تبليغاتX
هنر هفتم - معرفی فیلم "رونويسي کردن بتهوون"

رونويسي کردن بتهوون Copying Beethoven

کارگردان: آني يژکا هولاند. فيلمنامه: استفن جي. رايول، کريستوفر ويلکينسون. مدير فيلمبرداري: اشلي راو. تدوين: الکس مکي. طراح صحنه: کارولاين ايمس. بازيگران: اد هريس[لودويگ وان بتهوون]، دايان کروگر[آنا هولتز]، ماتيو گودز[مارتين بائر]، نيکلاس جونز[آرشيدوک رودولف]، جو اندرسون[کارل وان بتهوون]، رالف ريش[ونزل شلمر]، بيل استورات[رودي]، انگوس برنت[کرنسکي]، ويکتوريا ديهن[ماگدا]. ١٠٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا، المان، اطريش. نام ديگر: Klang der Stille. نامزد جايزه گويا براي بهترين فيلم اروپايي، نامزد ريل طلايي بهترين تدوين صدا/اندرو گلن از انجمن تدوينگران صدا، نامزد صدف طلايي و برنده جايزه CEC از جشنواره سن سباستين.

سال ١٨٢٤... لودويگ وان بتهوون به آرامي در حال به پايان رساندن نهمين سمفوني خويش است. تهيه کننده و حامي مالي وي ونزل شلمر که از روند کند کار ناراضي است، احساس مي کند بايد يک منشي براي بتهوون استخدام کند. از اين رو آنا هولتز- دانشجوي ٢٣ ساله جوان و زيباي کنسرواتوار- را براي نت نويسي استخدام مي کند. اما در طول کار ميان بتهوون و آنا هولتز رابطه اي غير عادي شکل مي گيرد. همزمان آنا از سوي مارتين [کسي که مدت هاست با وي زندگي مي کند] پيشنهاد ازدواج دريافت مي کند. اين وضعيت سبب مي شود تا دختر جوان ميان مارتين و بتهوون دست به انتخاب بزند....

در طول صد سال گذشته متجاوز از ٢٠ فيلم درباره بزرگ آهنگساز آلماني ساخته شده است. براي پرهيز از اطاله کلام فقط به چند فيلم متاخرتر اشاره مي کنم و مي گذرم. فيلم هايي که با تصوير کردن مقاطعي از زندگي اين استاد مسلم موسيقي سعي در ترسيم چهره واقعي او يا پروسه خلق آثار فنا ناپذيرش داشته اند. شخصيتي که گري اولدمن در محبوب ابدي از وي به نمايش گذاشت، بتهووني با روحيه متلاطم، ظالم و پر دردسر بود و انصافاً بازي حيرت انگيزي از خود به نمايش گذاشت. ايان هارت نيز در فيلم تلويزيوني اروئيکا[٢٠٠٣] گوشه هايي ديگر از زندگي بتهوون را بازتاب داد. اما سال ٢٠٠٦ با دو فيلم Musikanten[١] [فرانکو باتياتلو/ با شرکت الخاندرو خودوروسکي] و رونويسي کردن بتهوون سال ويژه اي است. اد هريس بازيگر بسيار توانا و کمتر قدر ديده اي است که تجربه بازي در نقش شخصيت هاي هنري [مانند جکسون پولاک نقاش] و حتي کارگرداني چنين فيلم هايي را در کارنامه اش دارد و جدا از شباهت فيزيکي اش به بتهوون، مي تواند بهترين گزينه در ميان همکارانش براي بازي در اين فيلم باشد.

رونويسي کردن بتهوون به آخرين دوره زندگي آهنگساز [دقيقاً سه سال قبل از مرگ وي]مي پردازد و بر اساس وقايع و شخصيت هايي واقعي ساخته شده است. اما اين حرف به معني وفاداري کامل به واقعيت ها نيست. چون شخصي به نام آنا هولتز وجود خارجي نداشته و با تلفيق دو شخصيت متفاوت از هم شکل گرفته است. ابتدا منشي مذکر و اطريشي تبار بتهوون و سپس آهنگسازي مونث و فرانسوي به نام لورنس فرنز که به شدت تحت تاثير بتهوون بود.

