تبليغاتX
هنر هفتم

کارگردان: آلخاندرو آگرستي؛ فيلمنامه: ديويد اوبرن

بازيگران: کيانو ريوز، ساندرا بولاک، کريستوفر پلامر

کيت[ساندرا بولاک]، پزشکي است که خانه زيباي کنار درياچه اش را براي کاري در شيکاگو، ترک مي کند و براي مستاجر جديدش، الکس[ريوز] که پدرش معمار اين ساختمان بوده، نامه اي مي نويسد. آلکس در همان صندوق پست جواب نامه را براي کيت مي گذارد. اين يادداشت ها ادامه پيدا مي کنند و اين سر آغاز يک عشق واقعي است، بي آنکه آنها همديگر را ببينند...

يک قصه عاشقانه پر آب و تاب که سازندگانش نسبت به تکراري بودن قصه شان خود آگاهي دارند و عامدانه سعي دارند از طريق فضاسازي و روايت غير معمول، فيلم متفاوتي را خلق کنند، که به رغم تلاش شان، فيلم کماکان يک فيلم هاليوودي با همان معيارهاي هميشگي است که اما پايان نسبتاً متفاوتي دارد. در شکل ايده آل فکر اوليه فيلم مي توانست به يک فيلم جذاب و متفاوت نيم ساعته تبديل شود و اين گونه به تکرار نرسد و در نهايت کسالت بار نشود، در عوض صحنه ها و موقعيت هاي جذاب را – که در طول فيلم کم نيستند- بسط و گسترش دهد و تماشاگر را بيش از پيش با خود همراه کند.

+ نوشته شده توسط فراست در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 2:32 |

 
فروش بين‌المللي «دزدان دريايي كارائيب 2» از 300 ميليون دلار گذشت. اين اكشن ماجراجويانه در چهارمين هفته نمايش بين‌المللي خود نيز صدرنشين جدول هفتگي بين‌المللي فروش فيلم‌ها شد. فيلم اين هفته يك فروش 55 ميليون دلاري كرد.
براساس گزارش نشريه ورايتي ، اگر فروش 4 هفته‌اي فيلم در امريكا را به فروش بين‌المللي آن – كه در 400 كشور جهان روي پرده سينماهاست – اضافه كنيم ، اين رقم فروش به 664 ميليون دلار مي‌رسد.
به اين ترتيب قسمت دوم فيلم توانست رقم فروش كلي قسمت اول را – كه در سال 2003 به فروش 655 ميليوني دست پيدا كرد – رد كند و تبديل به بيست و پنجمين فيلم پرفروش تاريخ سينما شود.
البته تحليل‌گران اقتصادي سينما پيش‌بيني مي‌كنند كه «دزدان دريايي كارائيب 2» هنوز براي فروش بيشتر وقت دارد. قسمت سوم فيلم ماه مه آينده اكران عمومي مي‌شود.
انيميشن كامپيوتري «ماشين‌ها» با فروش 10 ميليون دلاري در 35 كشور جهان ،‌ دومين فيلم جدول بين‌المللي فروش است. رقم كلي فروش فيلم به 112 ميليون دلار رسيده است.
2 فيلم كودكانه و انيميشن ديگر «گارفيلد 2» و «بالاي پرچين» با فروش‌هاي 7 و 6 ميليوني در رديف 3 و 4 قرار مي‌گيرند. اين فيلم‌ها هم تا به حال 23 و 64 ميليون دلار فروش كرده‌اند.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 19:19 |
images/20060713/001.jpg
 

«دزدان دريايي کارائيب، صندوق مرد مرده» قسمت دوم فيلمي موفق و پرفروش به کارگرداني گور وربينسکي است. فيلمنامه فيلم را تد اليوت وتري روسيو نوشته اند.
اين اکشن ماجراجويانه و کمدي فانتري ، جاني دپ را در نقش اصلي دارد. او يک بار ديگر در نقش جک اسپارو، راهزن دريايي مهربان و انسان دوست ظاهر مي شود.
اورلاندو بلوم و کايرا نايتلي هم در فيلم نقشهاي قبلي خود؛ ويل ترنر و اليزابت سوان را بازي مي کنند. جک داونپورت ، بيل ينگلي ، جاناتان پرايس ، استلان اسکارسگارد و جفري راش ديگر نقشهاي مهم فيلم را به عهده دارند.

