تبليغاتX
هنر هفتم

طالع نحس (The Omen)

کارگردان: جان مور .نویسنده: دیوید اسلترز .بازیگران: لیو شریبر- جولیا استیلز- میا فارو-دیوید تویلس .زمان فیلم: 105 دقیقه .تاریخ انتشار فیلم: June 6 2006 .فروش در آمریکا: 54 میلیون دلار .کمپانی پخش کننده: فوکس قرن بیستم .درجه سنی:R .بودجه ساخت فیلم: 25 میلیون دلار .فروش تمام دنیا: 118 میلیون دلار

خلاصه داستان:

 "رابرت تورن" برای جلوگیری از ضربه روحی به همسرش "کاترین" از مرگ بچه تازه بدنیا آمده پسری را از به فرزند خوندگی قبول می کند. پسر آنها به نام "دیمین" پس از چند سال حالت عادی خود را از دست می دهد و کسانی که با او مشکلی داشته باشند می میرند. کشیشی "رابرت" را مطلع می سازد ولی رابرت باور نمی کند که پسرش ذات شیطانی دارد ، اما چند اتفاق ناگوار برای "رابرت" اتفاق می افتد تا تجدید نظر کند.


احتمالا همه ما با فیلم طالع نحس آشنا هستیم یا حداقل اگر فیلمش را ندیده باشیم اسم آن را مانند جنگیر شنیده ایم.وقتی که طالع نحس اصلی به نمایش درآمد بسیار سر و صدا کرد و با توجه به اینکه تا به حال چنین فیلمی با این مضمون ساخته نشده بود جای تعجب نداشت. من تا 2 ماه پیش فیلم اصلی را هم ندیده بودم. حدود همین 2 ماه پیش بود که عکسها و تبلیغات فیلم بازسازی را دیدم و علاقمند شدم هر 2 فیلم را ببینم. به هر حال با هزار جور بدبختی فیلم اصلی را دیدم.از نظر من بسیار فیلم عادی بود یعنی نیاز به آن همه سروصدا نداشت 2 یا 3 صحنه دلهره آور بیشتر نداشت  ولی در کل فیلم سرگرم کننده ای بود. حدود 1 هفته بعد از دیدن فیلم اصلی کیفیت خوب فیلم بازسازی به دستم رسید. و بر خلاف تصورم فیلم بسیار زیباتر و کاملتر از فیلم 30 سال پیش بود.

در اولین لحظات فیلم جدید یک سری توضیحات درباره متولد شدن شیطان نوشته میشود که خیلی در فهم فیلم کمک می کند ولی در فیلم اصلی از این توضیحات خبری نبود. خوابهایی که کاترین می بیند بسیار خوب و ترسناک از آب در آمده و کلا این خوابها به بیننده می فهماند که کاترین بسیار آشفته است و ترسیده.ولی در فیلم 30 سال پیش کاترین هیچگونه خوابی نمی بیند. یکی دیگر از برتری ها پرستار "دیمین" است.

در فیلم جدید (میا فارو) پرستار است که وقتی جوان بود بازی او را در فیلم (بچه رزمری) اثر (رومن پولانسکی) دیده ایم. قیافه (میا فارو) آنقدر ترسناک است که وقتی به (رابرت) حمله می کند مو بر تن آدم سیخ می شود. فقط یک ایراد به فیلم جدید نسبت به فیلم قدیم می توان گرفت که این انتخاب بچه فیلم است. که اتفاقا یکی از عنصر های اصلی فیلم است. بچه فیلم جدید بسیار قیافه معصومی دارد و صحنه هایی که نگاه های شوم می کند اصلا ترسناک نیست ولی بر عکس پسر بچه فیلم قدیمی بسیار ترسناک است مثلا اگر صحنه های اخر هر دو فیلم که پسر بچه به دوربین نگاه می کند ببینید منظورم را می فهمید. از لحاظ اکشن فیلم جدید با توجه به سلیقه امروزی تماشاگران آمریکایی صحنه های هیجانی بیشتری دارد. مثلا ترکیدن ماشین در فیلم اصلی وجود ندارد و مردن خبرنگاری که با (رابرت) همراه است کلا با مردن خبرنگار فیلم اصلی فرق دارد و بهتر شده. البته اینها را به حساب اینکه فیلم زمان قدیم ساخته شده و جلوه های ویژه کاری مشکل بوده. بازیها عالی است. پرستار "رابرت" و کشیش از همه بازیگران بهتر اجرا شده. ولی علت کم تحویل گرفتن فیلم جدید به نظر من این بود که مردم یا احساس میکردند بازسازی چنین فیلمی کاری اضافی بوده و اینکه مردم بیشتر به فکر جلوه های ویژه و خالی بندی هستند و اینجور فیلمها به مزاجشان خوش نمی آید. کارگردان فیلم (جان مور) تقریبا قابل قبول است البته نباید زود قضاوت کرد زیرا با طالع نحس کلا 3 فیلم ساخته. اولین فیلمش (پشت خط دشمن) بود با بازی (جین هکمن)  عالی  بود. دومین فیلم (پرواز ققنوس) هم یک بازسازی است ولی زیاد جالب نبود. در مورد کارگردان فیلم اصلی که (ریچارد دانر) نام دارد و اکثرا همه او را با فیلم های اسلحه مرگبار می شناسند. بتازگی فیلم بلوک16 را کارگردانی کرده که اگر امکان داشته باشه نقد این فیلم را هم مینویسم.

