تبليغاتX
هنر هفتم

ساعت شلوغي ٣ Rush Hour 3

کارگردان: برت راتنر. فيلمنامه: جف ناتانسون بر اساس شخصيت هاي خلق شده توسط راس لامانا. موسيقي: لالو شيفرين. مدير فيلمبرداري: جي. مايکل مورو. تدوين: مارک هلفريش، بيلي وبر، دان زيمرمن. طراح صحنه: اد ورو.
بازيگران: جکي چان[سر بازرس لي]، کريس تاکر[کارآگاه جيمز کارتر]، هيرويوکي سانادا[کنجي]، يوکي کودو\دراگون ليدي]، مکس فون سيدو[واردن رينارد]، ايوان آتال[جورج]، نئومي لنوآر[ژنويو]، جينگچو ژانگ[سو يانگ]، تساي ما[سفير هان]، رومن پولانسکي[کارآگاه روي]. ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا. نامزد جايزه بهترين فيلم تابستاني که بايد ببينيد از مراسم MTV، نامزد جايزه بهترين فيلم تابستاني- کمدي/اکشن از مراسم انتخاب نوجوانان.

سر بازرس لي که براي محافظت از سفير هان در کنفرانس مبارزه با جنايت سازمان يافته حضور يافته، شاهد ترور نافرجام وي مي شود. لي در تعقيب ضارب هان وي را در کوچه اي به دام مي اندازد، اما سر رسيدن کارآگاه جيمز کارتر و دو دلي خود وي سبب فرار وي مي شود. کارتر و لي در بيمارستان به دختر سفير هان قول مي دهند تا ضارب را که يقيناً از سوي سنديکاي جنايتکاران مامور قتل سفير بوده، دستگير کنند. آن دو در تعقيب سر نخ هايي که پيدا کرده اند، به پاريس مي روند. اما به محض ورود از سوي کارآگاه فرانسوي به نام روي مورد اذيت و توهين قرار مي گيرند. ولي بعد با جورج- راننده تاکسي- آشنا مي شوند که کمک زيادي به آن دو در تعقيب جنايتکاران مي کند. لي و کارتر پس از درگيري هاي فراوان موفق مي شوند تا کنجي- ضارب هان- را به دام بيندازند. کسي که در واقع برادر طرد شده لي است و سرانجام نيز کشته مي شود. اما سر نخ همه اين حوادث در دست کس ديگري است. فردي که با سفير هان نيز ارتباط نزديکي دارد و حال اختيار زندگي دختر هان را نيز به دست گرفته است....

٩ سال قبل بود که زوج کارآگاه جيمز کارتر و سر بازرس لي در ساعت شلوغي به تماشاگران معرفي شد. زوجي که خيلي زود مورد پسند و استقبال قرار گرفت و سه سال بعد دومين قسمت ماجراهاي اين دو نفر به نمايش در آمد. اما موفيت مادي آن باعث نشد تا قسمت سوم بلافاصله توليد شود و ميان دو فيلم آخر ٦ سال وقفه افتاد. وقفه اي که به نظر من واقعه اي نيکو بود. چون باعث شد تا فيلمنامه نويسان قسمت اول و دوم که ترفند اصلي شان قرار دادن دو کارآگاه خارجي در کشوري غريب بود، به سراغ ابداع راه هاي تازه اي بروند. به عنوان يک ستايش کننده جکي چان و فرمول يک سان-اما موفق فيلم هاي وي- که آن را به شدت اخلاقي و سالم مي دانم، اعلام مي کنم قسمت سوم با وجود پا به سن گذاشتن جکي چان عزيز از دو قسمت قبلي بهتر است! و خوشحالم که تهيه کنندگان مجموعه تصميم خود مبني بر ساخت همزمان قسمت هاي سوم و چهارم راعملي نکردند. برت راتنر کارگردان فيلم سهمي عمده در توفيق اين مجموعه دارد و اين بار نيز کوشيد تا از استيون سيگال، ژان کلود وندام، گونگ لي و آيشاواريا راي استفاده کند. اما بي اغراق بايد گفت بدون اين آدم ها نيز فيلمش بسيار ديدني است. البته حضور کساني چون مکس فون سيدو و رومن پولانسکي[دومين فيلم امريکايي اش در طول ٣٣ سال گذشت-محله چيني ها] نيز براي دوستدارن شان غنيمت است. اما کسي که توانسته در خوش بدرخشد ايوان آتال بازيگر و کارگردان اسرائيلي تبار فرانسوي[که براي فيلم Un monde sans pitié اريک روشان جايزه سزار را گرفت] است.

برت راتنر متولد ١٩٦٩ ساحل ميامي و از تجاري سازان خوش قريحه تلويزيون و سينماي آمريکاست. او براي ساخت ساعت شلوغي ٣ مبلغي معادل هفت و نيم ميليون دلار از بودجه ١٤٠ ميلوني فيلم را دريافت کرده است. بدون شک جدا از توانايي هاي جکي چان و کمي تا قسمتي کريس تاکر سهم مهمي از موفقيت ساعت شلوغي مديون جف ناتانسون-فيلمنامه نويس- است که شوخي هاي کلامي دلچسبي[به غير از مورد شوخي با اسامي چيني مثل Yuو Mi] را در دل حوادث فيلم جا داده است. مثل:
ژنويو: من دختر بدي هستم!
کارتر: هاله لويا(خدايا شکرت)!
يا
کارتر: يالا، ببر کمين کرده! اژدها را مخفي نکن!
و
جورج- يا همان ژرژ-: حقيقت اينه که من يک شوفر تاکسي هستم. نه بيشتر. اين سرنوشت منه. من هيچ وقت نمي تونم بفهمم آمريکايي بودن يعني چي، هيچ وقت نمي توانم بفهمم آدم کشي بدون دليل چه مزه اي دارد!