داستان فیلم
يک بار ديگر کاراکترهاي اصلي فيلم در دنياي خرافات رها مي شوند. کاپيتان جک اسپارو در طول سفر دريايي خود متوجه اين نکته مي شود که يک بدهي عظيم به ديوي جونز افسانه اي دارد.
جونز، کاپيتان هلندي است که حالتي شبيه ارواح دارد و مي تواند پرواز کند. زمان بسرعت در حال گذر است و اين نکته اي است که اسپارو موافق آن نيست.
جک به مبارزه با زمان مي رود. او بايد راهي بيابد تا بتواند از شر پرداخت اين بدهي خلاص شود. اگر جک نتواند بدهي خود را در موعد مقرر پرداخت کند، گرفتار يک نفرين ابدي مي شود که حتي در زندگي پس از مرگ هم گريبان او را رها نخواهد کرد. در چنين اوضاع و احوالي جک اسپارو با مشکلي تازه روبه رو مي شود.
در شرايطي که وي نگران گرفتار شدن در نفرين ابدي ديوي جونز است ، بايد مقدمات ازدواج ويل ترنر و اليزابت سوان را هم فراهم کند. اما اين زوج جوان به جاي برگزاري مراسم ازدواج مجبور مي شوند به جک اسپارو ملحق شوند تا در يک ماجراجويي تازه شرکت کنند.
اين دو در قسمت اول فيلم به جک کمک کردند نفرين جواهر سياه را خنثي کند. آنها حالا با شکارچي و دزد دريايي بي رحم درياها يعني کنت کاتلر بکت روبه رو هستند. کمپاني عظيم او در هند غربي قرار دارد. او مي خواهد صندوق مرد مرده را به دست بياورد تا بتواند با آن کنترل ديوي جونز را در دست بگيرد.
اگر او بتواند در اين کار موفق شود، مي تواند از قدرت عظيم جونز يک بار و براي هميشه براي نابودي آخرين بازماندگان دزدان دريايي کارائيب استفاده کند. در حقيقت همين طرح اوست که مراسم ازدواج ويل و اليزابت را به هم مي زند.
در چنين شرايطي طبيعي است که آنها نمي توانند نسبت به بداقبالي جک اسپارو بي تفاوت بمانند. اين 3تن در طول ماجراجويي هاي خود با هيولاهاي دريايي ، جزايرنشينان عجيب و غريب ، تايا دالما (يک کاراکتر وحشي و حيوان صفت) و ظهور مرموز پدر ويل که از مدتها قبل گم شده بود - روبه رو مي شوند.