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 0:58 |

ميامي وايس Miami Vice

کارگردان: مايکل مان. فيلمنامه: مايکل مان بر اساس سريال تلويزيوني نوشته آنتوني يرکوويچ. موسيقي: جان مورفي. مدير فيلمبرداري: ديون بيبه. تدوين: ويليام گلدنبرگ، پل ريوبل. طراح صحنه: ويکتور کمپستر. بازيگران: کالين فارل[کارآگاه جيمز"ساني"کراکت]، جمي فاکس[کارآگاه ريکاردو"ريکو"تابز]، گونگ لي[ايزابلا]، نائومي هريس[کارآگاه ترودي جاپلين]، کياران هيندز[مامور اف بي آي فوجيما]، جاستين تروکس[کارآگاه لري زيتو]، لوئيس توسار[آرک انجل د يسوس مونتويا]، بري شباکا هنلي[ستوان مارتين کاستيلو]، جان اورتيز[خوزه يرو]، اليزابت رودريگز[کارآگاه جينا کالابرزه]، دومينيک لومباردوزي[کارآگاه استن سويتک]. ١٣٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آلمان، آمريکا.

ريکاردو تابز مردي مؤدب و باهوش است که در برانکس با تحليل گري زبده به نام ترودي زندگي مي کند. آنها از اين پوشش براي رديابي چگونگي مواد مخدر به سواحل جنوبي فلوريدا و يافتن باندي که مسئول قتل سه مامور مخفي استفاده مي کنند. ساني کراکت همکار جذاب و عياش آنها نيز همزمان سرگرم جمع آوري اطلاعات با پوشش قاچاقچي مواد مخدر است و در حين کار شيفته ايزابلا، همسر چيني/کوبايي يک قاچاق چي بزرگ مي شود. عمليات آنها منجر به يافتن ردي از باند خشن برادران آريايي مي شود و لحظه اي فرا مي رسد که هويت هر دو در معرض افشا شدن قرار مي گيرد، و بايد وارد عمل شوند. فوجيما مامور اف بي آي از آنها مي خواهد تا به کار ادامه دهند و همين تعلل باعث مي شود که قاچاقچيان، از جمله طرفين معامله آنها - شوهر ايزابلا، آرک انجل و خوزه يرو- زودتر دست به کار شده و با گروگان گرفتن ترودي و ايزابلا عرصه را بر تابز و کراکت تنگ کنند. به نظر مي رسد که آن دو نمي توانند بيش از اين روي نشان پليسي خود حساب کنند.

