تبليغاتX
هنر هفتم

کنتس سفيد White Countess
کارگردان: جيمز آيوري. فيلمنامه: کازوئو ايشي گورو. موسيقي: ريچارد رابينز. مدير فيلمبرداري: کريستوفر دويل، يئو في لاي. تدوين: جان ديويد آلن. طراح صحنه: اندرو سندرز. بازيگران: راف فاينس[جکسون]، ناتاشا ريچاردسون[سوفيا]، ونيسا ردگريو[عمه سارا]، لين ردگريو[اولگا]، مادلين پاتر[گرشنکا]، هيرويوکي ساندا[ماتسودا]، آلن کوردانر[ساموئل فينستاين]، مدلين ديلي[کاتيا]، جان وود[عمو پيتر]. ١٣٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان، آمريکا، آلمان، چين. نامزد بهترين طراحي لباس و صدابرداري از مراسم Satellite

تاد جکسون ديپلماتي محترم است که در شانگهاي مشغول انجام وظيفه است. او که قبلاً همسر و دخترش را از دست داده و خود نيز نابينا شده، به زندگي شبانه شانگهاي علاقه زيادي دارد. در يکي از اين گشت و گذارها با سوفيا آشنا مي شود. سوفيا به همراه خانواده اش پس از وقوع انقلاب از روسيه گريخته و در شانگهاي زندگي سختي را مي گذرانند. سوفيا الکساندورنا که پيشتر کنتس بوده، براي گذران زندگي خود و اعضاي خانواده اش در بار همرقص ديگران شده است. يک شب سوفيا جکسون را از چنگ دزدها نجات مي دهد و جکسون به او مي گويد که تصميم دارد تا از کارهاي سياسي کناره گيري کرده و يک بار ايده آل تاسيس کند. يک سال بعد جکسون بار را افتتاح کرده و سوفيا نيز در آنجا مشغول به کار است. بار مانند سوفيا کنتس سفيد نام دارد، اما جکسون و سوفيا قرار گذشته اند تا در زندگي خصوصي همديگر دخالت نکنند. تا اين که خانواده سوفيا موفق مي شوند تا دوستي در سفارت فرانسه يافته و مقدمات رفتن به هنگ کنگ را فراهم کنند. سوفيا براي اين کار بايد پول زيادي فراهم کند و جکسون که از ماجرا خبردار شده، پول را به او مي دهد. اما خانواده سوفيا که از شغل او شرمسارند، نقشه کشيده اند تا دختر او کاتيا را با خود برده و سوفيا را پشت سر خود رها کنند. اما جکسون و سوفيا نقشه هاي ديگري در سر دارند. . .

آخرين ثمره همکاري جيمز آيوري و اسماعيل مرچنت- تهيه کننده هندي تبار که چندي قبل فوت کرد- مانند فيلم هاي پيشين اين دو فيلمي فاخ و خوش ساخت است که بار ديگر کازوئو ايشي گورو را به عنوان نويسنده به خدمت گرفته است. سبک واقع گرايانه و در عين حال آرمان گرايانه آيوري و مرچنت که در گذر از چهار دهه شکل گرفت و کامل شد، تا امروز فيلم هاي خوبي مانند اتاقي با چشم انداز، بقاياي روز و Howards End را به تماشاگران هديه کرده است. کنتس سفيد نيز مانند آثار قبلي آنها فيلمي عاشقانه و روانشناختي است که بر قدرت بازيگران و طراحي صحنه چشمگيرش استوار است. نقطه اصلي کنتس سفيد درآميختگي فرهنگ شرق و غرب است که در وجود جکسون و آقاي ماتسوداي ژاپني متجلي مي شود. البته اگر سوفيا را نيز به عنوان يک شرقي بپذيريم کار خود را سهل تر کرده ايم.

آيوري متولد ١٩٢٨ است و اينک در آستانه ٨٠ سالگي فيلمش از چنان آرامش و توازني برخوردار است که غبطه بسياري را بر مي انگيزد. فيلم سرشار از سکانس هاي تماشايي است که در پايان فيلم به اوج خود مي رسد و نشان مي دهد که بودجه ١٦ ميلون دلاري فيلم به خوبي صرف شده است. اما لحن خويشتن دارانه فيلم و ريتم کند- مانند فيلم هاي قبلي اين دو نفر- براي بسياري شايد جذاب نباشد، شايد از اين روست که اقبال تجاري يار کنتس سفيد نشده و اين به عنوان نقطه پاياني بر يک همکاري چهل و چند ساله مي تواند اتفاقي غم انگيز باشد. با اين حال براي کساني که عشق هاي رمانتيک را دوست دارند و به واقع گرايي احترام مي گذارند و از همه مهم تر به فيلم هاي بزرگسالان علاقه دارند، تماشاي کنتس سفيد خاطره برانگيز و توام با رضايت خاطر خواهد بود.
ژانر: درام.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 5:24 |

