار مي گيرند.

فيلم با آغازي ضعيف شروع مي شود كه اكشني ديوانه وار را به تماشاگر تحميل مي كند. فيلم در تمام طول داستانسرايي فقط به يك موضوع مهم توجه كافي مي كند. ايجاد حس همدلي با شخصيتهاي اصلي فيلم. فيلمنامه ارون كروگر فرض را بر اين مي گيرد كه برادران افسانه اي آلماني، ويلهلم و جاكوب گريم كه در فيلم ويل و جك ناميده مي شوند، ولگردهايي هستند كه در فرانسه تحت اشغال آلمان در سال 1796 از يك دهكده به دهكده ديگر مي روند. آنها ادعا مي كنند كه بواسطه نمايش جن گيري ساختگي شان از مردم دهكده در برابر جادوگران و موجودات طلسم شده حمايت مي كنند.


ماموران حكومتي فرانسوي به فرماندهي ژنرال خودخواه و مستبدي با نام دلتوم از كلاهبرداري اين دو برادر مطلع مي شوند و آنها را دستگير مي كنند. گريم ها ابتدا به مرگ و عذابي وحشتناك محكوم مي شوند و سپس معامله اي به آنها پيشنهاد مي شود كه نمي توانند آنرا رد كنند. آنها به دهكده اي اعزام مي شوند كه كودكان آن مفقود مي شوند ساكنان دهكده جنگل طلسم شده را مقصر مي دانند. برادران گريم بواسطه شناسايي و معرفي بدخواهان پشت پرده و رهايي بچه هاي دزديده شده مي توانند از سرنوشت شومشان فرار كنند. ژنرال براي كسب اطمينان از انجام ماموريت توسط دو برادر، شكنجه گر ساديستي با نام گاوالدي را با آنها همراه مي كند. شرايط اوضاع دهكده به همان اندازه اي كه به گوش همگان رسيده بد است. بدتر اينكه برادران گريم هم نمي توانند از چهره جادوگران پشت پرده نقاب بردارند. بنظر مي رسد جنگل واقعا جن زده است و نفرين دهكده كاملا واقعي.

ويل باور نمي كند داستانهاي مردم عامي چيزي جز خرافات و دروغهايي باشد كه بزرگترهاي دهكده تعريف كرده اند. با اين حال جك به اين داستانهاي باورنكردني و جن و پري وار اعتقاد دارد. به عبارت جامع تر در فيلم تضاد ميان خردگرايان ناپلئوني نظير شخصيت ژنرال و ويل و سنت گرايان الهام گرفته از داستانهاي عامي نظير شخصيت جك به راحتي ديده مي شود.


وزنه تعادلي ميان دو برادر آنجليكاي زيباست. او دو خواهرش را بواسطه اين نفرين از دست داده است. با اين وجود ميلي براي كمك به برادر ها ندارد و تنها حاضر است آنها را به جنگل طلسم شده راهنمايي كند تا نشان دهد كه نابودي نفرين غير ممكن است. هرگز لحظه خسته كننده اي را در فيلم نميبينيد، ولي احتمالا همين ويژگي نفرين فيلم است. بازيگران به اين طرف و آنطرف مي روند و موجودات، حشرات، وزغ ها و حيوانات طلسم شده ناگهان ظاهر مي شوند. درختان به گونه اي تهديدآميز حركت مي كنند. اسبي، دختر كوچك را مي بلعد. جانوري گرگ مانند به انسان بدل مي شود و سپس دوباره جانور مي شود.در حاليكه برادران گريم نمي توانند جادويي كه با آن روبرو هستند را درك كنند، سينماروهاي معاصر چنين مشكلي ندارند. جلوه هاي ويژه كامپيوتري و بصري فيلم بيش از حد آشكار هستند و روي هم رفته فيلم از هم گسيخته و درهم برهم به نظر مي رسد.

ديمون و لجر تقريبا تا نيمه هاي راه نمي توانند بطور كامل در قالب شخصيتهايشان قرار بگيرند تا آن زمان نيز تماشاگران مجذوب لناهدي (آنجليكا) شده اند كه جذابترين شخصيت فيلم است.
+ نوشته شده توسط فراست در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 13:57 |