مايکل کنت مان متولد ١٩٤٣، شيکاگو است. در دانشگاه ويسکانسين مديسن و مدرسۀ بين المللي فيلم لندن درس خوانده و در اواسط دهۀ ١٩٧٠ با نوشتن برنامه هاي تلويزيوني چون استارسکي و هوچ وارد عالم سينما شده است. کارگرداني را با فيلم تلويزيوني Jericho Mile در ١٩٧٩ شروع کرد و در ١٩٨١ اولين فيلم سينمايي خود را به نام دزد ساخت که در آن جيمز کان نقش يک گاو صندوق باز کن را ايفا مي کرد. دومين فيلمش برج قلعه(١٩٨٣) را بر اساس داستاني از اف. پل ويلسن دربارۀ نيرويي اسرار آميز در قلعه نازي ها بود. اما موفقيت در ١٩٨٤ و با تهيه کنندگي و کارگرداني سريال Miami Vice به سراغش آمد. در ١٩٨٦ و پس از ساختن سريال داستان جنايي، با اقتباس از کتاب تامس هريس فيلم سينمايي شکارچي انسان را با شخصيت اصلي هانيبال لکتر براي اولين بار روي پرده برد، اما با وجود موفقيت در سينما دوباره به تلويزيون بازگشت تا سريال موج جنايت در لس آنجلس (١٩٨٩) را تهيه و کارگرداني کند. ميني سريال جنگ مواد مخدر(١٩٩٠) جايزۀ امي را نصيب او کرد. در ١٩٩٢ با ساختن آخرين بازماندۀ موهاک ها با شرکت دانيل دي لوئيس و مدلين استو و موفقيت همه جانبه فيلم، دوباره به عالم سينما بازگشت و در سال ١٩٩٥ کامل ترين اثرش، مخمصه[Heat] را عرضه کرد. نفوذي در ١٩٩٩ تريلري سنگين و طولاني بود و خيلي ها را پس زد. در ٢٠٠١ علي را ساخت که چندان موفقيت آميز نبود، اما سه سال بعد وثيقه توانست آب رفته را به جوي باز گرداند و حالا بعد از استراحتي طولاني و در اداي دين به سريالي که او را به شهرت رسانده نسخه سينمايي و ١٣٥ ميليون دلاري آن را ساخته، که اگر اغراق نباشد بايد بگويم يکي از بهترين فيلم هاي کارنامه او و يکي از درخشان ترين فيلم هاي ژانر پليسي است.

سريال ميامي وايس که پخش آن از سال ١٩٨٤ تا ١٩٨٩ با موفقيت ادامه داشت، از شاخص ترين سريال هاي پليسي اين دهه و جزئي از خرده فرهنگ قابل اهميت دوران خود بود و تقريبا همه عوامل خود را به شهرت رساند. دان جانسون و فيليپ مايکل تامس نقش هاي کراکت و تابز، و اليويا براون و ساندرا سانتياگو نقش هاي ترودي و جينا کالابرز را بازي مي کردند. اما بيشترين سهم را ادوارد جيمز اولموس بازيگر نقش کاستيلو و مايکل مان بردند. هر چند اين بار اولموس از بازي در نقش کاستيلو سر باز زد.

ميامي وايس سينمايي اما در مقايسه با سريال اثري مستقل، مدرن تر و خوش ساخت تر است که همه اينها ناشي از تجربه هاي کسب شده مان در سال هاي پيشين است. او يکي از کارگردان هايي است که اين ژانر را گسترش و غنا داده و مي توان او را ژان پي ير ملويل آمريکا دانست. ميامي وايس همه چيز را براي يک فيلم خوب دارد، از بازي هاي دقيق تا طراحي صحنه فوق العاده، فيلمبرداري و جلوه هاي ويژه تحسين برانگيز- مانند صحنه قتل سه مامور پليس-، موسيقي پر تنش، اتومبيل هاي زيبا -فراري کراکت -، قايق هاي تندرو با ١٧٠ کيلومتر سرعت و گونگ لي زيبا رو که مي تواند هر مامور پليسي را به تجديد نظر در رفتار هاي قراردادي وادار کند و صحنه هاي نفس گير درگيري ميان دو طرف و تدوين پر ضرباهنگش که آبروي تازه اي به گونه اکشن مي دهد. پس خودتان را براي اين ضيافت چشم ها آماده کنيد!
ژانر: اکشن، جنايي، درام، تريلر.

+ نوشته شده توسط فراست در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 5:29 |

مرکز تجارت جهاني World Trade Center


کارگردان: اليور استون. فيلمنامه: آندره آ مک گروي بر اساس داستان واقعي جان مک لافلين، دانا مک لافلين، ويليام جيمنو، آليسون جيمنو. موسيقي: کريگ آرمسترانگ. مدير فيلمبرداري: سيموس مک گروي. تدوين:ديويد برنر، جولي مونرو. طراح صحنه: جان رولفس. بازيگران: نيکلاس کيج[جان مک لافلين]، ماريا بلو[دانا مک لافلين]، مايکل پنيا[ويليام جمينو]، مگي جايلنهال[آليسون جيمنو]، جي هرناندز[دومينيک پتزولو]، استيون دورف[اسکات اشتراوس]، مايکل شانون[ديو کارنس]. ١٢٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام هاي ديگر:سپتامبر. پروژه ١١ سپتامبر.