تهيه کننده ها Producers
کارگردان: سوزان استرومن. فيلمنامه: مل بروکس، تامس ميهن. موسيقي: مل بروکس. مدير فيلمبرداري: جان بيلي، چارلز مينسکي. تدوين: استيون وايزبرگ. طراح صحنه: مارک فرايدبرگ. بازيگران: ناتان لين[مکس بيالايستاک]، ماتيو برادريک[ليو بلوم]، اوما تورمن[اولا]، ويل فرل[فرانتز ليبکايند]، گري بيچ[راجر د بري]. ١٣٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. نامزد بهترين فيلم کمدي و موسيقي از انجمن منتقدان فيلم رسانه ها، نامزد گولدن گلاب بهترين فيلم موزيکال/کمدي، بهترين آواز، بهترين بازيگر مرد/ناتان لين و ويل فرل، نامزد ريل طلايي بهترين تدوين صدا از انجمن صدابرداران آمريکا.

سال ١٩٥٩، نيويورک. مکس بيالايستاک تهيه کننده حقه باز برادوي که اخرين کارش در شب افتتاح به تعطيلي کشيده شده، تصميم مي گيرد حسابداري کودن به نام ليو بلوم را به شريک خود تبديل کند. هدف اصلي او از اين کار تدارک نمايشي بزرگ و پرخرج اما ناموفق است تا بتواند دو ميليون دلار باقيمانده بودجه نمايش را روانه جيب خود کند. آن دو براي اين کار نمايشنامه اي ضعيف به نام بهار براي هيتلر نوشته فرانتز ليبکايند- يک نازي فراري- را به کارگرداني راجر د بري به روي صحنه ببرند. بيالايستاک با فريفتن پيرزنان پولدار سرمايه لازم را فراهم مي کند، اما در شب افتتاحيه نمايش پاي ليبکايند که قرار است نقش هيتلر ار بازي کند، مي شکند و راجر دبري ناچار خود روي صحنه مي رود. نمايش با موفقيت روبرو مي شود، اما بيالايستاک به اتهام نپرداختن ماليات روانه زندان مي شود. بلوم با اولا- منشي اين دو نفر و يکي از بازيگران نمايش- پول ها را برداشته و به روي مي روند. اما در لحظه اي که بيالايستاک توسط هيئت منصفه مجرم شناخته شده، سر مي رسند و بعد از اعتراف همگي روانه زندان سينگ سينگ مي شوند. آنها مدتي بعد عفو شده و با فراهم کردن بودجه اي از ميان زندانيان نمايش تازه فرانتز ليبکايند را روي صحنه مي برند.

اگر نمايش هاي برادوي را دوست داريد، اگر حس طنز نهفته در فيلم هاي مل بروکس را مي پسنديد و اگر به بازسازي ها علاقه داريد، اين شما و اين هم تهيه کننده ها که بر اساس فيلم ١٩٦٨ مل بروکس و نمايش موزيکال ٢٠٠١ آن-نوشته خود بروکس و تامس ميهن- و بودجه گشاده دستانه ٤٥ ميليون دلار ساخته است.

اما. . . تهيه کننده ها به رغم همه اين چيزها فيلمي قديمي و بهتر بگويم کهنه نما است، هر چند مقدار زيادي از شوخي هاي آن تازه به نظر مي رسند و ايده هاي به روزي [مثل نئونازي ها، همجنس گراها و. . . ] نيز توسط خود بروکس به آن افزوده شده است. سوزان استرومن متولد ١٩٥٤ کارگردان موفق و تحسين شده تئاتر و طراح رقص قابلي است و بازيگران خوبي مانند ويل فرل- که به راستي در نقش خود مي درخشد- و اوما تورمن را که در اجراي صحنه اي فيلم نيز شرکت داشته اند، با زيبايي هر چه تمام تر هدايت کرده و ناتان لين نيز به گونه اي حيرت انگيز توانسته ياد زرو موستل را زنده کند، اما ماتيو برادريک کجا و جين وايلدر کجا؟!

