تبليغاتX
هنر هفتم

هري پاتر و محفل ققنوس Harry Potter and the Order of the Phoenix

کارگردان: ديويد ييتز. فيلمنامه: مايکل گولدنبرگ بر اساس کتابي از جي. کي. رولينگ. موسيقي: نيکلاس هوپر. مدير فيلمبرداري: اسلاومير ايژياک. تدوين: مارک دي. طراح صحنه: استوارت کريگ. بازيگران: دانيل رادکليف[هري پاتر]، اما واتسون[هرمايوني گرنجر]، روپرت گرينت[ران ويزلي]، کاترين هانتر[خانم آرابلا فيگ]، راف فاينس[لرد والدمورت]، برندان گليسون[آلستور مودي]، گري اولدمن[سيريوس بلک]، مگي اسميت[مينه روآ مک گوناگال]، رابرت هاردي[کورنليوس فاج]، مايکل گامبون[آلبوس دامبلدور]، ايملدا استانتون[دلورس اومبريج]، آلن ريکم[سوروس اسنپ]، اما تامسون[سايبل تره لاوني]، هلنا بونهم کارتر[بلاتريکس لسترنج]، رابي کالترين[روبيوس هگريد]. ١٣٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان، آمريکا.

هري پاتر در تعطيلات سال چهارم مورد دو ديمنتور قرار گرفته و براي نجات خود و دادلي مجبور به استفاده از جادو مي شود. پيامد اين کار دريافت اخطاري از سوي وزارت جادو و پيدا شدن سر و کله آلستور مودي و سيريوس بلک است که يقين دارند اين اتفاق را بايد جدي گرفت و از هري محافظت کرد. پس از پايان تعطيلات هري براي ادامه تحصيل و حضور در کلاس پنجم به هاگوارث باز مي گردد. اما فضا در هاگوارث نيز متشنج است. دامبلدور نيز عقيده دارد که لرد والدمورت دست به کار شده و به زودي بازخواهد گشت. اما کورنليوس فاج وزير جادو به اين عقيه باور نداد و آن را توطئه اي از سوي دامبلدور مي داند که چشم به صندلي وزارت دوخته است. به دليل کوتاهي وي و عدم اجراي اقدامات پيشگرانه به زودي تمامي جادوگران و ساحره ها در معرض خطر قرار مي گيرند و بيشتر از همه هري پاتر!

وزارت جادو به دليل اتفاقات رخ داده شده در هاگوارث بازرسي به نام دلوروس آمبريج را به آنجا روانه مي کند. ولي خانم آمبريج خيلي زود با روش هاي جابرانه و بخشنامه هايي که هر چيز معمول را قدغن اعلام مي کند، زندگي هري و تمامي شاگردان را به جهنم تبديل مي کند. هري که خطر را نزديک مي بيند، پس از ممنوعيت آموزش عملي جادوهاي محافظت کننده، تصميم مي گيرد تا به همراه دوستانش محفلي پنهاني تشکيل داده و خود را براي روبرو شدن با والدمورت آماده کند.

بگذاريد همين ابتدا بگويم که از عشاق سينه چاک هري پاتر و طرفداران کتاب هاي خانم رولينگ نيستم و اين پديده را تقليدي بسيار آبکي از نوشته هاي روآلد دال[مخصوصاً ساحره ها] مي دانم. اما بحث اينجا بر سر يکي از نشانگان روزگار ماست که بد يا خوب مقبوليت جهاني يافته و برگردان سينمايي آن هم از اين امر مستثني نيست. بديهي است سازندگان نسخه سينمايي از هر تلاشي براي فاخرتر کردن آن خودداري نمي کنند. از سخت گيري در انتخاب هنرپيشه، مثل انتخاب اوانا لينچ از ميان ١٥ هزار دختر براي نقش لونا لاوگود، تا بافت فرشي به قيمت ٥٠ هزار پاوند براي اتاق پروفسور اومبريج و مذاکره با کارگردان هايي چون ميرا ناير و ژان پي ير ژونه براي ساخت قسمت فعلي...