آني يژکا هولاند متولد ١٩٤٨ ورشو، از برجسته ترين فيلمسازان لهستان است که در اواسط دهه ١٩٧٠ ا سمت دستياري کريستوف زانوسي و آندري وايدا واردعالم سينما شد. بعدها با همکاري وايدا فيلمنامه هاي متعددي نوشت و صاحب جايگاهي در موج نوي سينماي کشورش شد. نمايش فيلم تب در جشنواره ١٩٨١ برلين و نامزدي خرس طلا و سپس دريافت شير طلايي جشنواره فيلم لهستان سبب شنيده شدن نامش در ميان سينما دوستان علاقمند به فيلم هاي اروپاي شرقي شد. تم مذهبي فيلم هاي وي در اين دوران با فيلم محصول خشم شکلي منسجم به خود گرفت و جايزه کليساي جهاني جشنواره مونترال را براي وي به ارمغان آورد. نامزدي جايزه بافتا و اسکار بهترين فيلمنامه براي اروپا، اروپا[با موضوع کشتار يهوديان لهستان توسط نازي ها] زمينه ساز ورودش به پروسه توليد فيلم هايي با هنرپيشگان بين المللي چون ايرنه ژاکوب[باغ مخفي]، لئوناردو دي کاپريو[کسوف کامل] و اد هريس[معجزه سوم] در اواسط دهه ١٩٩٠ شد. آخرين موفقيت بزرگ هولاند با فيلم جولي به خانه بازمي گردد در سال ٢٠٠٢ و نامزدي شير طلاي جشنواره ونيز همراه با کسب جايزه بهترين کارگرداني از Method Fest شکل گرفت. هولاند ٥٩ ساله سال گذشته پس از فيلم تلويزيوني موفق دختري مثل من، بار ديگر به سراغ اد هريس رفت تا طوفاني ترين دوره زندگي بتهوون را به فيلم برگرداند. دوره اي که استاد براي خلق اثري تازه به شدت تحت فشار بود. ناشنوايي اش هر لحظه شدت گرفته و بر کارش اثر مي گذاشت. احساس تکرار خود از سويي و تنهايي بيش از اندازه از سويي ديگر راه را به سوي بحراني دروني باز مي کرد. هولاند در فيلمي ١١ ميليون دلاري کوشيده تا از وراي شخصيتي خيالي نقبي به درون بتهوون بزند و راه را براي درک وي باز کند.

براي نسل من که در نوجواني آمادئوس ميلوش فورمن را روي ويديو ديده و هنوز قهقهه هاي تام هالس-که هرگز نتوانست اين اوج را تکرار کند- در گوشش طنين انداز است، رونويسي کردن بتهوون شايد آش دهن سوزي نباشد. مخصوصاً اگر بتهوون نيز آهنگسازي نابغه و پر دردسر مانند موتزارت باشد[تعجب نمي کنيد که چرا کارگردان هاي تواناي اروپاي شرقي، زندگي آهنگسازان بزرگ اروپاي غربي را به فيلم برگردانده اند؟].

سخن گفتن از جسارت هريس براي بازي در زير گريمي چنين سنگين و شخصيتي چنين نامتعادل بيهوده است، چون مشک خود به اندازه کافي گويا-شايد هم بويا-ست. اما خود فيلم به دليل انتخاب مکان هايي محدود از شکوه و جلال آمادئوس-به خصوص در صحنه هاي کنسرت- بسيار دور است. همين اتفاق مي تواند سبب رنجيدگي هر عاشق موسيقي شود که با خيال ديدن تصوير استاد و شنيدن سمفوني وي پا به سالن گذاشته است. البته هولاند با اشاره به ازدواج نکردن بتهوون، فراماسون بودنش و بسياري مسائل ريز ديگر قصه اي جذاب را به تماشاگر ارائه مي کند و طبيعي است نابغه اي که دو دهه آخر عمرش را دور از مردم زندگي کرده، راز هاي زيادي براي کشف کردن مي تواند داشته باشد. اما عدم درک صحيح هولاند و فيلمنامه نويس ها از چگونگي شرايط روحي خلق آخرين شاهکار چنين نابغه اي فيلم را از تبيل شدن به يک شاهکار باز مي دارد. تنها شانس هولاند-بعد از حضور اد هريس- وجود بازيگري چون دايان کروگر زيباست که ستاره اش به شدت درخشيدن گرفته است. فقط به ميميک صورت وي در يکي از فوران هاي خشم بتهوون در فيلم نگاه کنيد: يک بازيگر بزرگ در حال متولد شدن است!

رونويسي کردن بتهوون براي هر فيلمساز تازه کاري مي توانست يک قدم بزرگ به جلو باشد، ولي براي هولاند درجا زدني بيش نيست. چون هر چه براي درک بتهوون مي کوشد بيشتر از وي دور مي شود و دست و پا زدن هاي زائد نيز به فرو رفتن بيشتر مي انجامد. چند سال بعد اگر عمري باقي بود؛ شايد به جاي قهقهه هاي تام هالس، لحظات فوران خشم نابغه اي بي همتا با بازي اد هريس به خاطرم بيايد!

+ نوشته شده توسط فراست در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 18:27 |



Javascripts


*
*
*
*
*
*
*