با اين حال اگر نمايش هاي موزيکال را در قالب يک فيلم به شدت تئاتري مي توانيد تماشا کنيد، در حال حاضر بهتر از تيهه کننده ها گيرتان نمي آيد. براي بستن دهان ايراد بگيرها هم مي توانيد از تاد مک کارتي نقل قول کنيد که فيلم را ميني ماليستي ترين موزيکال فيلم شده ناميده است!
ژانر: کمدي، موزيکال.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 5:19 |

به سگ ها شليک کنيد Shooting Dogs
کارگردان: مايکل کاتون جونز. فيلمنامه: ديويد ولستن کرافت بر اساس داستاني از ريچارد آلوين و ديويد بلتون. موسيقي: داريو مارينللي. مدير فيلمبرداري: ايوان استراسبورگ. تدوين: کريستين لانک. طراح صحنه: برترام اشتراوب. بازيگران: کلر هوپ اشيتي[ماري]، هيو دانسي[جو کانر]، ديويد گاياسي[فرانسوا]، دومينيک هوروويتز[چارلز دلون]، جان هرت[کريستوفر]، سوزان نالووگا[ادا]، استيو توسينت[رولند]. ١١٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان، آلمان. نامزد جايزه کارل فورمن براي تهيه کنندۀ تازه کار ديويد بلتون از مراسم بافتا.

سال ١٩٩٤، رواندا. يک کشيش سالخورده به نام کريستوفر و معلمي جوان و آرمان گرا به نام جو کانر خود را در ميانه غوغاي نسل کشي توتسي ها توسط هوتوها مي يابند. آن ها سعي دارند تا با پناه دادن به پناهندگان در مدرسه و کليسا جان دو هزار نفر را نجات دهند، اما خودداري نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل از کمک به آنها و شرايط وخيم زندگي باعث مي شود که سرانجام جو-با وجود اصرار اوليه اش در همراهي با بوميان- به همراه ديگر اروپايي ها رواندا را ترک کند. اما کريستوفر که سال ها در رواندا زندگي کرده تصميم مي گيرد تا در نزد توتسي ها بماند. اين تصميم به قيمت جان او تمام مي شود و فقط چند کودک از ميان دوهزار و پانصد توتسي پناهنده شده در مدرسه جان سالم به در مي برند. سال ها بعد ماري، يکي از معدود نجات يافتگان که زندگي اش را مديون فداکاري پدر کريستوفر است به سراغ جو مي رود تا دليل فرار او را دريابد.

چرا بايد ديد؟

سومين فيلم بعد از هتل رواندا و بعضي روزها در آوريل [در شماره هاي پيشين معرفي شدند] که به ماجراي نسل کشي در رواندا مي پردازد و بر اساس ماجرايي واقعي ساخته شده و قصد دارد تا نوري ديگر بر زواياي تاريک اين ماجراي تلخ و ضد انساني بيندازد. شخصيت هاي قصه تخيلي هستند، اما به عنوان آدم هايي الگويي که درگير اين ماجرا شدند، پرداخت خوبي دارند. تفاوت در آرمان ها [اين جهاني و آن جهاني] و شيوه هاي برخورد دو شخصيت اصلي فيلم که هر کدام نماينده بخش هايي از افکار عمومي اروپايي ها در قبال اين ماجرا هستند، از دقايق آغازين فيلم با ظرافت تمام مطرح شده و بيننده را به دنبال خود مي کشاند. هر دو نفر با وجود خاستگاه مذهبي خود مايل هستند تا به مردم کمک کنند، اما اين که کداميک موفق مي شوند و به آرمان هاي خود وفادار مي مانند، تم اصلي فيلم را تشکيل مي دهد. بازي جان هرت که نماينده پيشين بازيگران بريتانيايي است، بسيار فکر شده و در همراهي با نحوه کار مايکل کاتون جونز- که قبلاً کارهاي موفق و مشترکي چون رسوايي با هم داشته اند- نشان دهنده کمال يک بازيگر است. هيو دانسي جوان نيز که چهره اش براي ما آشنا نيست، در اولين ديدار موفق مي شود تا حس همذات پنداري تماشاگر را جلب کند. نکته اصلي اين کشتار که بر خلاف دو فيلم پيشين بسيار بر آن تاکيد شده، بي تفاوتي و تبعيض نيروهاي سازمان ملل است. نام فيلم از گفتار پدر کريستوفر خطاب با فرمانده نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل چارلز دلون گرفته شده و مي توان آن را سگ هايي که شليک مي کنند نيز ترجمه کرد. تماشاي فيلم براي ياد آوري وظيفه تک تک ما انسان ها و مخصوصاً سازمان هاي دفاع کننده از حقوق بشر- از جمله سازمان ملل- در قبال فجايعي از اين دست ضروري است. البته از نظر سينمايي هم حاصل کار کاتون جونز بعد از ناکامي هاي چند فيلم اخيرش ارزش ديدن و به ياد سپردن را دارد!
ژانر: درام.