نقد
قسمت دوم دزدان دريايي کارائيب دنباله اي منطقي بر قسمت اول فيلم است. اين فيلم هم همان ارواح سرگردان و موجودات عجيب و غريب قصه قسمت اول را دارد.
جاني دپ که براي قسمت اول فيلم نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد شد، باز هم يک بازي عالي و يکدست ارائه مي کند و رفتار يک دزد دريايي را از خود به نمايش مي گذارد. نحوه صحبت کردن و سخنراني هاي او هنوز جذاب است.
تهيه کنندگان 2 قسمت دوم و سوم فيلم تصميم گرفتند اين دو فيلم را پشت سر هم و بدون وقفه فيلمبرداري کنند. دزدان دريايي کارائيب 3تابستان سال آينده اکران عمومي خواهد شد.
قرار بود کيت ريچاردز، خواننده معروف گروه رولينگ استونز نقش پدر جک اسپارو را در قسمت دوم فيلم بازي کند. او نقشي کوتاه و افتخاري در فيلم داشت، اما تور بين المللي رولينگ استونز باعث شد وي نتواند اين نقش را بازي کند. جاني دپ در يک گفتگو اعلام کرد اين نقش اختصاصا براي ريچاردز نوشته شده است.
کايرا نايتلي در فيلم ، مويي مصنوعي روي سر دارد. وي پيش از شروع فيلمبرداري فيلم براي حضور در «دومينو» (2005) موهايش را کوتاه کرده بود. چرخ عظيمي که در يکي از صحنه هاي فيلم ديده مي شود، 1800پوند وزن دارد. اين چرخ 18پا بلندي دارد.
جاني دپ در قسمت دوم فيلم براي اولين بار نقشي را بازي کرد که قبلا هم بازي کرده بود. جک اسپارو اولين نقش سينمايي اوست که روي پرده سينما 2بار تکرار مي شود. تحليلگران سينمايي پيش از نمايش عمومي فيلم يک افتتاحيه عظيم براي آن پيش بيني کردند و گفتند رکورد فروش افتتاحيه 115ميليون دلاري مرد عنکبوتي 2 در سال 2002را مي شکند.
فيلم در روز اول نمايش 55ميليون دلار فروش کرد. فروش دزدان دريايي کارائيب 2در 3روز اول به 150ميليون دلار رسيد و لقب بهترين افتتاحيه تاريخ سينما را به خود اختصاص داد.
تحليلگران مي گويند فروش کلي فيلم تا 2هفته ديگر به 300ميليون دلار مي رسد و صنعت سينما موفقيت اولين اثر 300ميليوني سال 2006خود را جشن مي گيرد.پاسخ به اين پرسش کمي مشکل است.

+ نوشته شده توسط فراست در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 22:34 |

برافراشتن پرچم شکسته سياست

کارگردان: کن لوچ- بازيگران: سيليان مورفي، پدرايک دلاني، ليام کانينگهام، اورلا فيتزجرالد

ns_ken_loach_01.jpg

خلاصه داستان: ايرلند 1920؛ دامين- سيليان مورفي- در تدارک سفر به انگليس براي ارتقائ آينده کاري اش به عنوان يک پزشک است که شاهد رفتار وحشيانه انگليسي ها مي شود و تصميم مي گيرد در کنار برادرش در آنجا بماند و براي استقلال کشورش بجنگد. آنها درگير جنگ هاي خونيني مي شوند و در نهايت رو در روي يکديگر قرار مي گيرند.

"بادي که شاخه جو را تکان مي دهد"، فيلمي است در ادامه دنياي سرد و کسالت بار کن لوچ که در يک مسير ثابت سال هاي سال است که ادامه دارد و قصد فيلمساز از برافراشتن پرچم هاي سياسي را کماکان مي توان در تار و پود فيلم هايش حس کرد. اگر اين نوع سينما به دليل حال و هواي سياسي و اجتماعي غالب در دهه هفتاد، خريداري داشت و باب روز بود، امروز اما سخت کهنه و کليشه اي به نظر مي رسد. نگاه کنيد که فيلمساز هوشمندي چون برتولوچي چطور از فيلمي چون "1900" در دهه هفتاد، امروز به فيلم درخشاني چون "در محاصره" رسيد، يا کوبريک که در اواخر عمر دست از نجات جهان و جهانيان برداشت و در "چشمان باز بسته" فقط به ارتباط انساني يک زوج پرداخت. کن لوچ اما کماکان مي خواهد شعار دهد و فرياد آزادي [به چه معني؟ کدام آزادي؟] سر دهد آن هم درباره موضوع سياسي کهنه اي که دو سه دهه قبل پرونده اش بسته شد و تتمه بمب گذاري هاي ايرلندي ها در انگليس به زحمت و با دردسر به پايان رسيد.