پنجمين قسمت از ماجراهاي جادوگر جوان که با صرف هزينه اي معادل ١٥٠ ميليون دلار ساخته شده، تا اين لحظه مبلغي حدود ٢٨٠ ميليون دلار نصيب سازندگانش کرده است. اما کسي که در پشت سکان اين کشتي گران قيمت قرار گرفته، بر خلاف پيشينيان خود-کريس کلمبوس، آلفونسو کوآرون و مايک نيويل- نام آشنا و معتبري نيست. ديويد ييتز متولد ١٩٦٣ سنت هلنز، دانش آموخته مدرسه ملي سينما و تئاتر در بيکنزفيلد است. کسي که عمده سابقه و شهرت خود را در ميان هموطنانش، مديون مجموعه ها و فيلم هاي تلويزيوني چون State of Play، Sex Traffic و آن گونه که اکنون زندگي مي کنيم است و به خاطر آن ها چند جايزه بافتا هم دريافت کرده است. اما براي تماشاگر ايراني شايد نام فيلم ادعاي تيچبورن[چند سال قبل از تلويزيون پخش شد] و دختري در کافه[که در همين صفحات معرفي شد] تداعي کننده چيزي باشد. کارگردان خوش اقبالي که از هم اکنون قرعه ساخت بعدي هري پاتر نيز به نام وي اصابت کرده است.

کجا مانده بوديم؟ بله، به پنجمين پاي اين اختاپوس هفت پا رسيده ايم و اعتراف کردم که از معتادان هري پاتر نيستم. شايد به همين خاطر باشد که کتابش را خوانده و نخوانده رها کردم و ترجيح دادم تا بعدها فيلم را ببينيم. اما فيلم هم چيزي عايدم نکرد. همان آدم ها و فضاها و لرد والدمورت که کم و بيش در برابر دوربين ظاهر مي شود. هري کمي بزرگ تر شده و قصه هم کمي پيش تر رفته تا به پايان موعود خود-يعني رويارويي هري و والدمورت- نزديک تر شود. هري پاتر و محفل ققنوس يکي از طولاني ترين کتاب هاي اين مجموعه است که در برگردان سينمايي اش تازگي چنداني در انتظارتان نيست. اما مي شود همچون ادامه يک سريال تلويزيوني با فراغ بال به تماشاي آن نشست. فقط يک چيز تماشاي اين يکي را براي من جذاب تر کرد و آن رويارويي هري و هم مدرسه اي هايش با پديده جباريت، سانسور و تحديد آزادي هاي مدني بود. پيامي که ارزش آن را دارد تا هر کودکي-و بزرگسالي- را به تماشاي اين فيلم ترغيب کنم.
مي توان با اندکي تسامح رفتارهاي دلوروس آمبريج را با بزرگان دين، دولتمردان[به خصوص وزير ارشاد] کشورمان مقايسه کرد و نتيجه گرفت که مقاومت در برابر چنين رفتاري-حتي ايجاد تشکل هاي مخفي- تنها راه نجات ماست. طرفداران مبارزه مسلحانه، هم استراتژي و هم تاکتيک از اين يکي خوش شان خواهد آمد. ممنونيم خانم رولينگ، متشکريم هري عزيز!!!

+ نوشته شده توسط فراست در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 18:19 |

يک قلب قوي A Mighty Heart

کارگردان: مايکل وينترباتم. فيلمنامه: جان اورلوف بر اساس کتابي از ماريان پيرل. موسيقي: خري اسکوت، مالي نايمن. مدير فيلمبرداري: مارسل زايسکايند. تدوين: پيتر کريستليس. طراح صحنه: مارک ديگبي. بازيگران: آنجلينا جولي[ماريان پيرل]، دان فوترمن[دني پيرل]، عرفان خان[سروان]، دنيس اوهارا[جان بيوزي]، آرچي پنجابي[آسرا کيو. نوماني]، ويل پاتون[وندال بنت]، گري ويلمز[استيو له وين]، محمد افضل[شبير]. ١٠٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا، انگلستان. نامد بهترني بازيگر زن-درام/آنجلينا جولي از مراسم انتخاب نوجوانان.

