
چوپان خوب The Good Shepherd
کارگردان: رابرت د نيرو. فيلمنامه: اريک راث. موسيقي: بروس فاولر، مارچلو زارووس. مدير فيلمبرداري: رابرت ريچاردسون. تدوين: طارق انور. طراح صحنه: جنين کلوديا ا ُپوال. بازيگران: مت ديمن[ادوارد بل ويلسن]، آنجلينا جولي[مارگرت آن راسل]، الک بالدوين[سام موراک]، تامي بلانشارد[لورا]، بيل کرداپ[آرچ کامينگز]، رابرت د نيرو[ژنرال بيل ساليووان]، کاير داليا[سناتور جان راسل]، مايکل گامبون[دکتر فردريکس]، ويليام هرت[فيليپ آلن]، تيموتي هاتن[تامس ويلسن]. ١٦٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نامزد اسکار بهترين طراحي صحنه، نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري از انجمن فيلمبرداران آمريکا، نامزد جايزه بهترين طراحي صحنه از اتحاديه طراحان صحنه، نامزد خرس طلايي جشنواره برلين و...
ادوارد ويلسون، تنها شاهد خودکشي پدرش در دوران تحصيل در دانشگاه ييل عضو انجمن Skull and Bones مي شود. انجمني که بسياري از روساي جمهور و صاحب منصبان بالا رتبه در آن عضويت دارند. موقعيت خانوادگي ويلسون و هوش سرشارش باعث مي شود مورد اعتماد بزرگان اين محفل قرار گرفته و شغلي خوب در دفتر خدمات استراتژيک OSS به دست آورد. اين دفتر که در دوران جنگ دوم جهاني تاسيس شده، بعدها پايه تشکيلات آزانس مرکزي اطلاعات CIA مي شود. ويلسون نيز که از سال هاي آغاز جنگ سرد تجربه فراوان اندوخته، وارد اين سازمان مي شود. دليل اصلي اين کار اعتقادات ميهن پرستانه شديدي است که دارد و براي اعتلاي ميهن خود حاضر به هر گونه فداکاري است و خويشتن را وقف کارش مي کند. اما با شدت گرفتن جنگ سرد در دهه ١٩٦٠ کم کم شروع به شک در اعتقادات خود مي کند، مخصوصاً زماني که در مي يابد بهاي سنگيني براي حفظ باورهاي خود پرداخته است. از جمله فروپاشي خانواده و حتي نابودي عروس آينده اش...
اول دليل حضور خيل عظيم بازيگراني است که هر کدام به تنهايي مي تواند سکان هدايت و موفقيت يک فيلم را بر عهده بگيرد. دومين دليل نشستن رابرت دنيروي ٦٣ ساله- اسطوره بازيگري عصر ما- پس از سيزده سال از ساخت يک قصه برانکسي روي صندلي کارگرداني است و سومين دليل را بعد از خواندن پاراگراف پايين خود پيدا خواهيد کرد:
به نظر مي رسد ميراث دوره جنگ سرد هنوز براي بسياري از فيلمسازان کشش خود را از دست نداده و درام هاي اين چنيني در واقع تسويه حساب کارگردان ها و فيلمنامه نويس ها با آن دوران و سياستمداران آن زمان است. شبان نيک همان گونه که از نامش برمي آيد درام شخصي يکي از کساني است که قرار بوده نقش چوپان و راهنماي ملتي از گوسفندان باشد. ولي نه خيلي زود، در مي يابد که شايد گرگي بيش نبوده و آن چه به خاطرش جنگيده ارزش واقعي چنداني نداشته است. اريک راث فيلمنامه نويس کهن سال شبان نيک[برنده اسکار براي فارست گامپ و نامزد اسکار براي نفوذي و مونيخ] که قبلاً چنين موقعيتي را در نفوذي نيز تصوير کرده بود، اين بار ابعادي گسترده تر به آن داده و نه يک شرکت، بلکه يک آزانس اطلاعاتي و گردانندگانش را به خاطر روش هاي شان زير سوال مي برد. اما مشکلي که گريبان گير نفوذي بود، يعني طولاني بودنش، بر سر شبان نيک هم نازل شده و در کنار گريم نه چندان قابل قبول مت ديمون [که نتوانسته چهره کودکانه اش را پنهان کند] حوصله تماشاگر را به چالش مي طلبد. موضوع عمده فيلم نه بحران موشکي کوبا و نه برخورد اردوگاه کمونيسم با جهان سرمايه داري، بلکه باورهاي ميهن پرستانه است. شخصيت هاي فيلم مانند ژنرال ساليوان که خود دنيرو نقش وي را بازي مي کند، مدام از دوست داشتن آمريکا سخن مي گويند. اما دو راهي اخلاقي ايجاد شده براي ويلسون نشان مي دهد که آنها در اين بازي ميهن پرستانه تنها خواهند ماند. اگر به درام هاي سنگين و جدي علاقه داريد و زمان نمايش سه ساعته شبان نيک شما را آزار نمي دهد، ديدن دومين تجربه کارگرداني دنيرو مي تواند لذت بخش باشد. مخصوصاً اگر خاطره خوبي از فيلم اول او داشته باشيد. اگر درام هاي جاسوسي جنگ سرد را هم مي پسنديد، شبان نيک مسلماً انتخابي خوب براي گذراندن وقت است که فيلمبرداري و طراحي صحنه خوب فيلم آن را غني تر کرده است. تصوير کردن چهره واقعي جاسوس ها و سرويس هاي اطلاعاتي-فارغ از جيمزباند و مقلدانش-گاه نتايج تکان دهنده اي داشته، که شبان نيک توانسته به آنها نزديک شود. اما اين کار هميشه با اقبال تجاري همراه نبوده و شبان نيک هم با فروش ٥٤ ميلون دلاري اش بر اين امر صحه گذاشته است.