البته کن لوچ که متوجه بحث کهنه و نخ نما شده اش است سعي دارد در چند دقيقه پاياني تمام معنا و مفهوم فيلم را عوض کند و به آن معناهاي پيچيده تري درباره قدرت و جابجايي خشونت بدهد، اما به گمانم فيلمساز و فيلمنامه نويس خيلي دير به اين فکر مي افتند، چرا که هيچ دليل قانع کننده اي وجود ندارد که 120 دقيقه به تماشاي صحنه هاي شعاري، کليشه اي و تکراري بنشينيم تا بعد از آن در 7 دقيقه پاياني حرف و جهان فيلم به کل عوض شود. ما با هيچ روند منطقي و درستي براي رسيدن به نتيجه گيري انتهاي فيلم روبرو نيستيم، برعکس تمام 120 دقيقه اول فيلم را مي توان در يک چهارم اين زمان خلاصه کرد و از نمايش خشونت هاي بي دليل که ره به جايي نمي برد – و بر عکس برخي تماشاچيان را از سالن سينما فراري مي دهد- خودداري کرد. تماشاگر مي تواند در طول اين دو ساعت چرتي بزند و پس از بيدار شدن ببيند که هيچ اتفاق خاصي نيفتاده و ايرلندي ها کماکان در حال حمله کردن هستند و انگليسي ها هم در حال جنايت کردن. هيچ همذات پنداري اي با شخصيت ها حس نمي کنيم. هيچ کدام از آنها را دوست نداريم و به سرنوشت شان علاقه اي پيدا نمي کنيم. در نتيجه در صحنه اعدام شخصيت اصلي که فيلمساز مي خواهد به مدد موسيقي آن را تراژيک جلوه دهد، هيچ حس خاصي نداريم. لوچ مي خواهد به زحمت ما را در اين صحنه درگير مرگ قهرمانش کند اما اين، خيلي پيشتر، زمان خلق و پرداخت اين شخصيت سرد و الکن بايد مورد توجه قرار مي گرفت. فيلمساز حتي جرأت نزديک شدن به شخصيت اش را ندارد و عشق و رابطه او با دختر- که مي توانست حلقه ارتباطي خوبي با تماشاگر باشد- بدون پرداخت باقي مي ماند. در نتيجه صحنه نهايي زار زدن دختر- که اتفاقاً از بازي و کارگرداني خوبي هم برخوردار است - بي تأثير و با فاصله از تماشاگر مي ايستد.

ns_wind_that_shakes_01.jpg

نکته عجيب تر اما شعارهايي است که دائم از زبان شخصيت هاي فيلم جاري مي شوند. جداي از سبک بياني فيلمساز که اصولاً بر مبناي نمايش مستقيم همه چيز و تأکيد بر آن - ازجمله خشونت - است، اين مقدار شعار کلامي از زبان شخصيت هاي فيلم در وصف و رثاي آزادي واستقلال و ميهن – يعني همه چيرهايي که فيلم بايد در درونش به آن مي رسيد نه با حرف و سخن- واقعاً غريب و تعجب بر انگيز است. در يک سکانس بسيار طولاني در اواخر فيلم، پس از پذيرش صلح، شخصيت هاي اصلي يکجا گرد امده اند و بدون لحظه اي درنگ فقط شعار مي دهند و آنقدر تکرار مي کنند که تحمل آن براي يک تماشاگر جدي سخت به نظر مي رسد.

اما حکايت نخل طلاي جشنواره کن، بيش از پيش يک علامت سؤال بزرگ درباره چگونگي انتخاب ها و جوايز جشنواره رو در روي ما قرار مي دهد و به نظر مي رسد جداي از علاقه وافر روشنفکران فرانسوي به سياست و توظفي که براي خودشان در قبال اصلاح جهان و نجات جهانيان فرض گرفته اند- و در نتيجه آن از چنين فيلمي استقبال مي کنند-، اتفاقات و روابط پشت پرده هم حرف اول و آخر را مي زند، همان روابط شاید مالی و اقتصادی که موجب مي شود فيلمي چون "رمز داوينچي" فيلم افتتاحيه جشنواره کن باشد.

+ نوشته شده توسط فراست در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 22:31 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*