فکر مي کنم اين دلايلي که شمردم براي ديدن ساعت شلوغي ٣ کافي است. البته اگر به نظر شما اين طور نيست مي توانيد با رفتن و ديدن آن دلايل بيشتري براي تماشاي دوباره آن براي من فراهم کنيد!

+ نوشته شده توسط فراست در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 18:14 |

جنگ War

کارگردان: فيليپ جي. اتوول. فيلمنامه: لي آنتوني اسميت، گريگوري جي. برادلي. موسيقي: برايان تيلر. مدير فيلمبرداري: پي ير مورل. تدوين: اسکات ريختر. طراح صحنه: کريس اگوست. بازيگران: جت لي[روگ]، جيسون استيهم[جک کرافورد]، جان لون[چانگ]، ديون آئوکيخکيرا]، لويس گازمن[بني]، سائول روبينک\دکتر شرمن]، ريو ايشيباشي[شيرو]، آندرئا راس[جني کرافورد]، ماتيو سنت پاتريک[ويک]، سونگ کانگ[گويي]، نادين ولازکز[ماريا]. ١٠٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ امريکا. نام ديگر: Rogue، Rogue Assassin.

جک کرافورد مامور FBI بعد از کشته شدن همکارش تام واين و خانواده اش به دست بدنام ترين قاتل دنياي تبهکاران آسيا به نام روگ، قسم مي خورد تا انتقام قتل وي را بگيرد. اما روگ ناگهان ناپديدي مي شود. سه سال بعد نشانه هايي از بازگشت روگ در صحنه يک جنايت يافت مي شود. بعد از به سرقت رفتن کارواني متعلق به تبهکاران جنگي خونين ميان مافياي چين به سرکردگي چانگ و ياکوزاهاي ژاپني به رياست شيرو آغاز مي شود. جک که تشنه انتقام است، يقين دارد که روگ نيز در اين وقايع دست دارد. جک و همکارانش هر دو گروه را تحت نظر گرفته اند و به زودي کشف مي کنند که روگ در کنار چانگ قرار دارد. اما بعد از کشته شدن چانگ سر و کله ارباب شيرو و دخترش در آمريکا ظاهر مي شود. معلوم مي شود که روگاز سوي وي ماموريت داشته تا گروه رقيب را نابود کند. اما اينک خود نيز بايد کشته شود، چون به دستور کارفمايش مبني بر قتل همسر و دختر چانگ عمل نکرده است. روگ موفق مي شود تا از چنگ آدم کش هاي شيرو نجات پيدا کند، ولي حال جک در انتظار اوست تا دستگيرش کند. غافل از اين که روگ واقعي چند سال قبل مرده است...

چرا بايد ديد؟

اکران همزمان دو پديده آسياي [يا بهتر است بگوييم چيني] براي علاقمندان شان فرصتي مغتنم است تا تابستان امسال را با دلي خوش و سري گرم به پايان برسانند. البته جت لي نماينده جدي و کم حرف سينماي چيني است که به سينماي آمريکا منتقل شده و به اندازه جکي چان محبوبيت عام ندارد. دوستداران او بيشتر کساني هستند که سال ها قبل به بروس لي و بعدها مقلدان وي دل باخته بودند. يعني طرفدارن سينماي هنرهاي رزمي که در به عنوان يکي از شاخه هاي گونه اکشن و مهيج مي تواند مورد توجه قرار بگيرد. جنگ آخرين نمونه اين سينما و محصولي ٢٥ ميليون دلاري به کارگرداني فيليپ جي. اتوول است که يقين دارم براي هيچ کدام از ما نام آشنايي نيست. کسي که در کارنامه اش يکي دو فيلم تلويزيوني و شش کار ويديويي دارد و جنگ اولين فيلم بلند وي به شمار مي رود.

اما جنگ به جز طرفداران جت لي عامل جذاب ديگري نيز دارد: جيسن استيهم، چهره تازه سينماي اکشن....
اگر به تماشاي يک مسابقه مشت زني برويد، انتظار طبيعي شما چه خواهد بود؟ بديهي است ورود دو طرف به رينگ و به نمايش گذاشتن ضربات و ترفندهاي بديع... جنگ از چنين منظري بسيار قانع کننده است. طرفين درگير-ژاپني ها و چيني ها- در به نمايش گذاشتن توان خود کوتاهي نمي کنند. فيلمنامه نويس ها نيز که داستان داشيل همت[محصول سرخ] و برگردان ژاپني اش يوجيمبو را سرمشق خود قرار داده اند، ان را تبديل به مکانيسم خلق هيجان و خونخواهي مي کنند. البته پيچ نهايي قصه نيز وجود دارد که همه معادلات را بر هم خواهد ريخت و غافلگيري مد روز اين گونه فيلم ها را به بيننده عرضه خواهد کرد. يعني همان گونه که در پوستر هاي فيلم وجود دارد و آن را به مثابه يک مسابقه مشت زني ميان روگ و کرافورد عرضه مي کند. جنگ وامدار صادق اکشن هاي دهه ١٩٨٠ است و کوشيده تا نمونه مناسبي براي امروز فراهم کند. کم و بيش نيز موفق بوده و ساختار ويديوکليپ گونه آن مي تواند براي تماشاگر امروزي مشتاق سرعت بسيار جذاب باشد. چيزي که فروش ١٧ ميليون دلاري جنگ در دو هفته اول نمايش اش تاييد کننده آن است. اگر نيازمند هيجان و اندکي عمل گرايي در مقابله با خشونت هستيد-پيام جورج بوشي سازندگان فيلم را فراموش نکنيد-، به [تماشاي] جنگ برويد!

+ نوشته شده توسط فراست در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 18:7 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*