«هفت سامورايي» هم دوباره‌سازي مي‌شود. برادران وينستن كه بعد از جدايي از شركت مستقل فيلم‌سازي «ميراماكس» شركت فيلم‌سازي «وينستن» را تاسيس كرده‌اند ، تهيه‌كننده اين اثر كلاسيك تاريخ سينما خواهند بود.
براساس گزارش سايت اينترنتي كونگ‌فو سينما ، هنوز كارگرداني براي نسخه جديد فيلم انتخاب نشده است اما حضور جرج كلوني ، ژانگ زي‌يي و دوني ين ستاره اكشن‌كار هنگ‌كنگي در فيلم قطعي شده است.
ين در فيلم نقش يكي از هفت سامورايي‌ها را بازي مي‌كند ولي نقش كلوني و زي‌يي هنوز مشخص نشده است.
«هفت سامورايي» را آكيرا كوروساوا سال 1954 به شيوه سياه و سفيد كارگرداني كرد و اكنون لقب يكي از آثار بزرگ و فراموش نشدني تاريخ سينما را گرفته است.
قصه فيلم درباره اهالي يك دهكده قرون وسطايي است كه مورد هجوم راهزنان قرار مي گيرند.
آن‌ها براي مقابله با اشرار هفت سامورايي اجير مي‌كنند. اين هفت سامورايي با كمك اهالي دهكده به مقابله با راهزنان برمي‌خيزند.
توشيرو ميفونه با حضور در نسخه اصلي «هفت سامورايي» تبديل به يكي از بزرگترين بازيگران سينماي ژاپن شد.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 13:46 |

خياباني در نيويورك به نام »همفري بوگارت« بازيگر فقيد هاليوود، نامگذاري شد. بلوك 103، بين »برادوي« و خيابان »وست اند«، كه »بوگارت« كودكي اش را در آن سپري كرد به خيابان »همفري بوگارت«، تغيير نام داد.

 در ميان 150 شركت كننده مراسم تغيير نام اين خيابان، »لورن باكال«، بيوه بوگارت و »استفان همفري بوگارت« پسر وي، حضور داشتند.

بوگارت در سال 1957 بر اثر ابتلا به سرطان جان باخت اما با حضور در فيلم هاي كلاسيك بي نظيري مانند »كازابلانكا«، نام خود را در سينما جاودان كرد.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 13:45 |

جشنواره ونيز يك شير طلايي افتخاري به ديويد لينچ مي‌دهد. اين فيلم‌ساز سرشناس اين جايزه ويژه را به خاطر يك عمر فعاليت پرثمر سينمايي دريافت مي‌كند.
خبر اهداي جايزه فوق در شرايطي اعلام شد كه لينچ هنوز رسما دعوت جشنواره ونيز را براي حضور در آن قبول نكرده است.
براساس گزارش نشريه ورايتي، تازه‌ترين اثر سينمايي لينچ «امپراتوري اينلند» امسال در بخش خارج از مسابقه به نمايش درمي‌آيد.
مسوولان جشنواره مي گويند شير طلايي افتخاري جشنواره امسال متعلق به اين فيلم‌ساز است و رسانه‌هاي گروهي با كنايه نسبت به عدم جواب لينچ ، به انتقاد از برگزاركنندگان جشنواره مي‌پردازند.
لينچ قبل از اين فيلم‌هايي مثل «جاده مالهالند» ، «توحش در قلب» و «قصه سر راست» را كارگرداني كرده و تا به حال چند بار جوايز اصلي جشنواره كن را دريافت كرده است.
تحليل‌گران سينمايي مي‌گويند وي دعوت مسوولان جشنواره ونيز براي دريافت جايزه افتخاري آن را قبول خواهد كرد زيرا هيچ فيلم‌سازي حاضر نيست خود را از كسب چنين موقعيت بزرگي محروم كند.
جشنواره بين‌المللي ونيز كه روز 30 آگوست افتتاح مي‌شود تا 9 سپتامبر ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 13:41 |

آنتونی هاپکینز در فیلم " آخرین ایستگاه " به کارگردانی مایکل هافمن نقش لئو تولستوی را بازی می کند .به گزارش خبرنگارسینمایی مهر این هنرپیشه که فیلمهای " سکوت بره ها "، " هانیبال " و" اژدهای سرخ " را در کارنامه هنری خود دارد در این فیلم با بازیگرانی چون مریل استریپ و پل گیاماتی همبازی می شود.
پروژه سینمایی " آخرین ایستگاه " براساس کتاب جی پارینی کلید می خورد و رویدادهای فیلم آخرین سالهای زندگی لئو تولستوی را در محوریت دارد.
دراین زندگینامه تاریخی نبرد میان روح تولستوی که توسط همسرش سوفیا اندرییونا به خدمت گرفته شده وشاگردش ولادیمیر چرکوف به تصویر کشیده می شود.
تولستوی که میان علاقه اش به زندگی بی زرق و برق و ثروت عظیمش به دام افتاده و از سوی دیگر با بحران های سیزدهمین فرزندش مواجه است خانه اش را ترک می کند اما درایستگاه قطار درمی یابد که برای مبارزه بیش از اندازه بیمار است و تصورمی کند که درهمان ایستگاه به تنهایی می میرد غافل از این که صدها روزنامه درخارج از ایستگاه درحال گزارش کردن حال وی هستند.

فیلمبرداری این اثراز ماه فوریه در لوکیشن های روسیه آغاز می شود.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 13:40 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*