١١ سپتامبر ٢٠٠١ يک روز فوق العاده گرم براي اهالي نيويورک بود. ويل جمينو افسر پليس منطقه بندر قصد داشت تا آن روز به سرگرمي محبوب خود شکار بپردازد، اما ناگهان تصميم گرفت به سر کار برود. گروهبان جان مک لافلين کارکشته نيز مانند هميشه به همراه گروهش سرگرم راهپيمايي و گشت زني در منطقه منهتن بودند. اما آن روز مثل هر روز نبود. اولين تيمي که به محل حادثه رسيد گروهي متشکل از ٥ نفر شامل مک لافلين و جمينو بود. آنها به درون برج هاي دوقلوي مرکز تجارت جهاني رفتند و زماني که برج ها سقوط کردند، به دام افتادند.

مک لافلين و جمينو به نحو معجره آسايي نجات يافتند، اما براي مدتي طولاني در زير خروارها آهن و بتون دفن شدند. آنها قادر به ديدن همديگر نبودند و روحيه خود را ١٢ ساعت تمام فقط با حرف زدن درباره خانواده، کارشان در اداره پليس، اميدها و نااميدي هاي شان هاي حفظ کرده و زنده ماندند. اين فيلم داستان آنهاست.

مدت زمان زيادي از واقعه يازده سپتامبر و انهدام غم انگيز برج هاي دوقلوي تجارت جهاني نگذشته است. زخم ها باز و خون چکان است و از ويرانه ها هنوز دود بلند مي شود. اين سخن گزافي نيست که جهان بعد از ١١ سپتامبر با جهان پيش از آن تفاوت بسيار کرده است. چنين موقعيتي براي کسي مانند اليور استون که در طول سه دهه گذشته از منتقدين اصلي سياست هاي دولت آمريکا- و حتي رفتار مردم آمريکا- بوده، فرصتي استثنايي است تا به نقد دولتمرداني بنشيند که مسببين اصلي اين حادثه به شمار مي روند.اما او داستان دو بازمانده را برگزيده تا قصه اي درباره استقامت و شجاعت بسازد و به ستايش از روحيه مرداني بپردازد که در هنگامه چنين واقعه اي براي نجات جان ديگران و خودشان از کارهاي فوق طاقت بشري خودداري نکرده اند. مرکز تجارت جهاني با اين مقدمه فيلم سياسي متعارفي در کارنامه استون نيست. بلکه فيلمي درباره زنده بودن اميد در دل انسان هايي است که ازاين واقعه جان به در برده اند، يعني همه ما!

فيلم استون در تقبيح تروريسم است، در ستايش خانواده و اداي احترام به کساني که ديگر در ميان ما نيستند. بيگناهاني که قرباني نبرد مذهبيي کورکورانه اي شدند، که برنده اي ندارد. استون داستان واقعي شخصيت هايش را با صرف بودجه اي قابل اعتنا - ٦٣ ميليون دلار- ساخته و تا امروز در گيشه همين ميزان را به چنگ آورده، اما از سوي بسياري از بازماندگان و خانواده هاي قربانيان اين حادثه عکس العمل هاي متفاوتي دريافت کرده است. مرکز تجارت جهاني در کنار يونايتد ٩٣ جزو اولين فيلم هايي است که به اين ماجرا پرداخته اند و يقيناً در آينده فيلم هاي ديگري نيز در اين مورد ساخته خواهد شد. ولي تا آن زمان ارزش کار استون به عنوان يک پيشگام زير سوال نخواهد رفت. براي کساني که آينده دنياي پيرامون خود هستند که هر لحظه مي تواند با عمل ديوانه وار يک بنياد گرا در هم بريزد، ديدن اين فيلم توصيه مي شود. شايد در صورت بروز حادثه اي مشابه رفتار همه ما طور ديگري شود. اما پيشگيري را هم فراموش نکنيم!

 

+ نوشته شده توسط فراست در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 0:28 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*