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 0:30 |

نويسنده و کارگردان: بن يانگر. موسيقي: رايان شور. مدير فيلمبرداري: ويليام رکسر. تدوين: کريستينا بودن. طراح صحنه: مارک ريکر. بازيگران: اوما تورمن[رافي گاردت]، مريل استريپ[ليزا متزگر]، برايان گرينبرگ[ديويد بلومبرگ]. ١٠٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا.

رافي زني ٣٧ ساله که به تازگي از شوهرش جدا شده، براي تسکين ناراحتي هاي روحي خود مرتباً به ديدار ليزا متزگر روانشناس مي رود. رافي در منهتن زندگي مي کند و يک روز با پسر ٢٣ ساله جواني به نام ديو آشنا شده و هر دو عاشق يکديگر مي شوند. اما اختلاف سني ميان آن دو اولين مانع سر راه آنها نيست. ديو پسر ليزا متزگر است و در خانواده اي يهودي بزرگ شده که چنين وصلت هايي را برنمي تابد. اما ليزاي بي خبر از همه چيز به رافي پيشنهاد مي کند تا اگر اين رابطه را جذاب مي داند، از فرصت استفاده کرده و به اين رابطه ادامه دهد. بعد از مدتي ليزا به هويت عاشق رافي پي مي برد و پسرش را از ادامه اين ارتباط نهي مي کند، اما همه چيز خيلي سريع پيش رفته و ديو به خانه رافي اثاث کشي مي کند. بعد از ملاقاتي ميان رافي و خانواده ديو هر دو طرف با اين موضوع کنار مي آيند. اما اشتباه ديو در همخوابگي با يکي از دوستان رافي همه چيز را خراب مي کند و عشق ميان اين دو به تيرگي مي گرايد. ديو که از کرده خود پشيمان است و از صميم قلب عاشق رافي است، مي خواهد تا با او زندگي کند. اما رافي که از نبود احساس مسئوليت در نزد ديو سرخورده شده تصميم مي گيرد تا از او جدا شود. يک سال بعد زماني که ديو با کمک هاي دورادور رافي تبديل به نقاشي موفق شده، همديگر را در کافه اي ملاقات مي کنند. آن دو هنوز به همديگر علاقه دارند، اما ترجيح مي دهند دور از هم زندگي کنند.

يک کمدي درام واقعاً شفا بخش که مضموني اپيکوريستي و در عين حال عاقلانه دارد: طعم زندگي با عشق را تا حد امکان بچشيد، اما با ملايمت و خوي خوش از هم جدا شويد. بخش دوم اين پيام لااقل براي ما ايراني که هرگز ياد نگرفته ايم به خوبي و خوشي از هم جدا شويم، شايد تکان دهنده باشد. اما بعد از مشاهده پيچيدگي ها و تضادهاي فرهنگي درون جامعه آمريکا که راه را براي مشکلاتي بدتر از آن چه ما در کشور خود شاهد آن هستم، باز مي کند، ارزش هاي اين فيلم کوچک و جمع و جور بر ما آشکار مي شود. سه دهه قبل لني بروس انگشت روي اين مسائل گذاشت و زندگي خودش را الگويي براي ترسيم اين معضلات قرار داد. بعد از جوانمرگ شدن او باب فاسي در يکي از بهترين ساخته هايش به نام لني[١٩٧٤] تصوير دقيقي از زندگي او و برخوردهاي دو فرهنگ يهودي و مسيحي در آمريکا ارائه کرد. نمي توانم بگويم که بن يانگر تصويري بهتر يا دقيق تر از فاسي ترسيم مي کند ،اما حداقل ميراث او را خدشه دار نمي سازد و اين دستاورد کمي نيست. از هزينه توليد آغاز اطلاع دقيقي در دست نيست، اما فروش نزديک به ٢٣ ميليون دلار آن نشان مي دهد که تماشاگران برخورد خوبي با اين فيلم کم هزينه داشته اند.

بن يانگر متولد ١٩٧٣ است که با ساختن Boiler Room در سال ٢٠٠٠ براي اولين بار روي صندلي کارگرداني نشست. Boiler Room که جايزه ويژه هيئت داوران جشنواره دوويل را به دست آورد و در چند جشنواره ديگر نيز خوش درخشيد و خبر از ظهور استعداد تازه اي داد. متاسفانه فيلم هاي بعدي او را نديده ام، اما تماشاي آغاز ثابت مي کند که او به هرز نرفته است. اگر دوست داريد که يک کمدي عاشقانه رمانيتک ببينيد، بهتر از آغاز گيرتان نمي آيد. شخصاً بعد از مدت ها از شنيدن اعتراف هاي رافي نزد ليزا- بخصوص درباره روابط جنسي اش با ديو- از ته دل خنديدم. در سال هاي اخير کمتر فيلم هايي با اين ويژگي ساخته شده که نشانه هاي يک کمدي موقعيت و کمدي کلامي درجه يک را داشته باشد. پس تا فرصت باقي است، فيلم را ببينيد!
ژانر: کمدي، درام، عاشقانه.