دانيل پيرل خبرنگار وال استريت جورنال به هنگام ماموريتي در پاکستان توسط نيروهاي القاعده ربوده مي شود. ولي پس از مدتي به رغم تلاش هاي فراواني که جهت آزادي اش صورت مي گيرد، کشته مي شود. همسرش ماريان نيز که روزنامه نگار است، بعد از اين واقعه تصميم مي گيرد تا به پاکستان برود. او قصد دارد تا حوادثي را که بر سر شوهرش آمده و پرده اسراري که روي اين ماجرا کشيده شده، کنار بزند.

مايکل وينترباتم در کنار کن لوچ از معدود سينماگران بريتانيايي است که به شکلي جدي و متمد به مسائل سياسي/اجتماعي دوران ما مي پردازد. نگاه موشکافانه، مستندگونه و هنرمندانه وي تا امروز منجر به خلق فيلم هاي ارزشمندي چون در اين دنيا، به سارايووا خوش آمديد، کد ٤٦، راهي به سوي گوانتانامو و همين فيلم آخر شده است. البته در کارنامه اين کارگردان ٤٦ ساله فيلم هاي خوبي مانند تو را مي خواهم، سرزمين عجايب، ادعا، با تو يا بي تو، ٩ ترانه و تريسترام شندي نيز به چشم مي خورد که نشان از خلاقيت وي در خلق فيلم هايي متعلق به ژانرهاي متفاوت دارد. او براي فيلم هايش جوايز معتبري چون بافتا، خرس طلاي و نقره اي جشنواره برلين گرفته و سه بار نيز نامزد نخل طلاي کن بوده است. با چنين پيشينه اي ساخته شدن هر فيلمي توسط وينترباتم مي تواند بدل به يک حادثه شود. چيزي که فيلم هاي وي استحقاق آن را دارند. يک قلب قوي نيز چنين اثري است. يک محصول ١٦ ميليون دلاري با پيامي فوق العاده انساني و به روز: قصد تروريست ها به وحشت انداختن ماست، پس سعي کنيم دچار وحشت نشويم!

اين روش مقابله شايد براي برخي آرماني به نظر بياييد اما ماريان پيرل توانست نفرت خود را مهار کرده و به کنکاش در چرايي بروز حرکت هاي تروريستي بپردازد. کاري که وينترباتم نيز در فيلم خود و فيلم هاي پيشين خود به آن با دقت پرداخته است. اين سومين فيلم وينترباتم است که در منطقه پاکستان و افغانستان روي مي دهد. جغرافيايي که امروزه بدنام ترين کره خاکي و زادگاه طالبان و مامن القاعده است. ولي وينترباتم از ما مي خواهد به زندگي انسان هاي ساکن اين منطقه منصفانه بنگريم. کشيده شدن انسان ها به چرخه تروريسم را واقع بينانه بررسي کنيم و براي از ميان بردن اين پديده شوم با خونسردي و تعقل-و بدون نفرت از جهان سومي ها و فارغ از نژادپرستي- عمل کنيم. اتفاق بس فرخنده است که هنوز فيلمسازي چون او و لوچ وجود دارند. کارگردان هايي که سال ها بعد فيلم هاي شان به مثاب سندي از زمانه ما ارزيابي خواهد شد. يک قلب قوي از منظر سينمايي همچون فيلمهاي قبلي وينترباتم ساختاري ميان مستند و داستاني دارد. و هر چند ستاره اي چون آنجلينا جولي را در نقش اصلي به خدمت گرفته، نتوانسته بيش از نصف هزينه توليد خود را به دست آورد. اما اين واقعه از ارزش هاي اين فيلم بشر دوستانه که در ستايش از شهامت يک زن خبرنگار و شوهر مقتولش ساخته شده، کم نمي کند. اميدوارم جزو کساني باشيد که با ديدن اين فيلم ادامه کار امثال وينترباتم و ساخته شدن فيلم هاي جدي و هوشمندانه را تضمين کنيد!

+ نوشته شده توسط فراست در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 10:17 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*