+ نوشته شده توسط فراست در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 1:6 |

نويسنده و کارگردان: کورت ويمر. موسيقي: کلاوس بادلت. مدير فيلمبرداري: آرتور ونگ، جيمي ونگ. تدوين: ويليام يه. طراح صحنه: سانگ پونگ چو. بازيگران: ميلا يووويچ[وايولت سانگ جت شريف]، کامرون برايت[سيکس]، نيک چينلوند[داکسوس]، ويليام فيچنر[گارت]، سباستين اندريو[نروا]. ٨٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

قرن بيست و يکم، آينده. وايولت در جهاني توتاليتر زندگي مي کند که توسط داکسوس اداره مي شود. وايولت در گذشته انسان بوده و شوهر دانشمندش به دست نيروهاي پليس داکسوس به قتل رسيده است. وايولت که براي دستيابي به قدرت هاي فوق طبيعي خود را تبديل به نيمه انسان و نيمه خون آشام کرده، قصد دارد تا از داکسوس انتقام بگيرد. او براي سرقت سلاح جديد داکسوس با هيئت مبدل وارد تشکيلات وي مي شود، اما در پايان عمليات درمي يابد آن چه او دزديده کودکي به نام سيکس[٦] است. وايولت پس از مدتي کشف مي کند که سيکس در واقع کپي ژنتيکي داکسوس است، اما خونش مي تواند او و ديگر خون آشام ها را معالجه کند. وايولت اينک مجبور است براي نجات جان خود و سيکس با مامورين داکسوس و در پايان خود او نبرد کند، در حالي که دوستان سابقش جز يک نفر همه او را تنها گذاشته اند...

ترکيب سه فيلم مشهور ماتريکس، ايون فلوکس و بيل را بکش که اختصاصاً براي هنرنمايي سرکار خانم ميلا يووويچ و ويژگي هاي هنر رزمي Gun Kata نوشته و ساخته شده است. هنري که در فيلم قبلي کورت ويمر تعادل[Equilibrium] نيز نمونه هايي از آن توسط کريستين بيل به نمايش گذاشته شده بود. اولترا وايولت که با سرمايه ٣٠ ميلون دلار ساخته شده، سومين فيلم بلند کورت ويمر بشمار مي رود. ويمر که در ١٩٩٢ با نوشتن فيلمنامه دردسر مضاعف وارد سينما شده، بيشتر به خاطر فيلمنامه هاي کُره[Sphere] و ماجراي تامس کراون شهرت دارد.

کساني که از بازسازي گلورياي جان کاساوتيس توسط سيدني لومت ناراضي بودند، کجا هستند تا ببينند اين تم در دست هاي ويمر به چه وضعي درآمده!؟ يک برگردان تازه تر- نه بديع تر- از اين سوژه که تبديل به قصه هاي مصور کودکان شده است. طرح قصه فيلم آشفته است و رابطه وايولت با گروه مقاومت زيرزميني هرگز به خوبي مشخص نمي شود. به نظر مي رسد که وايولت يک انتقام جوي تنهاست، که احساس مادري اش در پايان گل مي کند و وجوه زنانه اش را باز مي يابد. اما ويمر براي رسيدن به اين مرحله سيل حوادث و گلوله ها را بر سر او و تماشاگر هوار مي کند و در آخر آن چه بر جاي مي ماند، تقريباً ارزش ٨٨ دقيقه تلف کردن وقت را ندارد. به همين خاطر است که حتي تماشاگران تشنه فيلم هاي اين چنيني نير در آمريکا از آن استقبال کمي کرده اند و تا اين لحظه تهيه کنندگان فيلم به سرمايه ٣٠ ميليون دلاري اوليه خود نيز دست نيافته اند. اگر دل تان به حال شان مي سوزد مي توانيد با حضور در اولين سينماي نمايش دهنده اولتراوايولت به اين ورشکستگان به تقصير کمک کنيد. اجرتان ماجور!
ژانر: اکشن، تريلر، علمي تخيلي.

+ نوشته شده توسط فراست در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 0:52 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*